همین الان، به آموزشکده محیط زیست مجازی بپیوندید!
 
 

کارورزی اصفهان -۱-

سه شنبه, مرداد ۱۵, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۷ توسط: مرتضی پورمیرزای

سه شنبه ۱ مرداد.
صبح زود خودمون رو به آموزشکده رسوندیم.آخه کارورزی داشتیم! ۶ واحد درسی که توی مسافرت دسته جمعی میتونستیم پاس کنیم! برای خیلی ها که دانشجوی محیط زیست نیستن این قضیه خنده داره! ۶واحد فقط برای یه مسافرت ۷ روزه؟!
خلاصه صبح حدود ۳۰ نفر دانشجو بودیم که تو آموزشکده جمع شدیم و آماده ی رفتن به اصفهان.
کسایی که همرامون میومدن دکتر میگونی،مهندس عطایی و خانم گودرزی بودن.به اضافه ی آقای محمدی(آشپز)،آقای دودانگه(راننده اتوبوس)و آقای نریمان محمدی که راننده اتومبیل پیکاپ یی بود که دکتر میگونی سوارش میشد.البته قرار بود روز چهارم دکتر سعید پور به گروه اضافه بشه.
به ۵ گروه ۵ نفری و یک گروه ۶ نفری(دخترها) تقسیم شدیم و هر گروه یک سرگروه تعیین کرد.سر گروهها موظف بودن وسایل رو از انبار تحویل بگیرن و رابط استاد با گروه باشن.من هم یکی از سر گروهها بودم.وسایلی که انبار بهمون تحویل داد:
دما سنج،ارتفاع سنج،قطب نما ، دوربین شکاری و چادر بود.
خلاصه راه افتادیم به سمت اولین مقصد؛ پناهگاه حیات وحش موته.
ابتدا اتوبان قم، بعد کاشان و سپس جاده گلپایگان.بعد از روستای موته وارد سر محیط بانی شهید نیاز علی جمالی شدیم که یکی از بچه ها(یونس) هم اونجا به ما ملحق شد.

پاسگاه محیط بانی موته و جایی که ما چادر زدیم.

موته؛ منطقه ایی عمدتا دشتی که زمینهای کشاورزی خیلی توش دیده میشن.حصارهای مزارع و دکلهای فشار قوی نمای منطقه و رو خیلی زشت کرده.
برای روز اول برنامه ی خاصی نداشتیم.قرار شد استراحت کنیم تا شب برای پرژکتورکشی بریم بیرون.البته بعضی از بچه ها رفتن تو منطقه گشت بزنن.من هم که شب میخواستم سر حال باشم رفتم و تو چادر خوابیدم.دم غروب که پاشدم با یونس رفتیم که یه دوری بزنیم.نزدیک پاسگاه تو یه محدوده پر از تاغ بود.رفتیم نزدیکش ابتدا یه خارپشت دیدیم.آروم نزدیکش شدیم ولی فهمیدیم مرده.کمی جلوتر یه هوبره دیدیم.دیدن این صحنه رو هنوز باورم نمیشه!!! چون بعدا یکی از محیط بان ها گفت من ۱ ساله اینجام و هنوز هوبره ندیدم! موقع برگشت هم یه خرگوش دیدیم.
…. شب شد و شام تخم مرغ آبپز بود. اگه اشتباه نکنم ساعت ۱۱ بود که برای پرژکتور کشی راه افتادیم.جلوتر از همه مهندس عطایی بود.اونشب چند تا آهو و ۱ شغال رو از دور دیدیم.بعد از ۲ ساعت هم در حالیکه تازه ماه در اومده بود برگشتیم به پاسگاه.تو پاسگاه هم یه عقرب سیاه دیدیم و بس.

شب اول پرژکتور کشی.نور سفید نور فلاش دوربینمه و نور زرد نور پرژکتور مهندس عطایی

و اما موقع خواب! من ،یونس و بابک تنها کسایی بودیم که بیرون ار محیط بانی تو چادر خوابیدیم.البته دکتر میگونی هم بیرون خوابید.البته رو سقف اتوبوس. خلاصه اونشب ما ۳ تا انقدر سر و صدا کردیم که صدای بچه ها دراومد و از تو محیط بانی سرمون داد میزدن!!!! با کلی ترس از جن ها اونشب رو به سر کردیم!

ادامه دارد….

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...

پاسخ به نوشته

:o) :-D :-( ;-) :-P =-O 8-) :-/ O:-) :-! >:o C:-) :-(|) O-) :@ :-[ (B) (^) (P) (@) (O) (D) :-S ;-( (C) (&) :-$ (E) (~) :-* (I) (L) (8) (T) (G) (F) (*) (N) (Y) (U) (W)