سربازان زمین ۲ شنبه پخش می شود.

۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

بعد از گذشت ۱ سال بالاخره شماره ۲ نشریه دانشجویی سربازان زمین منتشر و اگر مشکلی پیش نیاد از شنبه ۵ اردیبهشت ۸۸ تا ۵ شنبه همان هفته فروخته خواهد شد.

لازمه بگم که این نشریه بطور کاملا مستقل و هزینه ی شخصی دانشجویان این شماره منتشر خواد شد.

همچنین از دوست عزیزم بابک بهمن خواه که در شکل گرفتن این نشریه نقش غیر قابل انکاری داشت تشکر میکنم.این شماره هم همچون نشریه ی قبل با کلی تفاوت همراه خواهد بود.

امیدوارم این شماره بتونه بیشتر از سربازان زمین ۱ بین بچه های آموزشکده مورد قبول واقع بشه.زیاد در مورد نشریه توضیح نمیدم تا خودتون نشریه رو ببینید.

عناوین مطالب اصلی:

گرمایش زمین

مصاحبه با مهندس بزرگیان

روشهای نمره گرفتن از استاد!

گریگوری کولبرت

پلاسما چیست؟

رازهای گوگل

تاملی بر ازدواج دانشجویی

گربه شنی

و ده ها مطلب دیگر.

سال نو مبارک

۳۰ اسفند ۱۳۸۷

خداحافظ ۸۷

سال ۸۷ هم تموم شد.با تمام اتفاقات عجیب و غریبش! تمام قشنگی ها و زشتی ها.۸۷ واسه من که خیلی خوب شروع شد و خیلی خوب هم داره تموم میشه.خدا رو شکر.

امسال رو با کویر شروع کردم.سال ۸۸ رو هم با کویر شروع می کنم.مجوز پارک ملی کویرمون ok  شد.انشا الله از ۷ تا ۱۱ فروردین پارک هستیم.۳ تا ۷ فروردین هم یه برنامه برای سفر به جنوب دارم.اصفهان ، شیراز و در آخر بندرعباس.شاید قشم هم رفتم.

هر چند پارک ملی کویر این روزها دیگه اون پارک بکر قدیم نیست، ولی امیدوارم با عکسهای قشنگی برگردم.

اما سال نو مبارک!

امیدوارم شگفت انگیزترین سال زندگیتون رو در پیش داشته باشین، با اتفاقاتی باور نکردنی!

کارت پستال امسال پالاس ایرانی تقدیم به تمام طبیعت دوستان.

وب سایت حیوون یاب

۲۳ اسفند ۱۳۸۷

سلام،

قبلا بطور غیر مستقیم از دوستان عزیزم درخواست کمک کرده بودم تا در پروژه ساخت سایت حیوون یاب بهم کمک کنن.از اونجاییکه تصمیم گرفتم تا ۱۳ فروردین کار ساخت و راه اندازی این سایت رو تموم کنم از تمام دوستانی که این پست رو می خونن درخواست کمک می کنم.

اگر طراحی سایت بلد هستین.اگر زبان انگلیسیتون خوبه(چون شاید سایت ۲ زبانه طراحی شه) و اگه میتونید کمک مالی کنید و یا حتی حوصله ی کار کردن دارین! ازتون دعوت میکنم در این پروژه شرکت کنید.

طرز کار سایت:

هر کسی که عکسی از حیوون(پستاندار، پرنده، خزنده و ….)، گیاه، رد پا، سرگین و اینجور چیزها میگیره و نمیدونه اسمش چیه توی این سایت قرار میده و دیگران میتونن نظرشون رو در مورد عکس بدن.

اهداف:

.اطلاعات اعضا روز به روز کاملتر میشه.
۲٫ممکنه از عکسهایی که افراد میگیرن کشف بزرگی انجام بشه.
۳٫بعد از مدتی یه بانک اطلاعاتی قوی تشکیل میشه.

و…..

فبای الاء ربکما تکذبان!

۲۱ اسفند ۱۳۸۷

صدای آشنایی که هر روز صبح که به آموزشکده میومدیم می شندیم!

صدایی لرزان و ضعیف از پیرمردی که هر روز دم در متروی کرج، “الرحمن” میخوند! با اون کاپشن و شالی که همیشه دور گردنش پیچیده بود.تازگی ها هم، عصا به دست هم شده بود.

تقریبا همه ی بچه هایی که از تهران میومدن، میشناختنش.

هر روز صداش تو گوشمون بود:

“فبای الاء ربکما تکذبان” تا یادمون نره و حواسمون جمع باشه که…

اما چند هفته ایی میشه که اون پبرمرد دیگه روزها رو اونجا نیست.نمیدونم چرا ولی امیدوارم هر جا که هست سالم و سلامت باشه، برگرده و باز هم هر روز از ما بپرسه:

“فبای الاء ربکما تکذبان؟”

بیایید براش دعا کنیم.

مرگ گرگ

۱۶ اسفند ۱۳۸۷

مطلب ارسالی به پالاس(یه دوست نا آشنا)

گرگ نر بر پای ایستاده بود و اندکی دورتر از او در کنار درختی ، ماده گرگ ، چون گرگ مرمرینی که رومیان قدیم پرستش میکردند ، به خواب رفته بود.

گرگ نر پیش آمد چنگالهای تیز خود را در شن فرو برد و بر زمین نشست زیرا در یافته بود که راه فرار بر او بسته شده و دیگر راهی برای نجات از مرگ ندارد.

گرگ وقتی تن به مرگ داد از جای برخواست و با خشم تمام گلوی جسورترین سگان شکاری را در دهان آتشین خود گرفت و با آنکه گلوله های پیاپی گوشت و پوستش را در هم میشکافت آنقدر با فکین آهنین خود گلوی تازی را فشرد که سرانجام در پایش در غلتید.

آن وقت به دقت در ما نگریست. کاردهای ما تا آخر در پهلویش جای داشتند. تفنگ های شکاری ما گرداگرد او را به شکل هلالی شوم فرا گرفته بود.

گرگ یک بار دیگر در ما نگریست. سپس بر زمین خفت . چشمان درشت خود را بر هم نهاد و با کمترین فریادی جان سپرد.

یقین دارم که ماده گرگ اگر به خاطر نگهداری کودکانش نبود، جفتش را در کشاکش مرگ تنها نمی گذاشت.

با خود گفتم : دریغا که من با وجود داشتن عنوان پر طمطراق انسان چقدر از خود و همنوعان خودم که همه ضعیف و فرومایه اند شرم دارم.

آه ، ای جانور وحشی ، من اندیشه و احساس تو را خوب دریافتم ، زیرا نگاه آخر تو تا اعماق دلم رخنه کرد.

نگاه تو می گفت : اگر می توانی توهم کاری کن که روحت ، بر اثر کوشش و تفکر ، بدین درجه از غرور و شهامت که من از بدو تولد در دل جنگل ها ، بدان خو گرفتم ، دست یابد .

نالیدن ، التماس کردن ، همه کار بیچارگان سست عنصران است.
اگر مردی ، بار وظیفه سنگین خود را به دوش گیر و آنرا به مقصد برسان ، سپس مانند من بمیر بی آنکه زبان به شکایت بگشایی.

مرگ گرگ ( آلفرد دووینیی )

——————————–

متن بالا رو “یه دوست نا آشنا” تو کامنتهای پست قبل گذاشته بود.گفتم حیفه که همه این متن رو نخونن.

قدیمی ها، جدیدی ها

۱۳ اسفند ۱۳۸۷

همیشه تصورم از مردم ایران انسانهایی بود که خیلی کم در مورد حیات وحش میدونن و یه جورهایی با طبیعت قهرن! تا اینکه هفته پیش وقتی داشتم با خانواده به شهر مشهد می رفتیم یه اتفاق جالب برام افتاد!
قبل از سمنان یه پیرزن کنار جاده وایساده بود تا ماشین بگیره.واسه ما هم دست تکون داد.پدرم ماشین رو نگه داشت اگه مسیرش به ما میخوره سوارش کنیم.
…پیرزن سوار شد.کنار خواهرم نشست و شروع کرد حرف زدن.پیش خودم گفتم:”این خانومه از اون آدمهای مسنه که یه سره خاطره تعریف می کنن و مخ آدم رو میخورن!”
من که کنار پنجره بودم، همین جوری به دشت نگاه میکردم و به این فکر می کردم که آیا ممکنه من یه روز گربه پالاس رو از نزدیک ببینم؟!
…پیرزن همچنان بی وقفه حرف می زد.داشتیم از کنار یه شوره زار رد می شدیم.پدرم ازم پرسید:” اینجا حیوان هم پیدا میشه؟” گفتم:”اینجا نه.ولی شاید رو اون کوه ها پلنگ پیدا بشه”
همین کافی بود تا پیرزن موضوع حرفش رو به پلنگ تغییر بده! شروع کرد در مورد پلنگ صحبت کردن که حرفاش واقعا جالب بود!!!
“یه شبی که بچه بوده و تو خونه بودن می شنون که داره صدای یه حیوانی که ناله میکنه از بیرون میاد.گردسوزشون رو روشن میکنن و با مادرش میرن بیرون تا ببینن صدا از کجاست.
متوجه میشن گوشه حیاط یه پلنگ زخمی که چوب توی کتفش فرو رفته افتاده.دستش حسابی ورم کرده و نمیتونه حرکت کنه.مادرش مرهمی از دنبه و زردچوبه درست می کنه و روی زخم پلنگ میذارن.روی زخم رو هم با دستمال می بندن.پلنگ بعد چند ساعت پا میشه میره.
چند روزی میگذره.یه روز که از خونه میاد تو حیاط میبینه که یه شکار بزرگ(حالا چی بوده نگفت، فقط میگفت شکار) وسط حیاطه اولش فکر میکنه که این از کجا اومده؟ بعد صدای پلنگ رو از روی بام خونشون میشنوه که وایساده و نگاهش میکنه!
آره! پلنگ واسه تشکر براشون یه شکار اورده بود! خودش میگفت تا حالا شکار به اون بزرگی ندیده بوده.شکار رو قسمت میکنن و به کل روستا قسمتی میدن!
…ازش در مورد پلنگ پرسیدم.گفت خیلی بزرگ نیست، ولی وقتی آدم رو میبینه خودش رو بزرگ میکنه و اندازه یه گوساله میشه!همینطور اینکه پلنگ حرام خوار نیست! یعنی مرده نمیخوره.(یه نکته اینجا هست که میگن پلنگ ایران شکارش رو زیر خاک دفن می کنه و بعدن میخوره.اینجا منظور از مرده یعنی صید به هر دلیلی غیر از شکار شدن مرده باشه) میگفت:چیزی کم از سگ تو معرفت نداره.مثلا میگفت یه روز یکی از اهالی روستا گله رو میبره چرا.یه پلنگ جلوش سبز میشه.چوپان به پلنگ میگه:”تو رو خدا کاری به گوسفندها نداشته باش.ماله مردم هستن! اگه بخوریشون من رو جریمه میکنن!!!” گویا پلنگه هم میذاره میره!
احتمالا شکمش سیر بوده و گرنه از پلنگ بعیده این کارا! هر چی از پلنگ خوب میگفت دلش از گرگ پر بود!( تو اون لحظه یاده دل مشغولیه حمید حیدری بابت نام علمی گرگ افتادم!)
ولی داستان جالبی که من هنوز در موردش به نتیجه نرسیدم اینه:
یه مدت یه حیوان هر شب میومده و مرغهای یه بنده خدا تو روستا رو می دزدیده! یه شب براش تله میذارن تا ببینن چیه؟ وقتی حیوان رو میگیرن میبینن که یوزپلنگ بوده! وقتی اینو شنیدم گفتم اشتباه میکنی! یوزپلنگ نبوده(آخه عشایر بودن.روستاشون تو کوه بود.نزدیکی های دماوند).یوزپلنگ تو کوه چیکار مینه؟
-نه! یوزپلنگ بوده.
-مگه یوز پلنگ رو می شناسی؟
-آره!
-چه شکلیه؟
-شبیه پلنگه، اما کوچیک تر.سرش شبیه شغاله.۲ تا خط رو صورتش داره(!!!!!!!!!!)
-وای خدای من!

اینکه فرق پلنگ و یوز رو میدونست جالب بود! ولی خوب یوز اونجا چی کار می کرده؟ من که به نتیجه ایی نرسیدم!

اسمش کلثوم بود.۶۰ سالی داشت.اهل روستای رومه.برای قشلاق به شهر آلداران اومده بود.آخرین بار هم ۲ سال پیش پلنگ دیده بود.اما نکته اخلاقی؛ ما جدیدی ها هستیم که با طبیعت قهریم.وگرنه قدیمی ها خوب طبیعت و حیات وحش رو میشناسن.
اما از دیگر اتفاقات جالب این سفر گرفتن عکس زیر از این جونده بود.البته اسمش رو نمیدونم.اگه دوستان کمک کنن ممنون میشم! این کوچولوی ۲۰ سانتی یه چند دقیقه ایی سر کارم گذاشته بود! همش از یه سوراخ میومد بیرون تا میومدم عکس بگیرم میرفت زیر زمین از یه جا دیگه میومد بیرون!

ochotona rufescens

———————————
در حاشیه:
*وقتی عکس بالا رو گرفتم و اسمش رو نمیدونستم، یه فکری به سرم زد.گفتم یه سایت طراحی کنم که هرکسی عکسی از حیوان، گیاه، رد پا، سرگین و … میگیره و نمیدونه چیه بیاد بذاره اونجا.هر کسی از اعضا هم میدونه جواب بده.این طرح میتونه چند تا سود داشته باشه:
۱٫اطلاعات اعضا روز به روز کاملتر میشه.
۲٫ممکنه از عکسهایی که افراد میگیرن کشف بزرگی انجام بشه.
۳٫بعد از مدتی یه بانک اطلاعاتی قوی تشکیل میشه.
و خیلی فایده های دیگه.تمام دوستانی که علاقمند برای شرکت در این پروژه هستن و میتونن هر نوع کمکی(مالی، معنوی، فنی و …) بکنن اطلاع بدن.

*یکی از دوستان در مورد اینکه سال آینده آموزشکده روزانه میگیره یا نه پرسیده بودن.
هنوز هیچی معلوم نیست.تا اونجا که من پرسیدم، وزارت علوم گفته باید این ورودی که گرفتین رو فا
رغ التحصیل کنید تا ما صلاحیت شما رو تائید کنیم.البته آم
وزشکده در حال نامه نگاری و پیگیری قضیه هست.اگه خبر قطعی پیدا کردم، حتما اطلاع میدم.

توپ طلا

۱۰ اسفند ۱۳۸۷

چند روز پیش که تو آموزشکده بودم دیدم که یکی از بچه های کاردانی ۸۶ از مسئول ورزش در خواست توپ فوتبال کرد وجوابی که شنید این بود که فعلاً بودجه تمام شده وباید تا سال بعد صبر کنه حالا که برای هیچ چیز حتی خرید یک توپ فوتبال بوجه ندارند وای به حال ساختمان نیمه کاره٬ شاید هم راست میگن شاید بچه ها در خواست خرید توپ طلا کرده اند به هر حال بودجه نیست و ما از تمام فارغ التحصیلان و دانشجویان این مرکز درخواست کمک داریم تا بتوانیم یه توپ بخریم.

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.