همین الان، به آموزشکده محیط زیست مجازی بپیوندید!
 



آخرین اخبار رسمی آموزشکده محیط زیست کرج

حسن ختام!

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : یکشنبه,۸۷/۰۷/۰۷ ، ساعت : ۱۵:۵۴ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : اخبار آموزشکده, غیره...

دیروز آموزشکده بودم.دلم براش تنگ شده بود!

میخواستم بنر از عکسهایی که تو کارورزی گرفتم رو به دیوار بزنم تا
حسن ختامی باشه برای کارهام تو آموزشکده.دیگه حوصله ی گله کردن از کارمندای اونجا
رو ندارم.دیروز خیلی اذیتم کردن! آخرم بنر رو با کمک آقای محمدی زدیم به دیوار.بازم
دست اون درد نکنه که بداد دانشجو ها میرسه!

بنر رو زدیم تو کتابخونه.ببنید و نظرتون رو بگید.در ضمن به کوریه
چشم بعضیا تمام عکسها رو خودم گرفتم!!!!!

برای دیدن بنر روی عکس کلیک کنید.

بنر کارورزی ما

كلمات كليدي : ,

کارورزی فارس -۲-

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : یکشنبه,۸۷/۰۷/۰۷ ، ساعت : ۱۴:۵۸ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |

صبح قبل از طلوع آفتاب بیدار شدم .به امید اینکه بتونم فلامینگو ببینم! با اینکه محیط بانها بهمون گفتن صبح میتونید از همین جا فلامینگو ببینید(!) فلامینگویی که ندیدم هیچ…خبری از دریاچه هم نبود!
دریاچه بشدت خشک بود ولی از دور آب دیده میشد.دوربین عکاسیم رو برداشتم و راه افتادم.
…یه چند کیلومتری راه بود.وسطهای راه هم خورشید از پشت دریاچه بالا اومد.به خاطر همین نمیتونستم زیاد به دریاچه نگاه کنم و دنبال فلامینگو بگردم.هم خورشید پائین بود و هم انعکاس شدیدش توی آب چشام رو اذیت میکرد.
… کم کم که به دریاچه نزدیک میشدم.زمین باتلاقی میشد.طوری که نمیتونستم زیاد یه جا وایسم!چون تو گل فرو میرفتم.
…یه سری پرنده از دور دیدم که احتمالا آوست بودن.یه چند تایی عکس گرفتم و برگشتم.شاید جالبترین نکته در مورد کافتر شاخص عمق آب بود.یه شاخص حدودا ۲ متری که ارتفاع روش مدرج شده بود.این شاخص رو گذاشته بودن که سطح آب رو از روش بخونن!جالب اینکه آب حدود ۱ کیلومتر از جایی که این شاخص قرار داشت فاصله داشت!
…وقتی برگشتم همه بیدار شده بودن.
…وسایلهامونو جمع کردیم و راه افتادیم.دیگه کارورزی تموم شده بود و تو راه برگشت قرار داشتیم.دیگه داشتیم خودمون رو برای خداحافظی آماده میکردیم…
…مقصدمون محیط بانی کلاه قاضی بود.قرار بود شب رو اونجا بمونیم و فردا بسمت تهران حرکت کنیم.بخاطر اثرات بیماری دیشب که هنوز باقی بود تقریبا کل مسیر رو بیهوش بودم! یه جا هم بچه ها پیاده شدن که من نتونستم پیاده شم.یه استخر پرورشماهی بود.دیگه از تو مسیر یه پمپ بنزین و یه مسجد رو یادمه! یه قرص هم دکتر میگونی بهم داد که حالم رو دم ظهر جا اورد.
… وقتی رسیدیم کلاه قاضی هوا خیلی گرم بود.چند دقیقه بیشتر اونجا نبودیم که برق قطع شد و بعدش هم آب! هممون هم خسته بودیم.هر چی از اول سفر خوش شانس بودیم اونروز بدشانسی اوردیم! پشت محیط بانی تو سایه زیر انداز انداختیم.من، بابک ،یونس ،ناصر و میثم.بعدا هم دکتر سعید پور بهمون ملحق شد و کلی صحبت کردیم.دکتر میگونی هم با مدیر کل محیط زیست اصفهان صحبت کرد و تونست اجازه بگیره که بریم شب رو تو ادره کل بخوابیم.
… ساعت نزدیک ۴ بود که راه افتادیم به سمت اصفهان.اصفهان زیاد فرقی با تهران نداشت! دود سر و صدا و ترافیک! وقتی رسیدیم به اداره کل وسایلمون رو توی نمازخونه گذاشتیم.بچه ها رفتن که تو اصفهان دور بزنن.من باهاشون نرفتم و تو نمازخونه خوابیدم.
…وقتی بیدار شدم ساعت ۱۱ بود.بیشتر بچه ها برگشته بودن.منم که بخاطر مریضیم نتونسته بودم از دیشبش غذا بخورم،حسابی گرسنم بود!میخواستم برم بیرون شام بخورم که بهروز و  یونس باهام اومدن.جاتون خالی پیتزا مخصوص خوردیم و بعدشم افتادیم به قدم زدن! ساعت نزدیک ۱ بود که برگشتیم.
…زیر اندازهامون رو تو بالکن نمازخونه پهن کردیم.بقیه بچه ها هم تو نمازخونه خواب بودن.اونشب جلسه مسئول گروهها هم بود.۵ نفری که سرپرست هر گروه بودن با هم جلسه داشتیم تا با هم توافق کنیم که چه کنیم و چه نکنیم! یه سری توافقاتی کردیم مثلا اینکه من حق ندارم به کار گزارش کارورزی کاری داشته باشم!!!!(چون ممکنه کاری کنم که گزارش بقیه از ارزش بیفته!) و البته در قبالش یکسری امتیازات هم گرفتم! البته بگذریم که بعضیها این قول و قرار رو شکستن و…
اونشب بعد جلسه با بچه ها تا ساعت سه و نیم جلسه ی غیبت داشتیم! و بعد با وجدان راحت خوابیدیم!

ادامه دارد….

—————————————-
در حاشیه:
ببخشید که این چند روزه غیبت داشتم.سرم خیلی شلوغه! ممنون از دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن. شاید مجبور شم یکی رو استخدام کنم! به شرط اینکه من رو بیمه کنه! و حقوق هم نخواد!

و من ۲۰ ساله شدم…

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : دوشنبه,۸۷/۰۶/۲۵ ، ساعت : ۲۳:۰۷ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : غیره...

سر کار بودم و داشتم رو یه انیمیشن فلش کار میکردم که حسابی اعصابم رو خورد کرده بود!
گوشیم زنگ خورد.داییم بود وقتی گوشی رو برداشتم بی مقدمه گفت:”تولدت مبارک!
-تولد؟مگه امروز چندمه؟…
امروز تولدم بود و خودم یادم نبود!
همیشه از سن ۲۰ سالگی میترسیدم! پیش خودم این سن رو پایان همه ی بچگی ها میدونستم و میگفتم از اون به بعد باید مثله آدم بزرگها باشم و بچگی رو بذارم کنار! ولی امروز…فهمیدم که خیلی وقته که بچگیم رو گم کردم! اون زمانی که برای خودم گذاشته بودم تا از زندگیم لذت ببرم سر اومده و حتی من خیلی زودتر …
امروز یکی از غم انگیز ترین روزهای تولدم بود.بازهم به حال خودم حسرت خوردم.به فرصتهایی که از دست دادم و خودم رو قاطی کارهای گنده تر از خودم کردم که هیچکس از من انتظار نداشت!شاید خیلی هاشون رو هم درست انجام دادم ولی خودم افسوس میخورم که ای کاش مثله بقیه فقط بچگی میکردم نه اینکه بخوام مثله آدم بزرگها باشم و ادا در بیارم!
تو این ۲۰ سال فقط ۳ روز و ۲ شب زندگی کردم.۳ روز توی سال ۸۶ و ۲ شب تو سال ۸۷!
امروز یه بچه ۲۰ ساله شد.یه بچه ی ۲۰ ساله که فکر میکنه بزرگ شده! یه بچه ی ۲۰ ساله که روزی ۱۲ ساعت کار میکنه! یه بچه ۲۰ ساله که روزهای تعطیل هم میره سر کار! که سر خودش رو گرم کنه.تا شایدخاطرات تلخ زندگیش رو فراموش کنه!
بچه ایی ۲۰ ساله که خیلی بچه است!

—————————

در حاشیه:

*غیر از خانوادم ۳ نفر تولدم رو تبریک گفتن.داییم.بابک و یه نفر که ساعت ۱۲ تو وبلاگم کامنت گذاشته که اسمش رو نمیدونم.کاش اسمتو مینوشتی چون خیلی واسم جالبه که بدونم کی تولدم رو یادش بود!خواهشن اسمت رو بگو.

*آموزشکده برای اولین بار دختر غیر بومی گرفته.پس مطمئنا به دختر ها هم خوابگاه میده.از امسال خوابگاهها توی دانشگاه تربیت معلم کرج خواهد بود.

كلمات كليدي :

coe.ac.ir به خدا میسپارمت!

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : یکشنبه,۸۷/۰۶/۲۴ ، ساعت : ۱۲:۴۲ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : اخبار آموزشکده

تو این روزها که دانشجوهای جدید دارن میان و بیش از همیشه سایت آموزشکده مورد توجه قرار گرفته این سایت تعطیل شد!
در واقع دیگه آموزشکده سایت نداره! احتمالا پول دامین یا هاستشون رو ندادن که این سایت از صحنه ی روزگار محو شده.
کودکی لازمه تا مثله داستان “لباس جدید پادشاه” بپرسه لباست کو پادشاه؟
اونموقع که سایت آموزشکده یکبار در ماه آپدیت میشد و من اسم وبلاگ رو “وبلاگ رسمی” گذاشته بودم.بمن گیر دادن.ولی حالا هر چند اسم وبلاگ این نیست ولی پالاس تنها خبرگذاری معتبر آموزشکده است.چه بخوان و چه نخوان.
مهمترین خبری که بچه ها از آموزشکده اوردن اینکه آقای دکتر زارع میز جدید برای اتاقشون خریده!
جناب دکتر تعطیلیه سایت مبارک!

یادش بخیر…

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : جمعه,۸۷/۰۶/۱۵ ، ساعت : ۱۹:۳۲ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : اخبار آموزشکده

یادش بخیر! ۲سال پیش همین موقعها بود که رشته ی “تکنولوژی محیط زیست” قبول شدم! از یه طرف از اینکه از دست کنکور راحت شده بودم خوشحال بودم و از طرف دیگه…آخه بگو رشته قحط بود؟
اصلا یادم نیست کی این رشته رو انتخاب کردم! ولی حالا خوشحالم پا به دنیایی گذاشتم که قبلا اصلا چیزی ازش نمیدونستم.
پارسال که ورودی های ۸۶ قرار بود بیان آموزشکده، خیلی ها شون از تو اینترنت اسم آموزشکده رو سرچ میکردن و سر از تو وبلاگ من سر در میوردن.در این باب پارسال نوشتم:
دست تقدیر یا بهتر بگم دستان ظالم کنکور! ۵۰ نهال تازه شکفته ی محیط زیست رو به سمت دانشکده محیط زیست کرج هل داد! بنده خداها نمیدونن تو چه چاه عمیقی افتادن!
راستی این نهالهای تازه شکفته ی محیط زیست خیلی با کلاس هستن،این چند روزه حدود ۷۰% ورودیهای به وبلاگ کسایی هستن که تو گوگل در مورد رشته ی محیط زیست و آموزشکده محیط زیست کرج سرچ کردن.این نشون میده که چقدر با کلاس و در عین حال بیکارند! که دارن در مورد رشتشون تحقیق میکنن. ما که تا اسممون رو توی روزنامه دیدیم بدون هیچ تأملی، از ترس سربازی رفتیم دانشکده و ثبت نام کردیم! فکر کنم اینها که از الان انقدر حوصله دارن وقتی بیان تو دانشگاه از من هم بیشتر شلوغ بازی کنن خدا خودش بخیر کنه!
حالا وظیفه ی ماست که به این نهالهای کوچکولو آب بدیم تا قد بکشن و بزرگ بشن تا شاید، اگرچه سخت بتونن پا در راه بزرگانی چون :
پروفسور مخدوم،مهندس مجنونیان ، اسکندر فیروز ، هوشنگ ضیایی ، دکتر میگونی ،بهرام کیابی و مادر ترزا بذارن!
تعجب نکنید مادر ترزا ، محیط زیست، نخونده ولی چون از خانوم ها اسم شخص موفقی در محیط زیست رو نمیدونستم مادر ترزا که خیلی آدم خوبی بوده نوشتم!
این ورودی های قبل از ما که به ما آب و کود درست حسابی ندادن و ما هر کودوم یه طرف رفتیم یکی شد بیل گیتس، یکی دکتر حلت ، یکی فردوسی پور ، یکی از مسخرگی شد شبیه جواد رضویان ، یکی ناقد فیلم و یکی هم مدافع حقوق بانوان در دانشکده! بعضی ها هم همیشه خواب بودن! شاید باورتون نشه بیشتر موقعها در دانشکده هر کاری انجام میشه بجز فکر کردن به وضعیت محیط زیست! ولی من دیگه نمیذارم این ورودی ۸۶ ها مثله ما فقط یه محیط زیستی نما باشن!
ولی نا امیدتون نکنم انقدر این دانشگاه عالی و جالبه که ۱ ماهه عاشقش میشین پس آزاد رو بیخیال بیاید اینجا بهتون قول میدم پشیمون نمیشید.

ولی حالا…
اه اه!
اینا هم اسم خودشون رو گذاشتن دانشجو!
این بچه های ورودی ۸۶ بی حال ترین آدمهایی هستن که تو عمرم دیدم! هنوز فکر میکنن دارن میان مدرسه! آخه بابا….
خلاصه اونها اومدن و ما رفتیم و بچه های ۸۷ تو راهن.کسایی که روز اول رو با کلی سوال میان آموزشکده.امیدوارم مثله بچه های ۸۶ نباشن و یکم آبروداری کنن.کسایی نباشن که ندونن فرق پلنگ با یوز پلنگ چیه ولی برنامه ی غذایی سلف رو تا ۲ هفته دیگه حفظ باشن!کسایی که حتی اسم رئیس دانشگاهشون رو هم نمیدونن!
آموزشکده…رویایی که خیلی زود تموم شد! هر چند روزهای سختی رو اونجا داشتم.هر چند ترم آخر برای رفتن از آموزشکده لحظه شماری میکردم.اما حالا…
یادمه تو اون روزهای سخت آقای محمدی بهم گفت:”روزی میرسه که حسرت این روزها رو میخوری و میبینی که چقدر خوشحال بودی و قدرش رو نمیدونستی!”
راست میگفت.حالا حسرت یک لحظه از اون سختی ها رو دارم!
اما چرا به اینجا میگن آموزشکده؟ این سوالیه که حتما خیلی از بچه های جدید خواهند داشت! جوابش رو نمیگم تا بیاین و خودتون بفهمید!

اما اصلا این رشته چی هست؟
متنی که دوستم بابک برای دانشجوهای پارسال نوشته بود…
“محیط زیست طبیعی کشور ما که شامل فضای سبز,  تفریح گاه ها ,پارک های ملی و منطقه ای , شکار گاه ها ومناطق حفاظت شده حیات وحش می شود,باید دارای برنامه های مدون و از پیش طراحی شده باشد تا محیط های یاد شده ,نه تنها حفاظت و حمایت شوند بلکه به نحو مطلوب تری مورد استفاده قرار گیرند ,احیاء شوند و توسعه یابند .دانشجویان تکنولوژی محیط زیست برای اجرای برنامه های تدوین شده ,اطلاعات لازم را در زمینه علوم پایه ,اکولوژی ,بیولوژی گیاهی وحیوانی ,کارتوگرافی ونقشه برداری, مسائل پارک های مختلف وفضای سبز انها ,حیات وحش و شکار گاه ها  و مسائل الودگی محیط زیست به دست می اورند .

فارغ التحصیلان این دوره می توانند در سازمان حفاظت محیط زیست و واحدهای تابعه ان ,سازمان جنگل ها ومراتع (وزارت جهاد کشاورزی),پارک ها وفضای سبز و پارک های ملی ,منطقه ای و حفاظت شده به عنوان  عنوان برنامه ها فعا لیت کنند۰

درس های این رشته در طول تحصیل:
 دروس پایه:

ریاضیات عمومی – شیمی عمومی- فیزیک و هواشناسی- گیاه شناسی عمومی- اکولوژی- امار و احتمالات-زیست شناسی

 دروس اصلی:
جامعه شناسی روستایی-شناخت وحمایت محیط زیست –قوانین ومدیریت محیط زیست وشیلات –خاک شناسی عمومی-مسّاحی و نقشه برداری – جانور شناسی – درخت ها ودرختچه های ایران- حفاظت اب وخاک – اشنایی با عکس های هوایی

 دروس تخصصی:
اکولوژی حیات وحش – مبانی مدیریت حیات وحش – بیولوژی حیوانا ت شکاری- پارک های ملی ,جنگلی وپردیس ها – پارک داری – الودگی های محیط زیست- جنگل کاری- ابزیان- کارورزی”

کارورزی فارس -۱-

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه,۸۷/۰۶/۱۳ ، ساعت : ۰:۱۹ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : اخبار آموزشکده

شنبه ۵ مرداد

صبح که شد راه افتادیم.در واقع هیچکس نمیدونست دکتر سعید پور چی میخواد به ما نشون بده!
… اولین توقف در شهر ایزد خواست وبرای صبحانه بود…عدسی!
…وقتی راه افتادیم سمت چپ اتوبوس ۳ تا هدهد خیلی زیبا رو در حال پرواز دیدیم که متاسفانه چون دوربینم دم دست نبود نتونستم عکسی بگیرم.مسیر چیزه خاصی نداشت.البته کسی هم به اطراف نگاه نمیکرد.
…توقف بعدی یه کارخونه سنگ بود که حدود ۲۰ دقیقه صرف بازدید از کارخانه و نیم ساعتی صرف خوردن میوه شد! کارخونه بزرگ بود و تمیز به نظر میرسید ولی پشت کارخونه… افتضاح بود که اصلا مهم نیست!!!!!

Image and video hosting by TinyPic 

…بقیه ی مسیر رو همه خواب بودیم.اصلا نمیدنم کودوم سمت رفتیم و از چه شهری رد شدیم! فقط یه جاده طولانی که تموم بشو هم نبود! با کلی عشایر که کنار جاده چادر زده بودن.

Image and video hosting by TinyPic 

… نهار تو یه پارک بودیم که اونم نمیدونم کجا بود!
… بالاخره اتوبوس متوقف شد و باید بقیه راه رو پیاده میرفتیم.یه روستا ی معمولی.چند تا مغازه، خانم گاوه ، گوساله اش و پیرمردی که کنار رودخونه سیب کال میفروخت و البته سکینه*!!!!!!

Image and video hosting by TinyPic

گفته میشد که اسم اونجا تنگه براق است! رودخونه ای که از بین دو تا کوه صخره ایی سرازیر بود.به روایتی بهشت گم شده!

Image and video hosting by TinyPic 

آبی که از چشمه ی تنگه براق خوردم خوشمزه ترین و شیرین ترین آبی بود که تا حالا خوردم.واقعا نمیشه اونجا رو تفسیر کرد!

Image and video hosting by TinyPic 

متاسفانه خیلی از عکسهای تنگه براق به خاطر رطوبت زیاد خراب شدن و دوربین خوب فوکوس نکرده.
…توقف بعدی؛ سد ملاصدرا.یه سد خاکی مثله بقیه سدها!
…بازهم اتوبوس مسیر طولانی رو طی کرد.و باز هم نمیدونم از کدوم مسیر و به کدوم سمت!خلاصه یک بار هم راه رو تو تاریکی گم کردیم و مجبور شدیم دور بزنیم!
…محیط بانی کافتر، مقصد آخر.
محیط بانی که کنار دریاچه کافتر قرار داشت.یه محیط بانی کوچیک.با کلی قایق.
اونشب خیلی از بچه ها از جمله خودم مریض شدیم که از شرح جزئیات معذورم!
وقتی داشتم با یکی از محیط بانها که خیلی هم جوون بود در مورد دریاچه صحبت میکردم،گفت:”دریاچه فردا صبح از همینجا میتونید فلامینگو ببینید!”
چادر ما اونشب نزدیک محیط بانی بود و کنار ۲ تا چادر دیگه.

… شب بخیر!

پاسخ به کامنتها

منفیمثبت امتیاز دهید!
بارگذاری ... بارگذاری ...
نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه,۸۷/۰۶/۰۶ ، ساعت : ۱:۰۸ | توسط مرتضی پورمیرزای | چاپ این نوشته |
ارسال شده در قسمت : اخبار آموزشکده

اول بخاطر غیبتم معذرت میخوام.مسافرت بودم.
خیلی وقت بود که زیاد کامنتی که نیاز به جواب داشته باشه نداشتم! الان که کامنتها رو خوندم فکر کنم یه کم دیر شده!
————————-
*یه دانشجو:
تا پارسال آموزشکده به همه شهرستانیها خوابگاه میداد.ولی امسال دیگه نمیده! البته بچه ها میگن که تو دانشگاه تربیت معلم کرج بهشون خوابگاه میدن.باید تو دفترچه نوشته باشه.نمیدونم مهلت انتخاب رشته تا کیه؟! ولی با این شماره تماس بگیر بگو آموزش رو میخوام بعد سوال کن:
۰۲۶۱۲۸۰۳۰۲۷

————————-
*رضا:
من هم از خدام هست که همه ی بچه ها برگردن آموزشکده.فکر کن همه ی این بچه درس خونها بیان آموزشکده چه کلاسی تشکیل میشه!(بهشون حسودیم میشه!) ولی چند تا مسئله هست.وقتی یکی مثل عقیل کیوانلو دانشگاه دیگه ایی تو شهرشه، احتمالش کمه که بیاد اینجا! خیلی از شهرستانیها بخاطر اینکه خوابگاه ندارن نمیان! و مهمتر اینکه سال اولیه که اینجا داره محیط زیست میگیره و معلوم نیست چه استادهایی بیارن و کیفیت در چه حد باشه!
منکه دعا میکنم بیشتر بچه ها برگردن…

—————————
*رضا م:
من به هیچ کس جسارت نمیکنم.معضرت خواهی هم لازم نیست.شما لطف داری که پالاس من رو میخونی.اما جواب سوالات، من تو همین آموزشکده درس خوندم.بچه تهرانم.سربازی هم نرفتم! درست حدس زدی من به رشته ام خیلی علاقه دارم.ولی در مورد اینکه چرا تو کنکور شرکت نکردم…
حتما بخاطر چیزی بوده که بیشتر بهش علاقه داشتم!

—————————-
در حاشیه:
یه معذرت خواهی به خواننده های عزیز پالاس؛
میدونم این روزها غلط های دیکته ایی و تایپی من زیاد شده.به خاطر وقت کمه.زیاد برای تایپ کردن وقت ندارم.الان هم تازه از مسافرت برگشتم و ساعت۱ نصفه شبه! ۴ ساعت از وقت خوابم گذشته! شب بخیر!!!!

كلمات كليدي : ,