Archive for the ‘سفرها و حرفهای دل دانشجویان’ Category

کاش من هم خارجی بودم!

جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۸۹

اینروزا آموزشکده رو دیدین زیاد تعجب نکنید!

آخه قراره دانشجوی خارجی بگیره! بالاخره زشت جلو خارجی ها،

چمن هامون علف باشه،

سالنمون کوچیک باشه،

انتخاب واحدمون کتیبه ای باشه،

وب سایتمون میراث فرهنگی باشه،

آب سرد کنمون چشمه باشه،

آبه گرممون آرزو باشه،

دستشویی مون تاریک خونه باشه،

شیر های آب برقی نباشه،

وای اگه که اینترنتمون قطع باشه!!

یا اگه به جای گوشت تو کباب هامون آسفالت باشه،

خیلی چیزها زشته!

زشت تر از همه اینکه ما خارجی نیستیم!

ای اهالی اول شیخ آباد به خدا؛

I’m a student too!

پولتشارات!

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۸۹

بسی خرسند گشته بودیم از احداث دارالانتشارات در آموزشکده اول شیخ آباد! O:-)
اما مثل خیلی های دیگه تو آموزشکده این اتفاق میمون هم تغییر کاربری داد و با عنوان پولتشارات به کار خودش ادامه میده! بالاخره قراره آموزشکده پژوهشکده بشه! همه باید دست به دست هم دهند به … دانشجو رو کنن :-! !
قبلنا دانشجو حقی تو اول شیخ آباد نداشت، این روزها بخاطر ویروس نطلبیده داخل فلش مموری هم باید پول بده! :-[

فتبارک الله احسن الخالقین! :-$

و پایان تلخ ۱ رویا…

شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۸۸

انقدر ناراحت و عصبانیم که واقعا نمیدونم چی باید نوشت!

اما آب که از سر بگذره چه ۱ وجب چی به اندازه روغن آشی که … واسه دکتر گشتاسب پختن!

۵ ترمه که شدم!

خیلی ها بهم گفتن حرف نزنم! برای مدتی سکوت کردم تا یادم بره.چیزی نگفتم. هر بلایی خواستن سرم آوردن! جرمم این بود که از نظرم دفاع کردم. اما دیگه علنا حرفمو میزنم!

حکم ریاست دکتر فاضل توسط دکتر محمدی زاده صادر شد و بالاخره مخالفان دکتر گشتاسب به چیزی که میخواستن رسیدن. اما کدومتون می فهمید چرا؟ من هیچ مشکلی با دکتر فاضل ندارم.میدونم شخصیه که مدیره.میدونم شخصیه که کار بلده ولی میخوام بفهمم مشکل دکتر گشتاسب کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزها حتما آموزشکده رو دیدین.کسانی که مخالف دکتر گشتاسب بودند هم از کارهاش به وجد آمده بودن.آموزشکده تو این مدت کوتاه داشت زنده میشد.داشت جون میگرفت.(حرفی که امشب به هر کی این خبرو دادم بهم گفت!!!!)داشت به جایی که لیاقتشو داشت میرسید.داشت آموزشکده میشد.اما نذاشتن! نذاشتن!

نمیتونم بنویسم! پس ادامه نمیدم.

و فقط متاسفم! برای همه ی خستگی های استاد عزیزم! خستگی هایی که همه داشتن میدیدن از کار زیاد!

متاسفم واسه همه زحماتی که کشید!

متاسفم واسه همه کمک هایی که کرد!

متاسفم واسه همه دزدی هایی که نکرد!

متاسفم واسه همه تهمت هایی که نزد!

متاسفم واسه همه صبر و بزرگواری که تو این مدت به ما آموخت!

متاسفم واسه همه رویاهای قشنگمون!

متاسفم واسه آموزشکده!

متاسفم واسه استادی که شکسته شد!

و تا ابد عاشقت میمانم استادی که به حق زندگی را باید از تو آموخت!

دکتر حمید گشتاسب!

زنگ زده زنگ زورخونه

اینجا پشه پهلوونه!

هر کسی نارو بزنه،

این روزها مرد میدونه!

داستان این نمازخانه!

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۸۸

یکی از شگفت انگیز ترین ویژگی های آموزشکده محل نمازخونه است! به تعداد موهای سر بچه های آموزشکده ضربدر عدد آووگادرو محل نمازخانه تغییر کرده! اکثرا باید مراقب بود که حین نمازخوندن نمازخونه رو جا بجا نکنن و با خیال راحت نمیشه به سجده رفت!

مدتی در کتابخانه فرش انداحته بودند و نمار میخوندیم.مدتی بیرون.مدتی خوابگاه.مدتی اتاقکی که جلوی خوابگاه ساختن.مدتی سالن تربیت بدنی و …!!!!

یادش بخیر مدتی نمازخونه در کلاس ۷ فعلی قرار داشت.بین قسمت آقایون و خانوما پرده ای وجود نداشت.جکی شده بود این قضیه! این میگفت آقا برو جلو، اون میگفت خانوم برو عقب!!! آخه کنار هم که نمیشد نماز خوند!

خلاصه اینکه میگن محتضر رو به وقت احتضار جایی ببرید که نماز میخونده! من رو(ایشا الله ۷۰۰-۸۰۰ سال دیگه) خواستید میتونید وسط راهرو هم بخوابونید به وقت احتضار! احتمالا تا اون موقع ۱ بار هم نماز تو راهرو برگزار میشه!

برای دوستان فارغ التحصیل که نمیدونن الان نمازخونه کجاست بگم که کلاس ۵ قدیم(روبروی اتاق دکتر سعید پور) به ۲ بخش نا مساوی تقسیم شده که بخش بزرگ برای نمازخانه آقایون و بخش کوچیکتر به خانوم ها اختصاص پیدا کرد.البته اینم بگم که ما امروز به دکتر گشتاسب اعتراض کزدیم و موفق شدیم طی یک حماسه ی بزرگ بخش کوچیک رو از خانوم ها بگیریم و بخش بزرگتر نمازخونه رو بهشون تقدیم کنیم!!!

به امید پیروزی های بیشتر!

کاش!

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۸۸

کاش استادهایمان کمی مردانگی می آموختند!

Trayko Popov/Bulgaria

اردوی انجمن علمی در پارک ملی خجیر

پنجشنبه, ۷ آبان ۱۳۸۸

بعد از مدتها پیگیری بالاخره با تلاش خانم دهقان؛ دبیر انجمن علمی آموزشکده محیط زیست، اولین اردوی جمعی انجمن با وجود مشکلات فراوان در پارک ملی خجیر برگزار شد.تعداد ۱۶ نفر از دانشجویان آموزشکده در این اردو شرکت داشتند.خدا رو شکر همه چی عالی پیش رفت تا اولین اردوی انجمن بچه ها رو راضی نگه داره.

خودم برای اولین بار ۱ گله ۱۰۰ تایی قوچ و میش دیدم در این سفر که واقعا هیجان انگیز بود و همین طور یک افعی البرزی که فیلمم خوب شد ازش ولی عکسهام خوب نشد.

از خانم طیرانی هم که برای خریدها کمک کردن تشکر میکنم.(این اردو با اردوی جهادی بسیج در روستای خجیر هماهنگ برگزار شد.)

عکس یادگاری بچه ها با یک بزغاله:

برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید.

خداحافظ ۸۶

پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۸

ورودی ۸۶ هم دیگه فقط یک خاطره است و نه بیشتر!

۲ روز پیش آخرین امتحانشون رو هم دادن و خداحافظی کردن با آموزشکده.چون تهران کار داشتم نتونستم زیاد پیششون بمونم و سریع باهاشون خداحافظی کردم.

یادش بخیر اولین نفری که ازشون دیدم تو روز ثبت نام سید صالحیان بود.یه بچه غد اهل شهر ری! پسر با حالی بود.

بعدش خانم جهاندیده؛ با خواهر و مادرش اومده بود.خواهرش تو دانشگاه بهشتی درس میخوند و این بنده خدا با اون پیش زمینه اومده بود آموزشکده! اون روز کلی عصبانی بود!

سومین نفر هم که دیدم مجید غفاری بود.با باباش و داداشش اومده بود.۳ تا کت شلواری مشکوک!!!

دیروز موقع خداحافظی با مجید وهاب زاده گفتم این ۲ سال خیلی خوش گذشت! ازم پرسید واقعا؟

آره! واقعا! ۸۶ ای ها خیلی با مزه و متفاوت بودن.غلامرضا حسن پور و علی آقاجانی که دیگه پت و مت کلاسشون بودن و … آخر طنز!

باقر و هامون چهره های خشنی داشتن اما دلشون خیلی کوچیک بود.

بهنام! بچه اقلید.عشق هیتلر! هر وقت منو میدید سلام نمی کردیم. مثل این سرباز های نازی دستامونو میوردیم بالا و های میگفتیم!!

حبیب!  خیلی خیلی بی حاشیه بود!فکر کنم تو عمرش بیشتر از ۱۰ کلمه حرف نزده باشه!!

بهادر سیری؛ اولین کسی تو ۸۶ ها بود که باهاش رفیق شدم.همون ماه اول بود که اومد تو تیم فوتبالمون.

وحید مختاری؛ بچه قمی که شباهتی به قومی ها نداشت!!! آدم گرم و دوست داشتنی بود.

محمد کاشان؛ عشق خروس! اون اولا همه حرفش در مورد جنگ خروسها بود.یادمه همه جای تختش تو خوابگاه عکس خروس بود.

فردین کریمی؛ خیلی با احترام و سنگین رفتار میکرد.زیاد گرم نمیگرفت.بالاخره کرد بود دیگه! یه مرد واقعی!

محمد احمدیان؛ این یکی دیگه خیلی خیلی کرد بود! ولی خوب گرم میگرفت.خیلی کمکم میکرد تو آموزشکده.مرسی محمد!

موسی شمسایی؛ موسی از اول سرش تو کار خودش بود.پیش عطایی دنبال یاد گرفتن.البته این آخریها شماره ۴ ترنم باران رو چاپ کرد که کاری متفاوت بود.مثل خودش!

مجید غفاری؛این یکی که بهترین دوست حال حاضر من که خیلی هم دوسش دارم.البته با زحمت فراوان و پشت کاری که داشت ۵ ترمه شده و همچنان در خدمت بچه های آموزشکده هست!!!!!!

مجید وهاب زاده؛پسر خوب و با پشتکاری بود.با وبلاگ سولماز و لهجه ی شیرینش!

مجتبی تقی زاده؛ پاک ترین و دوست داشتنی ترین پسر آموزشکده توی تمام ورودی هایی که دیدم.واقعا کارش درست بود.

حمید عسگری؛ اوه حرفشو نزن! خیلی دیگه غد بود! با اون دمپاییش!

ساسان؛ذهن زیبا! امیدوارم اون قطاری که میگفت رو بتونه اختراع کنه.محض اطلاع کسایی که از پروژه خطیر قطار بی اطلاع هستن بگم که این قطار قراره بدون توقف مسارفر هاشو پیاده کنه!

سجاد سوری؛ اطلاعاتی در دسترس نیست!!! فقط جدا بچه با جنبه ایی بود.

علیرضا گل محمدی؛ معروف به آقای دانلد! تقریبا کله اینترنت رو تا حالا دانلد کرده! فکر کنم فقط پالاس رو تا حالا نیومده!

محمد طاهری؛استیل بستکبالی! با اون قد بلندش اگه میرفت بسکتبال موفق میشد.یه وانت معروف هم داشت!

رزگار؛ بنده خدا همیشه بهم میگفت رد پای گورخر براش بیارم که همش یادم میرفت! آخرشم براش نیاوردم!

بچه های ورودی ۸۶!

خداحافظ،دلم براتون تنگ میشه؟؟؟؟؟؟