و پایان تلخ ۱ رویا…
نگارش شده در تاريخ : شنبه,۸۸/۱۲/۲۲ ، ساعت : ۰:۰۴ | توسط مرتضی پورمیرزایی |
انقدر ناراحت و عصبانیم که واقعا نمیدونم چی باید نوشت!
اما آب که از سر بگذره چه ۱ وجب چی به اندازه روغن آشی که … واسه دکتر گشتاسب پختن!
۵ ترمه که شدم!
خیلی ها بهم گفتن حرف نزنم! برای مدتی سکوت کردم تا یادم بره.چیزی نگفتم. هر بلایی خواستن سرم آوردن! جرمم این بود که از نظرم دفاع کردم. اما دیگه علنا حرفمو میزنم!
حکم ریاست دکتر فاضل توسط دکتر محمدی زاده صادر شد و بالاخره مخالفان دکتر گشتاسب به چیزی که میخواستن رسیدن. اما کدومتون می فهمید چرا؟ من هیچ مشکلی با دکتر فاضل ندارم.میدونم شخصیه که مدیره.میدونم شخصیه که کار بلده ولی میخوام بفهمم مشکل دکتر گشتاسب کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این روزها حتما آموزشکده رو دیدین.کسانی که مخالف دکتر گشتاسب بودند هم از کارهاش به وجد آمده بودن.آموزشکده تو این مدت کوتاه داشت زنده میشد.داشت جون میگرفت.(حرفی که امشب به هر کی این خبرو دادم بهم گفت!!!!)داشت به جایی که لیاقتشو داشت میرسید.داشت آموزشکده میشد.اما نذاشتن! نذاشتن!
نمیتونم بنویسم! پس ادامه نمیدم.
و فقط متاسفم! برای همه ی خستگی های استاد عزیزم! خستگی هایی که همه داشتن میدیدن از کار زیاد!
متاسفم واسه همه زحماتی که کشید!
متاسفم واسه همه کمک هایی که کرد!
متاسفم واسه همه دزدی هایی که نکرد!
متاسفم واسه همه تهمت هایی که نزد!
متاسفم واسه همه صبر و بزرگواری که تو این مدت به ما آموخت!
متاسفم واسه همه رویاهای قشنگمون!
متاسفم واسه آموزشکده!
متاسفم واسه استادی که شکسته شد!
و تا ابد عاشقت میمانم استادی که به حق زندگی را باید از تو آموخت!
دکتر حمید گشتاسب!

زنگ زده زنگ زورخونه
اینجا پشه پهلوونه!
هر کسی نارو بزنه،
این روزها مرد میدونه!

امتیاز دهید!


*The English source of this text is available here:
