Archive for the ‘غیره...’ Category
تصاویر نجات بچه گربه از داخل لوله!
چهارشنبه, مهر ۲۹, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۶ ۴ Commentsدیروز بعد مدتها کل روز رو خونه بودم! سر ظهر مامانم گفت حالا که هستی برو پشت بام شلنگ کولر رو جمع کن که دیگه هوا سرد شده.گفتم باشه و رفتم پشت بام.
وقتی شلنگ رو از شیر باز کردم دیدم شلنگ زیر ۱ جعبه گیر کرده.جعبه رو بلند کردم و انداختمش سمت دیگه.همین که جعبه [...]
۲۱ ساله شدم!
سه شنبه, شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ ۲۲:۴۳ ۸ Commentsبخوانید درر وبلاگ شخصی ام:
دقیقا ۲۰ سال قبل صبح روز ۲۵ شهریور ۱۳۶۸ یا همون ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۹ اجنبی و نمیدونم چند چنده عربی، ساعت ۵ صبح در بیمارستان بهارلوی تهران،در رخدادی به نظر ناخوشایند، موجودی زاده شد که شباهت عجیبی به انسانها داشت!نامش رو مرتضی گذاشتند تا…..ادامه متن رو بخونید
هر کسی تبریک بگه نظرش [...]
محافظ صفحه نمایش WWF
دوشنبه, مرداد ۲۶, ۱۳۸۸ ۲۱:۴۶ ۱ Commentاین محافظ صفحه نمایش( screen saver) توسط اتحادیه جهانی حیات وحش ساخته شده که در واقع آلبوم بهترین عکسهای زمین هست.پیشناهد می کنم حتما نصب کنید.
حجم:۵ مگابایت
لینک مستقیم: دانلود
لینک کمکی: دانلود
میلاد منجی بشریت مبارک باد!
جمعه, مرداد ۱۶, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۵ ۲ Commentsبرای ما که خسته ایم و دل شکسته، نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
سال نو مبارک
جمعه, اسفند ۳۰, ۱۳۸۷ ۱۴:۰۲ ۶ Commentsخداحافظ ۸۷
سال ۸۷ هم تموم شد.با تمام اتفاقات عجیب و غریبش! تمام قشنگی ها و زشتی ها.۸۷ واسه من که خیلی خوب شروع شد و خیلی خوب هم داره تموم میشه.خدا رو شکر.
امسال رو با کویر شروع کردم.سال ۸۸ رو هم با کویر شروع می کنم.مجوز پارک ملی کویرمون ok شد.انشا الله از ۷ تا [...]
حسن ختام!
یکشنبه, مهر ۷, ۱۳۸۷ ۱۵:۵۴ No Commentsدیروز آموزشکده بودم.دلم براش تنگ شده بود!
میخواستم بنر از عکسهایی که تو کارورزی گرفتم رو به دیوار بزنم تا
حسن ختامی باشه برای کارهام تو آموزشکده.دیگه حوصله ی گله کردن از کارمندای اونجا
رو ندارم.دیروز خیلی اذیتم کردن! آخرم بنر رو با کمک آقای محمدی زدیم به دیوار.بازم
دست اون درد نکنه که بداد دانشجو ها میرسه!
بنر رو [...]
و من ۲۰ ساله شدم…
دوشنبه, شهریور ۲۵, ۱۳۸۷ ۲۳:۰۷ ۱۸ Commentsسر کار بودم و داشتم رو یه انیمیشن فلش کار میکردم که حسابی اعصابم رو خورد کرده بود!گوشیم زنگ خورد.داییم بود وقتی گوشی رو برداشتم بی مقدمه گفت:”تولدت مبارک!“-تولد؟مگه امروز چندمه؟…امروز تولدم بود و خودم یادم نبود!همیشه از سن ۲۰ سالگی میترسیدم! پیش خودم این سن رو پایان همه ی بچگی ها میدونستم و میگفتم [...]

