۱ دی ۱۳۸۷
مطلب ارسالی به پالاس(آقای حسین میبودی)
معرفی خرس قهوهای : جانوریست پستاندار که تاکنون بیش از ۲۰۰ نژاد مختلف از آن در اروپا، آمریکا و آسیا ، از جمله ایران شناخته شده است. وزن آن به ۲۵۰-۲۷۰ کیلوگرم میرسد و در ایران از رنگهای زرد کم رنگ تا قهوهای دیدهمیشود. خرسهای کوههای پوشیده از جنگل کردستان کم رنگتر هستند و روی کتف و سینه آنها سفید بهنظر میرسد.
جانوران شناسان احتمال میدهند که خرس کردستان (ورچ ) از نژاد ‹‹ خرس سوری ›› باشد. نسل این جانور پستاندار در حال انقراض بوده و در خارج از ایران احتمالاً نابود شده است.
خرس قهوهای ایران ظاهراً خواب زمستانی دارد و در دوره خواب زمستانی است که ماده آن ۴-۲ و غالباً ۲ بچه به دنیا میآورد. خرسهای جوان هنگام تولد در حدود ۵۰ کیلوگرم وزن دارند و رنگ آنها از رنگ پدر و مادر خود تیرهتر و به رنگ قهوهای تیره میباشد. خرس قهوهای رویهمرفته جانوری ترسناک است ولی خود او نیز ترسو است و بیشتر دوست دارد تنها زندگی کند. گفته میشود که برای انسان هیچگونه خطری ندارد و حمله به انسان توسط خرس ماده بچهدار صورت میگیرد. خرس جانوری است همه چیز خوار و از مواد گیاهی و جانوری و از عسل تغذیه میکند و آن را بسیار دوست دارد و گاهی به لانه زنبور عسل وحشی که در داخل تنه درختان لانه میسازند، حمله میکند و عسل آن را به یغما میبرد.
خرس جانوری است عظیمالجثه و قوی و پر تحرک که در جنگل علاقه زیادی به خوردن دانههای درختان بلوط دارد. در کشورهای خارجی که از حیات وحش آمارهای دقیقی در دست دارند، تعداد آن را متناسب با وسعت و امکان جنگل حساب کرده و تجدید نسل آنرا کنترل مینمایند. وجود آن به اندازه متعادل در بقای محیط زیست منطقه لازم است و نباید همه آنها را از بین برد. پوست خرس (ورچ) بسیار ارزشمند است و برای تهیه لباس میتوان از آن استفاده کرد. در کشورهای اروپایی از پوست آن پالتوهای زنانه پر ارزش تهیه میکنند. گوشت خرس قابل خوردن نیست.
گرسنگی چیز غریبی است…

در تصویر بالا یکی از مبارزین حزب کارگران کردستان در کوه قندیل واقع در منطقه مرزی پیرانشهر مشاهده می گردد که بچه خرس یتیمی را شیر می دهد مادر بچه خرس در حمله اردیبهشت ماه ارتش ترکیه به خاک کردستان عراق از بین رفته است .
من برای همه حیوانات نگرانم ، ولی فکر نمی کنم که واقعاٌ خیلی دیر است. زمانی که من کارمند سازمان محیط زیست شدم در نظر دارم که زندگی خود را وقف حفاظت از کشورم کنم که شاید فرزندان ما اینقدر خوش شانس باشند تا حیات وحش کشورشان را بهتر از همیشه ببینند.
———————————
معذرت خواهی:
مطلب دوست عزیزم حسین میبودی رو اشتباه قرار داده بودم.ولی امیدوارم این دیگه مشکل نداشته باشه.از همه مخصوصا حسین معذرت خواهی می کنم.
Tags: خرس قهوه ای, عراق, مطلب ارسالی
Posted in اخبار آموزشکده | ۱۰ دیدگاه »
۲۹ آذر ۱۳۸۷
(ادامه مطلب ارسالی آقای مسعود یوسفی)
یکی از مهمترین مشکلات نبود علاقه وانگیزه بین چنین دانشجویانی است وسوال اینجاست با بی علاقگی این چنین اشخاصی به چه طریق می توان برخورد کرد؟ افرادی که بی هیچ انگیزه ای وارد این رشته رشته محیط زیست شده و حتی لحظه ای قبل از انتخاب رشته دانشگاهی خود به تواناییهای وعلاقمندی خود توجه نمی کنند و ملاک انتخاب رشته خود را ورود به دانشگاه می گذارند ، چه بسا که این افراد وقتی در آینده وارد ادارات محیط زیست شوند هیچ گونه عکس العملی در برابر نابودی طبیعت وحیات وحش نشان ندهند چرا که هیچ علاقه ای به طبیعت وحیات وحش ندارند
تا اینجا گفتیم که .
برخی از دانشجویان رشته محیط زیست شناخت کافی از رشته محیط زیست ندارند وحیات وحش کشور را نمی شناسند
اما افراد دیگر جامعه چطور؟
در زمانی که بیشتر جمعیت شهر نشین کشور ما از وجود بسیاری از گونه های حیات وحش کشور بی اطلاع اند (چه قشر تحصیل کرده وچه مردم عادی)و آن دسته از مردم کشور که از وجود حیات وحش با اطلاع اند (روستاییان و عشایر کوچ رو)خود در تعارض با حیات وحش قرار دارند( فعالیتهای مثل کشاورزی و دامپروری روستاییان وعشایر کوچ رو در تعارض با حفظ حیات وحش قرار دارند).در این نا اگاهی وعدم اطلاع مقصر کیست ……؟؟؟
Tags: مطلب ارسالی
Posted in اخبار محیط زیست ایران | ۶ دیدگاه »
۲۸ آذر ۱۳۸۷
با اینکه گفته میشه ایران از اولین کشورهایی بوده که حفاظت از محیط زیست رو در قانون اساسی کشور به عنوان یک اصل و وظیفه وارد کرده، اما در عمل هیچکس به این وظیفه ی ملی بها نمیده.مطمئنا بزرگترین دلیل این اتفاق نبود آگاهی درست از اهمیت مسئله حفاظت محیط زیست و استفاده صحیح از منابع طبیعی کشور است.با توجه به این نکته نقش رسانه های عمومی در اطلاع رسانی و آموزش در این زمینه نمودی دوچندان پیدا میکنه.شاید در بین روزنامه های کشور روزنامه ی همشهری با دارا بودن صفحه ی اختصاصی محیط زیست و پرداختن مستمر به مسائل روز و همچنین چاپ مطالب آموزنده از کسانی چون دکتر کهرم و دکتر کیابی، بیشترین سهم را در آموزش و اطلاع رسانی مسئله ی حفاظت محیط زیست در ایران به خود اختصاص داشته باشد.
بهتر بدونید که تیزرهای آموزشی نیروی انتظامی، سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و… به دلیل اینکه مسئله ی مهم و روز ایران به حساب میان بطور رایگان از صدا و سیما پخش میشه در حالیکه سازمان محیط زیست از این امتیاز برخوردار نیست.
میشه گفت بزرگترین کمکاری از جانب سازمان حفاظت محیط زیسته که نتونسته اونطور که باید و شاید در اجرای وظایف خودش درست عمل کنه، و در گذشت زمان بطورکلی به یک مسئله حاشیه ایی و بی اهمیت تبدیل شده.(نقل قول پلنگ صورتی در این رابطه و گفته ی قابل تامل یک استاد رو بخونید.)
اما در دنیای مجازی؛
در اینترنت به نظر فضایی بهتر حاکم است.تقریبا تمامی خبرگزاریها صفحه ی محیط زیست دارن.در دنیای مجازی دست بازتره و هر کسی خودش میتونه به حد توان به گسترش فکر محیط زیستی و سبز کمک کنه.همانطور که خیلی از کسایی که محیط زیستی نیستن به نوشتن در این رابطه میپردازن و یا حداقل اخبار محیط زیست رو از طریق سایتها و وبلاگها دنبال میکنن.
دلیلم از نوشتن این پست گفتن ۲ تا خبر بود.یکی با چاشنی تشکر و یکی با چاشنی امید.یکی از دنیای حقیقی ویکی در دنیای مجازی.
*اول تشکر میکنم از سرکار خانم پوری عطار سردبیر محترم ماهنامه راه موفقیت؛ در شماره ی جدید این ماهنامه هم مثله شماره قبل ۲ مطلب محیط زیستی چاپ میشه.تو این شماره یک مقاله در مورد یوزپلنگ نوشتم و یک مقاله در رابطه با Global Warming .این ۲ مطلب در بخش علمی ماهنامه چاپ خواهد شد.در واقع بخش علمی این شماره کلا به محیط زیست پرداخته.
*هممون میدونیم که سایت پرشین بلاگ در برگزاری جشنواره های وبلاگی حرف اول رو در ایران میزنه.در تمامی جشنواره ها هم جایزه محیط زیستی دارن.بطورکلی دارن در این زمینه خوب کار میکنن.شنبه هفته آینده در مراسم شب یلدا پرشین بلاگ، آقای بوترابی مدیریت پرشین بلاگ بازنشسته میشه و خانم پولاد زاده که همکنون مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ رو بر عهده دارن، به جای ایشون مدیر خواهند شد.با جلسه ایی که هفته پیش با خانم پولادزاده به دلایل کاری داشتم متوجه علاقه زیاد ایشون به محیط زیست شدم.علاقه ای که خوشون هم به وجود اون اشاره داشتن.امیدوارم در ادامه ی کار پرشین بلاگ با مدیریت ایشون شاهد فعالیتهای محیط زیستی بیشتری از پرشین بلاگ باشیم.
Tags: رسانه, مقاله
Posted in اخبار محیط زیست ایران | ۱ دیدگاه »
۲۳ آذر ۱۳۸۷
مطلب ارسالی به پالاس (آقای مسعود یوسفی)
آقای مهندس فیروز در کتاب حفاظت محیط زیست در ایران سال ۱۹۵۶را سال بیداری زیست محیطی مردم ایران قلمداد نمودند .از آن زمان بیش از نیم قرن میگذرد ،براستی بعد از نیم قرن حفاظت ، حمایت وصرف هزینه های مالی وانسانی چرا ما باید شاهد نابودی و تخریب زیستگاههای حیات وحش ،از بین رفتن پوشش گیاهی،نابودی جنگلها ،خشک شدن تالابها ودرمعرض خطر انقراض قرار گرفتن گونه های حیات وحش کشورمان باشیم. (البته در این پنجاه سال تلاشهای بسیاری صورت گرفته،مانند طرح احیای گوزن زرد ایرانی که از نظرها دور نیست وطرحهای مشابه دیگر هم در حال اجراست اما این موارد نمی تواند حاصل ۵۰ سال سابقه حفاظت وحراست از طبیعت وحیات وحش کشورباشد)
دور زمانی نیست که ما در کشورمان دیگر شاهد دیدن پرندگانی مثل اردک سر سفید وغاز پیشانی سفید نخواهیم بود و در زیستگاهای کشور دیگر ناظر گور ایرانی ویوز پلنگ آسیایی نخواهیم بود .
چه انتظاری میرود وقتی که برخی از دانشحجویان محیط زیست که در آینده باید متولیان مدیریت وحفاظت طبیعت وحیات وحش باشند از شناخت آنها سر باز میزنند .ودر برخی موارد انسان در کمال تعجب به دانشجویانی بر می خورد که بعد از گذراندن 3 ترم تحصیلی در رشته محیط زیست اظهار میدارند که هیچ گونه شناختی از رشته خود ندارند .(شاید این موضوع گریبان گیر دانشجویان دیگر رشته های دانشگاهی نیز باشد) .عجیب تر از آن زمانی است که انسان دانشجویانی را می بیند که بعد ازگذراندن ۴ ترم در رشته محیط زیست نمی توانند فرق بین پازن وقوچ را بدانند . حال شما قضاوت نمایید آیا در این شریط می شود به آینده محیط زیست در ایران امیدوار بود….؟؟؟؟؟؟
Tags: مطلب ارسالی
Posted in اخبار محیط زیست ایران | ۳ دیدگاه »
۱۸ آذر ۱۳۸۷
****توجه!
میتونید وقتتون رو تلف نکنید و این قسمت رو نخونید!میتونید فقط قسمت پایین رو بخونید.
——————————
پالاس؛
یادش بخیر!!
روزی که به فکر راه انداختن یک وبلاگ دانشجویی برای آموزشکده افتادم، با مسعود یوسفی(که معرف حضور خاص و عام هست)صحبت کردم.اون روز داشتم به این فکر میکردم که روزی این وبلاگ انقدر بزرگ بشه که منبع اصلی تحقیقاتی دانشجویان محیط زیست به حساب بیاد.دلیل اصلی ایی هم که این فکر به سرم زد دیدن سایت سازمان محیط زیست بود.لازم نیست در مورد اون سایت توضیح بدم چون ما هممون اون سایت رو دیدیم.
این وبلاگ با این هدف راه اندازی شد.تا بخوام کاری کنم امتحانها شروع شد و تابستون…بهترین زمان بود تا کاری کنم تا وبلاگ به اون هدفی که داشتم نزدیک شه.اولین کارم این بود که شاید ۱۰ بار رفتم تو اتاق دکتر میگونی تا بالاخره تونستم تحقیق های اکولوژی حیات وحش رو از دکتر بگیرم.چند تا از بهترینها رو با نظر دکتر انتخاب کردیم.اوردم خونه و تایپشون کردم.یکی یکی تبدیل به PDF کردمشون و برای دانلد گذاشتم.نوار ابزار هدهد رو به اسم دانشجویان محیط زیست کرج طراحی کردم و … شاید فقط عمرم رو تلف کردم.
و اما الان! برای اولین بار میخوام گله کنم از بچه های آموزشکده!
چقدر وقت گذاشتید برای کاری که از روی علاقه ام به آموزشکده و دوستام انجام دادم؟کم واسه این وبلاگ خرج نکردم.چه از نظر وقت چه از نظر مالی.شاید روزی که آمار بازدید وبلاگ در آبان ماه سال گذشته به بالاترین حد رسید (۱۳۰ بازدید روزانه)۴یا ۵ نفر بیشتر از بچه های آموزشکده نبودن.همیشه تنها امیدواریم و خوشیم این بوده که دکتر میگونی از خوانندگان وبلاگم بوده و هست.به جرات میگم تعداد فارغ التحصیلانی که مربوط به سالهای دور آموزشکده هستن و به وبلاگ سر میزنن بیشتر از شما ورودی های ۸۴-۸۵-۸۶ و حتی ۸۷ هستن.
شما که میگی ما برای ورودی های جدید کاری نکردیم.دوست دارم گوشیه اون یکی خطم رو ببینی!ببینی Inbox پیامهای گوشیم پره از پیامهایی که ورودیهای ۸۷ دادن.با همشون صحبت میکردم در رابطه با محیط زیست.سعی کردم کاری کنم که هر چه بیشتر فعال باشن.زمان ورودی های ۸۶ هم دقیقا این اتفاق افتاد.فکر میکنی برای چی انقدر با ورودیهای جدید زود رفیق شدم؟یا اینکه قبل از ورودشون وقتی فهمیدم که خیلی به وبلاگ مراجعه میکنن اونقدر نوشتم که تو رو خدا مثل ما معطل نکنید و…
فکر میکنی بیمار بودم که رفتم یه خط جدا برای مشاوره خریدم و شماره اش رو تو وبلاگ گذاشتم؟ میدونی چقدر با این ۸۶ ایها حرف زدم؟ و در مورد خارج از آموزشکده. میدونی چقدر جزوه به شهرهای مختلف فرستادم؟برای اینکه این وبلاگ الکی اسم آموزشکده رو بزرگ کرده بود! وقتی میدیدن که این وبلاگ دانشجویی چه جوری کار میکنه.جزوه هایی که برای دانلود میذاشتم و… ازم میخواستن جزوه ی بچه های رو براشون کپی کنم و بفرستم.که البته این اتفاق دفعات زیادی افتاد! و کم هم برام مشکل ایجاد نکرد.
و شمایی که میگی این وبلاگ شده دلنوشته و در مورد سفر کارورزی و… توش مینویسم.اولا این سفرنامه تجربه های خوبی توش هست. دوما بزار یاد تو بقیه بیارم که از خودت و چند نفر دیگه خواستم گزارش کارورزی تون رو بنویسید تا من تایپ کنم و بذارم تو وبلاگ؟ فکر نمکنم لازم باشه اسماشون رو بنویسم!
چند بار تو وبلاگ نوشتم “آقا من نمیرسم بنویسم! یکی به من کمک کنه تا وبلاگ نخوابه” کدومتون حتی یه متن فرستادید؟ بهتر چند تا پست پایینتر مطلب تالاب میانگران رو بخونی.متنی رو که یه نفر که محیط زیست نخونده و اصلا نمدونه آموزشکده کجاست فرستاده!
کدومتون وقتی این وبلاگ با نام “وبلاگ دانشجویان محیط زیست کرج” تو مراسمی که خیلی ها از جمله خانم ابتکار حضور داشتند به عنوان رتبه ی ۶ برترین وبلاگ محیط زیستی سال انتخاب شد در حالیکه هنوز ۱ ساله هم نشده بود، کسب کرد براش مهم بود؟ وقتی خانم مژگان جمشیدی با اون همه بزرگی سوم یا چهارم شد!
و در مسائل تفننی! کی میتونه ۱ وبلاگ تو ایران بگه که:شماره موبایل اختصاصی داشته باشه،موتور سرچ اختصاصی داشته باشه،نوار ابزار اینترنتی داشته باشه،لوگوی اختصاصی داشته باشه.از روی موبایل قابل خوندن باشه و…
این متن رو فقط برای این نوشتم چون جدا بعد این همه کار حق من این نبود! قضیه پست قبل اصلا ربطی به پالاس نداشت.هیچوقت هم این حرفها رو نزده بودم چون فکر میکردم وظیفمه که البته هست ولی خوب این همه بی انصافی رو نمیتونم درک کنم!
———————————-
نقد ۸۴،۸۵،۸۶
از قدیم گفتن نقدی خوبه که نقد برانگیز باشه!
از صحبتهای حمید حیدری شروع میکنم:
*اگه نظر تو رو قبول کنم و بگم که ۸۶ ایها تو دوران ضعف مدیریتی وارد COE شدند.باید اینم قبول کنیم که ما و ۸۴ ایها تو دوران عدم مدیریت وارد آموزشکده شدیم! و در مورد موسی شمسایی.اگر اون هم این کارو نمیکرد که واقعا کل سیستم آموزشکده زیر سوال میرفت.هممون میدونیم که خانواده ی موسوی محیط زیستی هستن.هنوز هم به نظر من قهرمان اونها ساسان قنبریه.البته امروز همه متوجه این موضوع توی جشن شدند.(با توجه به شعر “من یک سربازم” که ساسان خوندش).در مورد ۸۴ ایها هم به نظر من مشکل اونها فرهنگهای مختلف نبود.چون ما هم از همه جای ایران بودیم.مشکل اونا غرور اکثریت بچه هاشون بود.غروری که توی ما خیلی زود شکست.(البته نه بطور کامل! اعتراف میکنم خود من تا آخرین لحظه با چند نفر مشکل داشتم.) و اما در مورد اینکه این وسط من سود میکنم که بازدید کننده ها زیاد میشن.درسته! ولی زمانی من خوشحال میشم که تعداد بازدیدکننده های هدف مندم زیاد بشه نه کسایی که صرفا برای لج بازی میان!!!!
*خانم پور خامنه:
با اولین حرفتون موافقم!
“گفتن این نکته بی فایده نیست که بدانید فعالیت های یک ورودی (کدام فعالیت ها؟؟) ادامه ی راه ورودی قبلی است و اگر یک ورودی هیچ فعالیتی نداشته باشد ورودی بعدی نیز فعالیت ملموسی نخواهد داشت!”
مشکل اینجاست که شاید فعالیت ملموس شما(ورودی ۸۴) نشریه ترنم باران بود(که امروز تو جشن معلوم شد به شدت روش تعصب دارین! تعصبی که مانع از دیدن تحوله!).در راس تمامی فعالیتهایی که کمتر به ثمر نشست شما حضور داشتین.برای همین نام شما رو اوردم.همانطور که از بین بچه های خودمون اسم تعدادی رو اوردم.ولی قبول کنید که خیلی از بچه های شما خیلی کلاس میذاشتن.انگار آموزشکده در حدی نبود که بخوان کاری کنن!شاید در اعتراض ها حضور پر رنگی داشتن.نظر شخصی من اینه که بچه های شما انقدر بین خودشون مشکل داشتن که به اطرافشون نمیرسیدن.
با اینکه نظرات پست قبل کمی خاله زنکی شده بود موافقم. و البته اینکه توی خیلی از اونا تعصب موج میزد.در ضمن چرا منو وارد این قضایای دهه و سده میکنید؟ این چیزا رو به حمید حیدری بگین! فقط یک نکته رو اصلا نفهمیدم! ما کی صحنه رو خالی کردیم؟ که ۸۶ ایها محیط رو ساکن ببینن؟جشن امروز رو دیدید که تقلیدی مفتضحانه از جشنی بود که پارسال برگزار شد!(البته حضور ۸۵ اییها هم توی این جشن مشخص بود!با اینکه به ما ربطی نداشت.مجری،پانتومیم،موسیقی زنده،فیلم برداری،مجله هایی که پخش شده و چند تا چیز پشت پرده از طرف من و بابک ساپورت شده بود.صدای میکروفون هم که صدای همه رو در اورده بود….
در مورد نظر آخرتون.منظور حسین این بود که در واقع شما کار سازماندهی شده ی مشخصی انجام نداده بودید که ما بخوایم ادامه بدیم.به نظر من بهترین کار ما برگزاری جشن دانشجویی بود که از اولین سال ورود انجام شد.من فقط با یک کار مخالف بودم و اون تغییر دادن نام نشریه ی آموزشکده بود.با اینکه هنوز به نظرم اینکار اشتباه بود ولی احتمالا وقتی برگردم.شماره ۲ سربازان زمین رو چاپ میکنم.چون اصلا از تعصبتون خوشم نیومد.بهتر که ما کاری برای آموزشکده بکنیم نه اینکه ….
*صالح محمودی
از کجا میدونی که اون افرادی که اسمشون رو نوشته بودم راضی نبودن؟فقط اسم یه ناراضی رو بگو!از تنها کسی که به دلایل فنی،اخلاقی،انسانی،اجتماعی و… کسب اجازه ازش لازم بود اجازه گرفته شد!
در مورد خلاصه کردن هم؛من سعی کردم نمادهایی رو بگم که بیشترین افراد ممکن اون ها رو بشناسن.
باید بگم من ترم ۳ هیچ کدوم از شما ها رو جز علی رحیمی،رضا قاسم نژاد و علیرضا فیاضی اصلا ندیده بودم! حق دارید بگید فقط ۲ ترم با شما ها بودم ولی اولا و قاعدتا باید در ترمهای آخر فعالتر باشید دوما به دلایل روشن من دسترسی کامل به تمام اتفاقاتی که ترم ۱ و ۲ شما افتاد و خبرهای آن زمان داشته ام! در ضمن یکی از بهترین کارهای ما که فکر کنم چیزی از این وبلاگ کم نداشت جشن دانشجویی ۸۵ بود.با اینکه چیز خاصی نبود ولی دلیلی بود برای جشن با شکوه سال ۸۶! اون موقع شما عضو شورا بودید میدونید که آموزشکده هیچ کمکی نکرد.و من هنوز افسوس میخورم که چرا مهدی اکبری رفت!برای اطلاع هم بگم چیزی که در مورد خداحافظی نوشتم اصلا ربطی به خصوصیات ورودی شما نداشت!فکر کنم اشتباه متوجه شدید!اون فقط مقدمه ایی بود که بگم اگه کمک و دوستی تعداد کمی از ۸۴ ایها نبود؛و اگر این رابطه نزدیک و ۳ ترمی وجود نداشت،هیچگاه ما هم نمیتونستیم کار خاصی کنیم.این دقیقا اون چیزیه که من میخواستم بگم و هیچکس نفهمید!!!!!!!!!!!
و در مورد اینکه چرا از اساتید نپرسیدم!این سوال به نظرم بی معناست.چون اینجا قراره جایی باشه که دانشجو ها خودشون بجث کنن و به نتیجه برسن.متاسفم که اولین بحث دانشجویی به یک مسئله ی پرت از اهداف پرداخت!امیدوارم این بحثها در آینده در مورد اتفاقات زیست محیطی هم انجام بشه تا بیشتر از اطلاعات همدیگه استفاده کنیم.در مورد اینکه چرا این وبلاگ شده نوشته های شخصی در بالا توضیح دادم.در مورد امضا ها و کشیدن خانم جوادی و… یه نکته بگم.من،احمد کیانی،حمید حیدری،یونس سعادتی هم از این کارا زیاد کردیم! با اینکه عضو شورا نبودیم،برای اولین بار جلسه پرسش و پاسخ با رئیس آموزشکده رو طرح ریزی کردیم و خیلی کارای دیگه که فکر نمیکنم خیلی خاص باشن!همه میدونن که من کم حراست نرفتم! آخریش هم بخاطر اعتراض به کیفیت غذا و قضیه اعتصاب غذا.همینطور فکر کنم میدونین که من رابط رسمی سازمان با دانشجویان آموزشکده بودم.اینها چیزهایی نبود که بخوام بگم کار مهم.کاری از این نوع که بهش افتخار میکنم کمک به بچه های ۸۶ بود که تونستم با خانم رفیعی لینکشون کنم تا به خانم جوادی برسن و مشکل خوابگاهشون رو حل کنن.در مورد خانم جوادی هم مطمئن باش اون بخاطر شما نیومده!همونطور که قرار بود شنبه بیاد!(نمیدونم اومد یا نه)این جور آدما به نامه ها و درخواست های امثال من و تو اهمیت نمیدن.همونطور که پارسال من از مهندس ضیایی دعوت کردم بیان آموزشکده برای سخنرانی.قبول کردن ولی گفتن تا از دکتر زارع نامه به من نرسه نمیام!
در مورد سوالهات هم توی نظرات دنبال جوابشون بگرد چون من فقط نظر خودم رو میگم. نه کس دیگه!
در آخر؛از تمام عزیزانی که بخاطر پست قبلیم آزرده خاطر شدن، معذرت میخوام.ولی هنوز هم رو حرفم در مورد اون واژه ایی که به ۸۴ ایها نسبت دادم هستم.که البته خیلی ناراحتتون کرد!اگر کبریت نباشه گرمای خشک به این راحتی ها تولید آتش نمیکنه!حرف من این بود.
والسلام
—————————–
*یک خواهش رسمی!
مجددا از تمامی بچه های ورودی قبل از ۸۶ دعوت میکنم در صورتی که افتخار میدن بیان و نویسنده ی پالاس بشن.تا در کنار هم روز به روز این وبلاگ رو بهتر کنیم.دلیل اینکه میگم قبل از ۸۶ اینه که باید فارغ التحصیل باشن.
Tags: دلگیری!
Posted in اخبار آموزشکده, اخبار پالاس | ۱۵ دیدگاه »
۸ آذر ۱۳۸۷
فکر نمیکردم این پست انقدر اهمیت پیدا کنه ولی خوب، پیدا کرد.یکی از شاکیان این پست خانم پور خامنه از ورودی ۸۴ هستن که عنوان میکنند این پست کاملا خلاف واقع است.از من خواستن که نامشون رو حذف کنم(البته بگم، تنها کسی که ازش برای قرار دادن اسمش توی این پست اجازه گرفتم ایشون بودن)ازشون خواستم دست به پست نزنیم و در عوض از بچه ها بخواهیم خودشون نظر بدن و ایشون هم پذیرفتن.از تمامی دوستان دعوت میکنم نظر خودشون رو اعلام کنند.با توجه به اهمیت موضوع و نظرات عنوان شده در مورد این پست خواهشمندم بدون تعصب نظر دهید و واقعیت را عنوان کنید.
آیا با نظر من موافقید؟چرا؟
۸۴، ۸۵، ۸۶!
۳ تا ورودی از آموزشکده رو دیدم.
یک نکته ایی که در مورد ما و البته ورودیهای ۸۴ وجود داشت این بود که معمولا تو دوره های کاردانی، ۲ ورودی فقط ۲ ترم با هم هستن.ولی ما و ۸۴ ایها ۳ ترم با هم بودیم.با توجه به ویژگیهای خاص ورودی ما و بچه های ۸۴ ارتباط صمیمی و نزدیکی بین ما برقرار شده بود.بطوریکه لحظه ی خداحافظی با اونا برام فرقی با جدایی از بچه های خودمون نداشت.
دیدن رفتن اون بچه های گرم.گریه ی همه رو در اورده بود.حتی چند تا از بچه های ۸۶ هم با دیدن ما گریشون گرفته بود.فکر کنم هوا ابری بود.یادمه سالن خیلی کم نور بود.بد جوری هوای گریه داشتم.
گریه های علی رحیمی و رضا قاسم نژاد هنوز جلوی چشمامه.علیرضا فیاضی عین خیالش نبود!مثله همیشه میخندید.سکوت جمال شمس!
لحظه یی که احمد خورشیدی دم “در سبز” نی میزد….وای که چه سوزی داشت!
و صحنه ی خداحافظی بچه ها توی کوچه.که با عجله به سمت اتوبوس میدویدن…
یادش بخیر.دلم برای همشون تنگ شده.مخصوصا جمال شمس.دوران قشنگی رو با هم داشتیم.
داشتم میگفتم؛
بچه های ۸۴ ویژگیهای خاصی داشتن،مخلوطی از همه نوع آدم.که بیشترشون کبریت بی خطر بودن!
کلا نمیشه ویژگی خاصی براشون ذکر کرد ولی در کل آروم بودن و انگار خیلی از خودشون و آموزشکده نا امید بودن! البته کسایی هم مثله خانم پورخامنه توشون پیدا میشد که افزونه ی امید داشتن! ولی خوب،آموزشکده خیلی بی وفا بود!
آموزشکده مصداق بارز شعر “زمستان” اخوان ثالث بود.همیشه سرها در گریبان بود!
و اما ما؛
شاخصه ی ما رو میشه افراط ذکر کرد! در همه زمینه ها!
از من گرفته (در امر کامپیوتر)، حمید حیدری و مسعود یوسفی(در امر گیر دادن به استاد) ،حمید بخشی و بهروز باقری(در امر فوتبال)، یونس سعادتی(در امر افتادن دروس!) و فرهاد عزیز آبادی و حسین ملکیاری(در امر بی خیالی)و ….
با اومدن ما جرقه ایی تو این زمستون خورد! ولی خوب آموزشکده بد جوری یخبندون بود! خیلی بیش فعالی کردیم.خیلی استادها و مخصوصا مهندس خسروانی رو خسته کردیم.همیشه دوست داشتیم که آموزشکده رو شبیه دانشگاههای درست حسابی کنیم ولی ….
بچه های ما با کمک ۸۴ ایها یه سرو سامونی بهش دادن ولی خوب خیلی کار باید انجام میشد.اینو رو خود کارمندها هم اعتراف میکردن.
هممون منتظر بچه های ۸۶ بودیم تا بخشی از کارها رو دست اونها بسپریم تا شاید در بلند مدت بشه کاری برای آموزشکده کرد! کاری کنیم تا فضای اونجا کمی شبیه دانشگاه بشه.همه ی این اتفاقات رو در طول این ۲ سال تو پالاس خوندید و نیازی به تکرار نیست.
ولی بچه های ۸۶
شاخصه ی %? تفریط! در واقع فقط برای خراب کاری اومده بودن!
عتیقه هایی که دومی ندارن! ما که در انتظار بهار بودیم زمستونی رو دیدیم که کل کشور رو در بر گرفت!و یک هفته تعطیلی در پی داشت!یخبندون ۸۶ رو هیچکس فراموش نخواهد کرد!
آره! این بچه های ۸۶ احساسی رو داشتن که وقتی از ابتدایی به راهنمایی رفتن داشتن! هر چی تو گوش اینها داد زدیم بابا اینجا خیر سرش، موسسه آموزش عالی هست! نفهمیدن که …
خلاصه زدن و هر چی کاسه و کوزه بود شکستن! سرمای اونا ما رو هم منجمد کرد.یادمه روز های اول خیلی ازشون تعریف میکردم تو پالاس ولی خوب،به اشتباه خودم اعتراف میکنم.وای خدای من! وقتی الان بهشون فکر میکنم یه سری پسر رو تو راهرو مبینم که لباسهای تیره پوشیدن دستاشون تو جیبشونه، سرشون پایینه و دارن خیلی آروم قدم میزنن.اوه! دختراشون دارن تو سالن دنبال هم میدوون! افسوس!
نمونه ی فعالشون ساسان قنبری بود که بنده خدا دنیای زیبایی واسه خودش داشت! هر کی فیلم “ذهن زیبا” رو دیده باشه متوجه حرفام میشه!(البته خداییش زحمت میکشه!)
آره!
این بود نقد من به ۳ ورودی آموزشکده.فکر کنم همه چیز به قبل از ورود ما برگشت! انگار نه انگار که اتفاقاتی تو این زمهریر افتاده! ولی ما برمیگردیم! این یک اخطار رسمی به آموزشکدست برای نیمسال دوم ۸۷! درست که خیلی ها نیستن ولی خیلی ها هم هستن! یه سری ها تو رشته ی محیط زیست و یه سری ها هم تو علمی کاربردی(مثله من! فعلا که قراره آلودگی بخونم!).
پس
روبرو آماده باش!!!!!
Tags: نقد, ورودی 84, ورودی 85, ورودی 86
Posted in اخبار آموزشکده | ۳۶ دیدگاه »
۸ آذر ۱۳۸۷
وجود درختان در اطراف کلانشهر تهران به ضرورتی غیر قابل انکار تبدیل شده است.بطوریکه در سالهای اخیر شاهد طرحهای فراوانی برای گسترش فضای سبز و افزایش تعداد در ختان از جمله کمربند سبز پایتخت و غیره… در این شهر بوده ایم.

البته همیشه زمین خواری و از بین بردن این درختان وجود داشته.واضحترین این اتفاقات را در شهرک زیتونو آتش سوزی های عمدی در خجیر شاهد بوده ایم.این اقدامات خلاف قانون اگر چه در معرض دید مسئولین اتفاق افتاده اما متاسفانه کمتر شاهد برخورد قاطع آنان بوده ایم و این مسئله گاهی موجب دست درازی روز افزون افرادی شده که خواسته یا ناخواسته اقدام به تخریب محیط زیست در تهران میکنند.البته در این میان قطع پنهانی درختان به مشکلی جدی بدل شده.
متاسفانه در روزهای اخیر اخباری از “مجتمع فرهنگی اردویی کشوری شهید باهنر” در کولکچال تهران به دست رسیده راجع به قطع پنهانی و پراکنده ی درختان ۷۰ ساله ی چنار در باغ درختان این اردوگاه!
این باغ درختان حدود ۲۰۰ هکتاری که بیش از ۷۰ سال قدمت تاریخی دارد و در گذشته متعلق به “منظر بانو” از بزرگان طایفه ی قاجار بوده ، اکنون جز محدوده ی این اردوگاه به حساب می آید.طبق تحقیقات انجام گرفته مشخص شده است که کارشناس این بخش یک فوق دیپلم منابع طبیعی است!
همچنین خبرهایی از بریده شدن درختان میوه در این باغ منتشر شده است.
مسئولین باغ دلایل قطع درختان را به شرح زیر اعلام کرده اند:
۱٫بیماری درختان
۲٫هرس درختان مثمر
جالب اینکه از چوب درختان قطع شده به بهانه ی بیماری در کارگاه نجاری اردوگاه استفاده میشود و یا چوب درختان به صورت پنهانی سوزانده میشود! با توجه به اینکه این مسئله حدود ۱ ماه است که ادامه دارد و مسئولین مدرکی برای اثبات بیمار بودن درختان ندارند به نظر می رسد به عکس العمل سریع مقامات نیاز است.
در اینجا سوالهایی پیش می آید:
۱٫چرا در این رابطه با آموزش و پرورش که قاعدتا مالک باغ است مکاتبه ایی صورت نگرفته است؟
۲٫در عکسهای درختان قطع شده اثری از بیماری دیده نمی شود.حتی در برخی عکسها مشاهده میشود که درختان قطور و سالمی بدون هیچ آثاری از بیماری دیده میشود! پس چه دلیلی برای بیماری دارید؟
۳٫چرا از درختان بریده شده در کارگاه نجاری اردوگاه استفاده میشود؟ مگر نه اینکه این درختان بیمارند؟ و یا اینکه چرا درختان به صورت پنهانی سوزانده میشوند؟
۴٫مگر فصل پاییز فصل هرس کردن درختان است؟

به نظر میرسد این اقدام غیر قانونی و بدون کارشناسی دلایل پشت پرده ی دیگری دارد که باید توسط مقامات ذیربط مورد بررسی قرار گیرد.
—————————————————-
در حاشیه:
*این متن رو برای روزنامه همشهری فرستادم که خوشبختانه چاپ شد البته با کلی تغییر!
Tags: عکس, محیط زیست تهران
Posted in اخبار محیط زیست ایران | ۵ دیدگاه »