۸۴، ۸۵، ۸۶!

فکر نمیکردم این پست انقدر اهمیت پیدا کنه ولی خوب، پیدا کرد.یکی از شاکیان این پست خانم پور خامنه از ورودی ۸۴ هستن که عنوان میکنند این پست کاملا خلاف واقع است.از من خواستن که نامشون رو حذف کنم(البته بگم، تنها کسی که ازش برای قرار دادن اسمش توی این پست اجازه گرفتم ایشون بودن)ازشون خواستم دست به پست نزنیم و در عوض از بچه ها بخواهیم خودشون نظر بدن و ایشون هم پذیرفتن.از تمامی دوستان دعوت میکنم نظر خودشون رو اعلام کنند.با توجه به اهمیت موضوع و نظرات عنوان شده در مورد این پست خواهشمندم بدون تعصب نظر دهید و واقعیت را عنوان کنید.

آیا با نظر من موافقید؟چرا؟


۸۴، ۸۵، ۸۶!
۳ تا ورودی از آموزشکده رو دیدم.
یک نکته ایی که در مورد ما و البته ورودیهای ۸۴ وجود داشت این بود که معمولا تو دوره های کاردانی، ۲ ورودی فقط ۲ ترم با هم هستن.ولی ما و ۸۴ ایها ۳ ترم با هم بودیم.با توجه به ویژگیهای خاص ورودی ما و بچه های ۸۴  ارتباط صمیمی و نزدیکی بین ما برقرار شده بود.بطوریکه لحظه ی خداحافظی با اونا برام فرقی با جدایی از بچه های خودمون نداشت.
دیدن رفتن اون بچه های گرم.گریه ی همه رو در اورده بود.حتی چند تا از بچه های ۸۶ هم با دیدن ما گریشون گرفته بود.فکر کنم هوا ابری بود.یادمه سالن خیلی کم نور بود.بد جوری هوای گریه داشتم.
گریه های علی رحیمی و رضا قاسم نژاد هنوز جلوی چشمامه.علیرضا فیاضی عین خیالش نبود!مثله همیشه میخندید.سکوت جمال شمس!
لحظه یی که احمد خورشیدی  دم “در سبز” نی میزد….وای که چه سوزی داشت!
و صحنه ی خداحافظی بچه ها توی کوچه.که با عجله به سمت اتوبوس میدویدن…
یادش بخیر.دلم برای همشون تنگ شده.مخصوصا جمال شمس.دوران قشنگی رو با هم داشتیم.

داشتم میگفتم؛
بچه های ۸۴ ویژگیهای خاصی داشتن،مخلوطی از همه نوع آدم.که بیشترشون کبریت بی خطر بودن!
کلا نمیشه ویژگی خاصی براشون ذکر کرد ولی در کل آروم بودن و انگار خیلی از خودشون و آموزشکده نا امید بودن! البته کسایی هم مثله خانم پورخامنه توشون پیدا میشد که افزونه ی امید داشتن! ولی خوب،آموزشکده خیلی بی وفا بود!
آموزشکده مصداق بارز شعر “زمستان” اخوان ثالث بود.همیشه سرها در گریبان بود!

و اما ما؛
شاخصه ی ما رو میشه افراط ذکر کرد! در همه زمینه ها!
از من گرفته (در امر کامپیوتر)، حمید حیدری و مسعود یوسفی(در امر گیر دادن به استاد) ،حمید بخشی و بهروز باقری(در امر فوتبال)، یونس سعادتی(در امر افتادن دروس!) و فرهاد عزیز آبادی و حسین ملکیاری(در امر بی خیالی)و ….
با اومدن ما جرقه ایی تو این زمستون خورد! ولی خوب آموزشکده بد جوری یخبندون بود! خیلی بیش فعالی کردیم.خیلی استادها و مخصوصا مهندس خسروانی رو خسته کردیم.همیشه دوست داشتیم که آموزشکده رو شبیه دانشگاههای درست حسابی کنیم ولی ….
بچه های ما با کمک ۸۴ ایها یه سرو سامونی بهش دادن ولی خوب خیلی کار باید انجام میشد.اینو رو خود کارمندها هم اعتراف میکردن.
هممون منتظر بچه های ۸۶ بودیم تا بخشی از کارها رو دست اونها بسپریم تا شاید در بلند مدت بشه کاری برای آموزشکده کرد! کاری کنیم تا فضای اونجا کمی شبیه دانشگاه بشه.همه ی این اتفاقات رو در طول این ۲ سال تو پالاس خوندید و نیازی به تکرار نیست.

ولی بچه های ۸۶
شاخصه ی %? تفریط! در واقع فقط برای خراب کاری اومده بودن!
عتیقه هایی که دومی ندارن! ما که در انتظار بهار بودیم زمستونی رو دیدیم که کل کشور رو در بر گرفت!و یک هفته تعطیلی در پی داشت!یخبندون ۸۶ رو هیچکس فراموش نخواهد کرد!
آره! این بچه های ۸۶ احساسی رو داشتن که وقتی از ابتدایی به راهنمایی رفتن داشتن! هر چی تو گوش اینها داد زدیم بابا اینجا خیر سرش، موسسه آموزش عالی هست! نفهمیدن که …
خلاصه زدن و هر چی کاسه و کوزه بود شکستن! سرمای اونا ما رو هم منجمد کرد.یادمه روز های اول خیلی ازشون تعریف میکردم تو پالاس ولی خوب،به اشتباه خودم اعتراف میکنم.وای خدای من! وقتی الان بهشون فکر میکنم یه سری پسر رو تو راهرو مبینم که لباسهای تیره پوشیدن دستاشون تو جیبشونه، سرشون پایینه و دارن خیلی آروم قدم میزنن.اوه! دختراشون دارن تو سالن دنبال هم میدوون! افسوس!
نمونه ی فعالشون ساسان قنبری بود که بنده خدا دنیای زیبایی واسه خودش داشت! هر کی فیلم “ذهن زیبا” رو دیده باشه متوجه حرفام میشه!(البته خداییش زحمت میکشه!)

آره!
این بود نقد من به ۳ ورودی آموزشکده.فکر کنم همه چیز به قبل از ورود ما برگشت! انگار نه انگار که اتفاقاتی تو این زمهریر افتاده! ولی ما برمیگردیم! این یک اخطار رسمی به آموزشکدست برای نیمسال دوم ۸۷! درست که خیلی ها نیستن ولی خیلی ها هم هستن! یه سری ها تو رشته ی محیط زیست و یه سری ها هم تو علمی کاربردی(مثله من! فعلا که قراره آلودگی بخونم!).
پس
روبرو آماده باش!!!!!

Tags: , , ,

۳۶ دیدگاه to “۸۴، ۸۵، ۸۶!”

  1. Neo می‌گه:

    ۴۵ تا ! برای یه پست یه کم زیاد نیست؟

  2. پورخامنه می‌گه:

    سلام
    من فکر کردم می خواهید خاطره ای از دوران به یاد ماندنی کاردانی تعریف کنید و اگر می دانستم که همچنین کاری با اسم من می خواهید انجام دهید قطعا اجازه ی استفاده از اسمم را به شما نمی دادم! اگر من در آموزشکده حرفی زدم و یا کاری انجام دادم مطمئن باشید که این صدای اکثریت بچه ها بود و من تنها بازگو کننده ی آن بودم! متاسفانه شما با این پست فعالیت های یک ورودی را زیر سوال بردید و به کل ورودی توهین کردید! گفتن این نکته بی فایده نیست که بدانید فعالیت های یک ورودی (کدام فعالیت ها؟؟) ادامه ی راه ورودی قبلی است و اگر یک ورودی هیچ فعالیتی نداشته باشد ورودی بعدی نیز فعالیت ملموسی نخواهد داشت!

  3. باران. می‌گه:

    یادش بخیر .متن خوبی بود .آقا مرتضی و همه بچه هاهمیشه موفق باشین و هدفی قشنگ تو زندگی داشته باشین نه مادیات…..
    دوست داشتن+عاقل بودن+محبت کردن.
    همیشه شاد و گاهی غمگین باشین

  4. حسین می‌گه:

    سلام , دقیقا نظر من هم همینه
    به نظر من ورودی های ۸۴ خیلی درس خون بودن و نمره براشون خیلی مهم بود , یک جور باهم کل کل نمره داشتن , در کل بچه های نازی بودن
    ورودی های ۸۵ هم که صمیمیت بینشون خیلی زیاد بود و تنها چیزی که البته بین پسرها بود رقابت کردن توی درس بود , همون اول کار رتبه اول کلاس رو دادن دست خانم علی قلی و تمام. خداییش ما از هر قشری یه دونه کله گنده داشتیم . ولی جالبیش این بود کنار هم خوب می ساختیم , یادمه تو کارورزی حمید حیدری با اینکه از یک طرف دنبال کسب علم بود تو شیطونی بازی های ما هم شرکت می کرد , ترجیح می دم در مورد ۸۶ ها صحبت نکنم , نه اینکه آدم محافظه کاری باشم ها
    ولی دوست ندارم قضاوت کنم چون همیشه دوست داشتم از ما پیشرفته تر باشن …

  5. حسِن م می‌گه:

    خیلی حال و حوصله داری … البته کارت قشنگه برای ۱۰ دقیقه یاده آموزشکده کردم.

  6. میثم خ می‌گه:

    قشنگه در مورد ۸۴ با حسین م موافقم ولی به قول خودت این ۸۶ ها عصر یخ بندون در بعض موارد (بادابادا مبارک بادا)به مثال آتیش جهنم و سیری ناپذیر.امیدارم از من ناراحت نشده باشن.راستی میل چند تا از بچه ها رو که داری واسم بفرست

  7. آخ آخ می‌گه:

    سلام بعد از مدتها سر زدم البته زمانی که برای خودم زیاد بود . خوشحالم از اینکه برمی گردید حالا فرقی نمی کنه در چه رشته ای .
    یه خواهشی داشتم به خاطر همین صمیمیت بین ۸۴و۸۵ ها یه روز قرار بذاریم همه بیان اولش می خواستم بگم بیان برای جشن روز دانشجو آموزشکده که دوست داشتم حداقل اونهایی که می تونن بیان درسته که الان اغلب بچه ها دانشگاه های دیگه ای هستن و همکلاسی های جدیدی پیدا کردن و در حال ساختن خاطره های جدیدی هستن از شما می خوام که از بچه ها رسماً بخواهید یه روز همگی زیر آلاچیق آموزشکده جمع بشیم . به امید اون روز

  8. احمد می‌گه:

    سلام
    باهات موافقم،اگه بخوام یه تعبیر از بچه های آموزشکده کنم نسبت به اونها اینطور فکر می کردم:
    ۸۴ ها : سراب دیروز
    ۸۵ ها : امید امروز
    ۸۶ ها : رؤیای فردا

    من خودم ۸۵ ام و افتخار می کنم که با شماها همکلاس بودم

  9. مشتبی می‌گه:

    به خانم پورخامنه بگین اینقدر خشن نباشه,ما می ترسیم

  10. بهروز می‌گه:

    به خانم پور خامنه بگین حقیقت تلخه.
    به نظر من این پست عین حقیقت بود.۸۴ ایها حتی با خودشون هم مشکل داشتن.طوری که کلاسهای خودشون رو از هم دیگه جدا کرده بودن و همش به فکر درس و نمره بودن. و اما ما ۸۵ ایها در هر کاری پیشرو بودیم طوری که مسابقات فوتبال،جشن دانشجویی و همین وبلاگ دانشجویی رو ما راه انداختیم.ما حتی معاون دانشگاه (آقای حشمتی) رو هم هیجان زده کردیم و از فرط خوشحالی با ما فوتبال بازی میکرد.درسته که زیاد درسخون نبودیم.ولی کلاس ما در کل نخبه های زیادی در هر زمینه داشت:کامپیوتر(موری)،زبان(میثم)، بانک اطلاعات در هر زمینه(حمید حیدری) و …
    و اما ۸۶ ایها آدمهای سرد و بی روح که حتی با خودشون هم قهر بودن.به جز بعضی ها و گویی تازه از دوران راهنمایی به دبیرستان اومدن! اونا حتی بچه های تهران و شهرستانشون کاری به کار همدیگه ندارن در مقابل ما ۸۵و ۸۴ ایها با بچه های شهرستان خیلی صمیمی بودیم.
    ۸۶ ایها= عصر یخبندان نوین!
    به عشق تمام بچه های ۸۵
    حرف آخر برای حمید بخشی:
    پس بده، پس بده دیگه!(پاس بده، پاس بده دیگه! از گفتارهای حمید بخشی در زمین فوتبال!)

  11. مرتضی میرزایی می‌گه:

    بچه ها !
    لطفا با اسم واقعیتون نظر بدین.
    حداقل اسم فامیلتون رو بنویسین.

  12. هدی می‌گه:

    انصافا راست گفتی . من حرفاتو تصدیق می کنم و یه آرزو برای تو و خودم تمام دوستامون که قراره این راهو ادامه بدن دارم . امید وارم که ما یه چای گرم تو این زمستون سرد باشیم .

  13. حمید حیدر ی می‌گه:

    سلام به نظرم هر نقدی باید منصفانه وخشک وعاری از هرگونه برچسب زدن باشد ودر ضمن نمیدانم چرا خانم پور خامنه به شیوه روشنفکران دهه ۱۹۷۰ ناراحت شده . درمورد نقد شما :هر ورودی را باید از نظر زمان ومکان خاص حاکم بر جو آن بررسی کرد وشاید باید گفت ۸۶ها قربانی جو بد مدیریتی آموزشکده اند اما قهرمان آنها س. قنبری نیست به نظرم موسی شمسایی با کارهای بی سروصدایش در آزمایشگاه مثل اتله کردن حشرات وتاکسیدرمی حیوانات از همه ما سرتر است ویادت باشد مانیز اشتباهاتی داشتیم نگاهی به خاطرات تلخ کارورزی این را ثابت میکند ۸۴ها هم چون از فرهنگهای متفاوت بودند نیز با هم روابط خوبی نداشتند واین تنها به دلیل عدم انعطاف وگذشت بود …..موفق باشید ….

  14. پورخامنه می‌گه:

    مهمترین نقد به این نوشته ی شما همین نظرهایی بود که به آن دادند. بی رو در بایستی ببینید که سطح نظرات بعد از این نوشته تا چه حد خاله زنکی شد.
    با دقت در نوشته ی آقای حیدری دیدم که مثل اینکه به قول خودشون، شمال و ایشون هنوز تو دهه ی هفتاد میلادی گیر کرده اید و به دنبال قهرمان سازی و قهرمان پروری هستید که البته اگر با این دیدگاه به نوشته ی شما نگاه کنم می بینم که نوشته ی بسیار زیبا و کاملی است ولی متاسفانه دیدیم که دوره ی قهرمانان نیز چون پهلوانان به پایان رسیده.

  15. صالح محمودی می‌گه:

    خدایا به نام تو
    باری، اگر روزی کسی از من بپرسد
    “چندی که در روی زمین بودی چه کردی “؟
    من،می گشایم پیش رویش دفترم را
    گریان و خندان بر می افرازم سرم را
    آنگاه ، می گویم که بذری”نوفشانده”ست،
    تا بشکفد،تا بر دهد ، بسیار مانده است.
    سلام برتو
    و بر تمامی کسانی که هر روز یا گهگاهی به این وبلاگ سر می زنند.
    از ما خواسته بودی در مورد مطالبی که راجع به “نقد ورودی های ۸۴،۸۵و۸۶″ نوشته بودی ، نظر بدهیم.
    نظری که من در این مورد داشتم یه خورده طولانی بود برای همین هم به خود موری ایمیل دادم
    امیدوارم بدون تحریف در اختیارتون قرار بده
    با سپاس

  16. حمید حیدری می‌گه:

    برای حفظ فضای دموکرات نظری نمیدم واگه این سه ورودی از من ناراحت شدند عذر میخواهم اما پشیمون نیستم چون حق دارم حرفمرا بدون غرض بنویسم وحتما همه میدانیم که نظرات ما در زمان ومکان خاصی ارزش دارد وانسان در واقع درنادانی خود محصور است

  17. حمید حیدری می‌گه:

    میدونم تواین وسط موری که با زیاد شدن مخاطب سود میکنه ولی بهتر بنظرم بجای بحث درباره این سه ورودی مثل قدیم درباره مسایل علمی ومشکلات محیط زیست بنویسی تا کسی ناراحت نشه (البته میدونم این طوری هم خانم جوادی عصبانی میشه)…………………در ضمن روز دانشجورا تسلیت وتبریک میگم …………………………………………..به امید دیدار

  18. میبودی می‌گه:

    راستش رو بگو مرتضی کلک
    از این پستت چه هدفی داشتی؟ من مطمئنم کاسه ای زیر نیم کاسه است
    زود باش منتظریم

  19. قلندر می‌گه:

    آنچه عیان است چه حاجت به بیان است
    معلومه که بچه های ورودی ۸۵ آموزشکده رو متحول کردن…

  20. سامان می‌گه:

    از بچه های ۸۴ همین بس که تو درس بیولوژی
    رو تحقیق قوچ و میش عکس کل و بز می زنند
    [ خنده]

  21. صالح محمودی می‌گه:

    خدایا به نام تو
    باری، اگر روزی کسی از من بپرسد
    “چندی که در روی زمین بودی چه کردی “؟
    من،می گشایم پیش رویش دفترم را
    گریان و خندان بر می افرازم سرم را
    آنگاه ، می گویم که بذری”نوفشانده”ست،
    تا بشکفد،تا بر دهد ، بسیار مانده است.
    سلام برتو
    و بر تمامی کسانی که هر روز یا گهگاهی به این وبلاگ سر می زنند.
    از ما خواسته بودی در مورد مطالبی که راجع به “نقد ورودی های ۸۴،۸۵و۸۶″ نوشته بودی ، نظر بدهیم.
    قبلش می گویم که :خرده بر حرف من آزرده مگیر،
    حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر.
    شما در قالب نقد که ادبیات نقد را هم رعایت نکرده اید، اقدام به نوشتن جملاتی کرده اید که اگر بخواهیم از نقد شما نقد کنیم از هر جمله اش حرف های زیادی به میان می آید که گفتن آن منطقی است و شنیدن آن برای سایر مخاطبین این وبلاگ خالی از لطف نخواهد بود.
    آوردن اسامی دانشجویان بدون کسب اجازه آنها کار جایزی نمی تواند باشد.همچنین خلاصه کردن ورودی های۸۴یا۸۵ در کار چند نفر!
    آیا ورودی های ۸۵ فقط همین هفت هشت نفر بودند که نوشته بودی:دو تا ئر امر گیر دادن به استاد،دوتا در امر فوتبال و …؟؟؟
    باید بگویم که شناخت شما از ورودی های۸۴ مربوط به ۲ ترم آخر است؛دلیلش هم کاملآ واضح است :شما ترم اول نبودید
    ترم دوم هم شما تازه وارد بودید و تا آمدید خودتان را در جمع پیدا کنید و به محیط و شرایط آموزشکده آپ دیت(up date) کنید ترم دوم هم گذشته بود و این را عدم مشارکت ورودی های شما در کوچکترین فعالیت در آموزشکده نشان داد وما از این فوتبالیستها و… چیزی ندید و شما کاملآ “سر در گریبان ” بودید.
    با همه این ها نقدی که ورودی های ۸۴ داشتید کاملآ به دور از انتظار بود؛چرا که آوردن خصوصیات و رفتار چند نفر آن هم در روز آخر و در لحظات خدا حافظی و تعمیم دادن به کل ورودی های ۸۴ نمی تواند مصداق خوبی برای خصوصیات ، رفتار و شخصیت آنها باشد.

  22. صالح محمودی می‌گه:

    از ورودی های ۸۴ خیلی حرف هست که می تواند در اینجا گفته شود حتی ورودی های ۸۵ و ۸۶!!!
    چقدر خوب بود که قبل از نوشتن این نقد از اساتید و کارمندان آموزشکده هم جویای نظر می شدید!
    آموزشکده چهره های جدید با ایده های نو را در ورودی های ۸۵ به خود دید. اما چه معدود بودند همچنین افرادی در این ورودی !!!
    که از ایده های آنان می توان به وبلاگ محیط زیستی پالاس اشاره کرد.
    وبلاگی که شروع خوبی داشت و با مشارکت بقیه دانشجویان با ارائه مطالب علمی-تخصصی و حتی طنز رنگ و لعاب خوبی به وبلاگ داده بود که بعدها با عدم مشارکت همین دانشجویان این وبلاگ از رونق قبلی خود افتاده و مایحتوی آن شامل دید و بازدیدهای اردوی کارورزی و نوشته های شخصی روزانه و مطالبی از این دست بود که برای وبلاگی با عنوان پالاس و در مقایسه با نوشته های پیشین خود نمی تواند مطالب علمی و تخصصی باشد که حرف تازه هی برای گفتن داشته باشد و برازنده نام پالاس نیست.
    نوشتن نقد کاری بس دشوار است و کلمه به کلمه نقد برای فرد نویسنده نقد (نقاد) مسولیت ایجاد می کند و در صورتی که فرد تصمیم به نوشتن نقد و نقادی می گیرد باید با رعایت چار چوب نقد و سایر جنبه ها من جمله جنبه اخلاقی و شخصی شخصیت هایی که در آن اسمشان به میان می آورد نقد خود را آراسته کند.
    آیا بهتر نبود به جای نوشتن همچنین نقدی در مورد دانشجویان این ورودی ها ، کارها و فعالیت های مثبتی را که با امضای تک تک این عزیزان به انجام رسیده بود می نوشتید؟!!
    همان ” امضا ” هایی که خانم جوادی را به آموزشکده دعوت کرده بود تا در آ‌مفی تئاتر دیداری چهره به چهره داشته باشند و خواسته هایشان را مستقیمآ به گوش مسولین ذیربط برسانند.
    همان ” امضا “هایی که زیر نامه های شورای دانشجویی زده می شد وهرازگاهی به اتاق رئیس می رفت تا خواسته ها و مشکلاتشان را که در نامه آمده بود بیان و تآئید کرده باشند.
    و خوب می دانیم که تک تک آن امضاها برای صاحبانشان ” مسولیت”ایجاد می کرد ؛ مسولیتی که شخص شما با آوردن نقدی نا به جا و غیر منصفانه در مورد این عزیزان زیر پا گذاشته اید.
    آیا واقعآ تمام داشته های این عزیزان همان چیزی بود که شما در نقدتان آورده بودید؟؟؟

  23. صالح محمودی می‌گه:

    یا اینکه درک شما از اتین عزیزان همین بوده است؟!!
    و همچنین آیا بقیه دانشجویان با نظر شما موافق اند؟؟؟
    آیا اطلاق عنوان “کبریت بی خطر” برازنده ورودی های ۸۴ بود که خود شخص شما ۳ ترم با آنها رابطه داشته اید؟؟؟
    و قطعآ پاسخ درونی شما و دیگر عزیزان متفاوت تر از آن چیزی است که در نقد شما دیده می شود.

  24. مرتضی میرزایی می‌گه:

    به دلایل فنی نظر صالح محمودی رو که برام میل کرده بود رو تو ۳ قسمت گذاشتم.
    آقای محمودی
    خانم پورخامنه

    واسه تمام حرفاتون جواب دارم.

    ولی هنوز صبر میکنم تا ببینم چند تا ۸۴ ایی بخودشون زحمت میدن تا از خودشون دفاع کنن!
    در ضمن کسایی از ۸۴ اییها بودن که حرف منو قبول دارن.نمیدونم کیا روز جشن هستن.بعد از جشن جواب همتون رو میدم.

    حرفهای صالح محمودی نشون داد به اون هدفی که میخواستم رسیدم.از همه دوستان تقاضا دارم پست بعدی رو هم بخونن که بعد از جشن میذارم.

    سبز باشید و استوار.
    مرتضی

  25. یه ترسوی هشتاد و اندی می‌گه:

    سلام
    اینجا چه خبره؟

  26. محمد می‌گه:

    بچه های ۸۴ خیلی ظاهر گول زننده ای داشتند

    ظاهرشون با باطنشون یکی نبود

    ولی ۸۵ ها ماه بودند , مااااااااه

    الهی قربون همشون برم

  27. پورخامنه می‌گه:

    با حرف های آقای محمودی موافقم و همان طور که قبلا هم گفتم هر ورودی در حقیقت ادامه دهنده ی راه ورودی قبلیه پس شما کار ما رو کامل کردید ولی با خالی کردن آنی میدان باعث شدید دانشجویان ورودی جدید دانشگاه را محیطی ساکن ببینند.
    در پایان باید بگویم که به نظر من این بحث نه چندان جالب هر چه زودتر تمام بشود بهتر است چون شاید دلیل نظر ندادن بچه های ورودی ۸۴ عمیق شدن اختلافات بین دو ورودی با این پست شما باشد پس من توصیه ی اکید دارم که این پرونده هر چه سریعتر بسته شده تا با دست وپا زدن بیشتر شما باعث فرو رفتن بیشترتان در این مرداب نگردد.

  28. حسین میبدی می‌گه:

    ما ۸۵ ها کار شما رو کامل نکردیم ,ما کارهای شما رو تصحیح کردیم
    محافظه کاری تا چه حد,دختر و پسر فرقی نمیکنه , همتون
    ما از صفر شروع کردیم و آموزشکده رو رو فرم آوردیم…
    حیف زود تموم شد و ما هم دیر همدیگر رو شناختیم .

  29. کشاورزی می‌گه:

    سلام خانم پورخامنه
    می بینم که بچه هاتون تو نظرسنجی خیلی فعال اند
    ( خوبه به همشون خبر دادین ها )

  30. حسین میبدی می‌گه:

    <P align=center><script language=’JavaScript’ type=’text/javascript’ src=’http://flashmanavi.persiangig.com/doa/faraj.js’></script></P>

    مرتضی جان اگه خواستی
    این کد بالا رو تو ویرایش قالبت بزار این کد دعای فرج به صورت tex
    می تونی بری تو وبلاگ خودم ببینیش

  31. حسین میبدی می‌گه:

    منظور حمید حیدری در مورد خاطرات تلخ کارورزی چیه؟

  32. یه دوست نا آشنا می‌گه:

    من در این زمینه هیچ کاره ام اصلا از اون دانشگاه نیستم (خدا رو شکر) اما مثله اینکه خیلی اوضاع خرابه بابا چه خبره؟
    بیچاره هشتادو هفتی ها
    توصیه پیشنهاد نصیحت میکنم با هم مهربون تر باشید

  33. پورخامنه می‌گه:

    از صفر شروع کردن معنایی بسیار متفاوت با تصحیح راه گذشتگان دارد اگر دقت کنیم خواهیم دید که راهی که ورودی ما شروع کرد (درست یا غلط) راهی بود که شما آن را ادامه دهید و به قول خودتان تصحیحش کنید و متاسفانه بعد از تصحیح چیزی برای ورودی های جدید نگذاشتید ( دلیل عدم همکاری من با شما نیز همین اشتباهات بود که آن موقع می دیدم).
    برای نمونه همین وبلاگ که با عنوان وبلاگ آموزشکده ی محیط زیست کار خود را آغاز کرد و با دخالت مسئولان به وبلاگ دانشجویان آموزشکده ی محیط زیست تغییر نام داد. حال باید روند شروع این وبلاگ که یکی از موثرترین و بهترین اقدامات ورودی شما بود را بررسی کنیم. الین وبلاگ در صورت عدم وجود دیدگاهی که اکنون نویسنده ی آن دارد بیاد چون سایت های خبری دیگر دانشگاه ها به ورودی های جدید تحویل داده می شد تا ادامه دهنده ی عنوان خود باشد اما به دلیل وجود دیدگاه “من آنم که رستم بود پهلوان” عنوان این وبلاگ به وبلاگ فارق التحصیلان آموزشکده ی محیط زیست تغییر کرد (که کاش حداقا به دست نوشته های مرتضی پورمیرزائی تغییر نام پیدا می کرد). با نگاهی به پروسه ی همین اقدام که در ابتدا عملی واقعا تحسین آمیز بود می توان به دلیل فعال بودن ورودی های ۸۵ ( به قول نویسنده) و به بن بست کشیده شدن فعالیت های دو ورودی توسط همین ورودی یعنی عدم فعالیت ورودی های ۸۶ پی برد.
    حال بیائید حداقل به جای نقدهای یک طرفه و غیر منطقی به اصلاح خود بپردازیم تا در دیگر موارد زندگی هم ما و هم شما مانع به بن بست رسیدن فعالیت های گذشته ی خود شویم.

  34. سلام می‌گه:

    می تونستید منتنتونو بدور از خودنمایی بنویسید.تا حالا شده متنی از خودتونو و دانشگاه بنویسید که بقیه ناراحت نشن؟توی این متنا من یه چیزی رو خوب فهمیدم که شما خیلی از خود “سلفیش” هستید.شما برای این که خودتونو نشون بدید دیگران رو تحقیر می کنید

  35. خاطره می‌گه:

    سلام.
    من یکی از ورودی های ۸۶ هستم.اول نسبت به سایت آقا مرتضی دید بهتری داشتم اما انگار اینجا فقط تبعیض ورودی حاکمه.
    واسم خیلی جالبه که همینطوری و بدون اطلاع از شرایط نظر میدید.شما اگه جای ورودی های ما بودید شرایطی بهتر از این نداشتید.اون همه نقص توی مدیریت و پاسخگویی اون همه بدبینی و بد گویی از رشته و سازمان توسط اساتید،اینهمه موج نا امیدی از بچه های سال بالایی،اینهمه حاشیه و اتفاق،اونهمه دوندگی و به نتیجه نرسیدن.واقعا اون ۲سال کاردانی برای نا امید شدن در تمام طول زندگیم کافی بود.اما الان که دیگه تو اون محیط خفقان آور نیستم امیدمم برای پیشرفت توی رشته م بیشتر شده.امیدوارم از این به بعد منصفانه قلم بزنید

دیدگاهی بنویسید

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: