این عکس رو دوست عزیزم حسین میبودی از همکلاسی های قدیمی آموزشکده فرستاده.مرسی!
نام عکس: پالاس!
برای دیدن عکس روی ادامه مطلی کلیک کنید…
این عکس رو دوست عزیزم حسین میبودی از همکلاسی های قدیمی آموزشکده فرستاده.مرسی!
نام عکس: پالاس!
برای دیدن عکس روی ادامه مطلی کلیک کنید…
بعد مدت زیادی که روی لوگوی پالاس کار میکردم، بالاخره با
طرحی که که دوست عزیزم “محمد آرام” برام از دبی فرستاد و تغییراتی که توش دادم
لوگوی پالاس نهایی شد تا این وبلاگ رسمی تر از قبل به کارش ادامه بده.مخصوصا
حالا که دیگه Coe.ac.ir ایی وجود نداره!!!!!
کارهای دیگه ایی که دنبالشم ثبت دامین .ir برای پالاسه.
به این ترتیب دیگه میشه اسم پالاس رو نیمچه سایت گذاشت!
لطفا دوستان نظرتون رو در مورد لوگو بدید تا بدونم نتیجه
ی کار چند ماهم که حدود ۱۵ طرح شد و آخرش این طرح رو انتخاب کردم رو بدونم!
خیلی وقت بود میخواستم یه فتو بلاگ برای عکسهایی که میگیرم راه بندازم.امروز این کار رو کردم.یه فتوبلاگ داشتم که یه سالی داشت خاک میخورد.امروز بعد یک سال دوباره روش عکس گذاشتم.
یه برنامه هایی برای توسعه ی پالاس دارم.هر کی نظری داره لطفا بهم بگه تا با کمک هم بتونیم پالاس رو بهتر از قبل کنیم.در ضمن این فتوبلاگ به زبان انگلیسی خواهد بود.
برای دیدن فتوبلاگ روی لینک زیر کلیک کنید.در روزهای آینده سعی میکنم راههای بهتری برای دسترسی به فتوبلاگ پالاس ایرانی تو پالاس بذارم.
از جالبترین نکات روز آخر سحر خیز شدن بچه ها بود! صبح زود همه بیدار شدن.خیلی زود هم وسایلها جمع شده بود و داشتن کوله ها رو میبردن تو اتوبوس! به قول میثم تازه وقت شروع شدن کارورزی بود!
…کار خاصی نداشتیم تا فکر کنم ساعت ۱۰ که قرار بود مدیر کل محیط زیست اصفهان برامون صحبت کنه.تا اون موقع تو اداره کل میچرخیدیم دنبال اطلاعات در مورد مناطقی که دیده بودیم.صحبتهای آقای مدیر کل هم صحبتهای معمولی بود که میشد حدس زد.
…بعد از سخنرانی هم دکتر سعید پور باهامون خداحافظی کرد و ما به سمت باغ پرندگان اصفهان حرکت کردیم.میشه گفت جای جالبی بود! بعد از اون جا هم دکتر میگونی کمی برامون صحبت کرد و ایشون هم باهامون خداحافظی کرد. بعد حرکت به سمت تهران.
…در واقع روز آخر چیزه خاصی نداشت.ناهار هم توی یه رستوران خوردیم.توی راه هم چیزی نداشتیم.یه سری بچه ها تو اصفهان ازمون جدا شده بودن و حالا اتوبوس خلوت بود.دم غروب،روز آخر و جدایی که خیلی نزدیک بود!
…اتوبوس از اتوبان قم وارد جاده ی رباط کریم شد.اولین کسی که پیاده شد یونس بود.وقتی پیاده شد بغض کرده به اتوبوس نگاه میکرد.ما ها که هنوز تو اتوبوس بودیم باورمون نمیشد! اتوبوس حرکت کرد ولی یونس … نه!
…دیگه هوا تاریک شده بود.هر کی یه گوشه بود و برای خودش شعر میخوند! باورمون نمیشد که ۲ سال انقدر زود گذشته باشه!
…اتوبوس رسید به شهریار.همه آماده پیاده شدن بودیم.بچه ها ی تهران باید پیاده میشدن.بقیه هم میرفتن آموزشکده.همه چیز داشت عادی میگذشت تا اینکه ناصر زد زیر گریه.۲ بار تجربه ی خداحافظی رو داشت.سربازی و دوره ی کاردانی قبلیش.
کسی حرفی نمیزد فقط همدیگه رو نگاه میکردن و بغل میکردن…..
از اتوبوس پیاده شدم.بچه ها هم پشت سر هم یکی یکی پایین اومدن.هادی، میثم، بابک، حسین، فرهاد، شهرام،دخترها.
۲ روز بود که بابک دعوا کرده بودم و با هم حرف نمیزدیم! ولی اونموقع… وقتی از اتوبوس اومد پایین همدیگه رو بغل کردیم و زدیم زیر گریه… تمام خاطراتم تو این ۲ سال از ذهنم گذشت.از سفر اولمون به کویر که دوستیمون شروع شد،امتحانهای ترم اول،درخت توت و امتحان گیاهشناسی،استخر آموزشکده و درس خوندنا(!)،تقلبهای از راه دور!،سفر خجیر،کلاسهای پیام نور،چیتگر رفتنها،جشن دانشجویی،سفر دوممون به کویر،خیرود کنار و ساحل دریاش و یک هفته کارورزی که به خاطره ها ملحق شده بودن.
یه مدت انقدر با بابک بیرون میرفتیم حدود ۲ ماهی اون رو بیشتر از خونوادم میدیدم! یادش بخیر اون روزا قشنگترین روزای عمرم بود.بااینکه خیلی سرم شلوغ بود ولی از تک تک لحظاتش لذت میبردم.یادمه فقط شنبه ها صبح خونه بودم.کلاسهای آموزشکده،کلاس ICDL، کلاسهای پیام نور،تدریس خصوصی و کارهای انجمن یوزپلنگ ایرانی.وقت سر خاروندن هم نداشتم!
بگذریم.بعد چند قیقه گریه از هم جدا شدیم.دیگه همه پیاده شده بودن.اتوبوس حرکت کرد.تازه فهمیدم یونس چه حسی داشت!تازه اون تنها بود و ما ….
همین جور که اتوبوس داشت میرفت بچه ها از تو اتوبوس برامون دست تکون میدادن…
بهروز ، ناصر،سعید،حمید حیدری،مجتبی خاکپور و…
هنوز اون صحنه جلوی چشامه.اتوبوس حرکت کرد انگار آموزشکده داشت ازمون دور میشد! بدون هیچ تردید و شکی! انگار بودن ما براش فرقی نداشت!
دیگه همه چی تموم شده بود!
…کمی جلوتر همه سوار ماشین شدیم . من ،هادی،حسین و فرهاد.وسطهای راه بودیم که حمید بخشی بهممون sms داد گفت که رسیده خونه(منطقه ی …!).ماشین که رسید آزادی با بچه ها خداحافظی کردم.دقیقا ساعت ۱۰ شب بود.یکی از فامیلهامون زد.اولین خبر بد بعد کارورزی رو بهم داد! فکر نمیکردم انقدر زود بعده ۱ هفته بیخیالی همه چی به حالت قبلی برگرده! بازم …
بعد اون تماس حدود ۱۰٫۳۰ بود که رفتم ماشین بگیرم.ماشین نبود.مجبور شدم برم آریا شهر،از اونجا میدون نور و ….
باید یه ماشین دیگه سوار میشدم تا میرسیدم خونه.ماشینی گیرم نیومد جز پیکان وانت!
پشت وانت سوار شدم.نشسته بودم و به مناظر تهران نگاه میکردم.وانت تو اتوبان ستاری باسرعت حرکت میکرد و من به اون هفته ایی که گذشت فکر میکردم و ستاره هایی که دیگه بالای سرم نبودن!
پایان.
—————————————
اینم از سفرنامه ی کارورزی.سفری که زیبا بود!
یه قسمت مونده که مربوط به کارورزیه ولی سفرنامه نیست.سعی میکنم تا آخر هفته بذارم.
هممون استاد مجنونیان رو به این میشناسیم که خیلی سخت میشه باهاش مصاحبه کرد و تقریبا غیر قابل تصور که ایشون توی رسانه ها اعتراض خودشون رو اعلام کنن.ولی ببینید کار به کجا رسیده که ایشون هم راضی میشن اعتراض خودشون رو از روزنامه همشهری اعلام کنن!
تنها نکته ایی که تو این خبر نگرانم کرد خبر کسالت مهندس مجنونیان بود.
متن اصلی خبر:
“همشهری آنلاین:
منابعطبیعی- اسدالله افلاکی:چاپ دو گفتوگوی پیدرپی درباره مناطق حفاظتشده بهویژه گفتوگویی که با عنوان «حفظ یا حذف مناطق حفاظتشده» در ماه گذشته، همانطور که پیشبینی میشد واکنشهای متعددی درپی داشت.
آنچه در پی میآید نظر یکی دیگر از کارشناسان برجسته محیط زیست در اینباره است. بخوانید.
هنریک مجنونیان، کارشناس برجسته محیطزیست، حتی طرح موضوع حذف برخی مناطق حفاظتشده فاقد معیارهای زیستمحیطی را برای محیطزیست کشور بسیار خطرناک میداند: «اصلا طرح چنین چیزی غلط است. چه کسی گفته باید یک سری مناطق حفاظت شده حذف بشود. من معتقدم شما این اعتقاد را القا کردید. واقعا جای تأسف است. ما به اندازه کافی در عرصه محیط زیست بدبختی داریم؛ شما دیگر با تیتر کردن چنین عناوینی به این بدبختی دامن نزنید. بهتر نیست با تامل بیشتر عناوین را انتخاب کنید؟ مطمئن باشید خیلیها کمین کردهاند تا از همین تیتر استفاده کنند».
مجنونیان که این روزها بهعلت کسالت خانهنشین است و کمتر به گفتوگو تن میدهد بهدلیل اهمیت مسئله مناطق حفاظتشده، به طرح دیدگاه خود در این زمینه پرداخت. وی معتقد است: حذف مناطق بدون بررسی همان قدر غلط است که انتخاب یک منطقه بدون بررسی. وقتی برای رساندن مناطق به سطح استاندارد یعنی ۱۰ درصد کل مساحت کشور، بدون معیار عمل شود و مناطقی انتخاب شود که فاقد معیارهای لازم باشد یا مناطقی تحمیل شود بدیهی است که شبکه مناطق حفاظت شده مخدوش میشود. این سبب میشود که وجه تمایز مناطق حفاظت شده با مناطق آزاد از بین برود. بعد این شائبه به وجود میآید که سازمان محیطزیست، مناطقی تحت مدیریت دارد که میتواند از فرآیند حفاظت خارج شود.
به گفته مجنونیان، مناطق حفاظتشده باید آینه تمام عیار تنوع زیستی کشور باشد. این درصورتی امکانپذیر است که انتخاب مناطق براساس اصول و ضوابط خاصی صورت بگیرد. به عبارت دیگر انتخاب مناطق، حرفهای گری میخواهد و هرکسی نمیتواند منطقهای را انتخاب کند. اما برای اینکه شبکه مناطق حفاظت شده یک شبکه تمامعیار باشد باید شامل تمام نمونههای معرف باشد نه اینکه از یک نمونه معرف ۱۰ تا انتخاب شود و از یک نمونه اصلا انتخاب نشود. وقتی انتخاب غیرعلمی باشد شبکه معیوب میشود.
وی میافزاید: شبکه حفاظت شده ما بیعیب و نقص نیست چرا که در آن برخی معرفها اصلا وجود ندارد. ضمن آنکه در سه دهه اخیر، بهترین نمونهها از بین رفتهاند. مشکل دیگری که وجود دارد اینکه برای برخی معرفها، منطقه پشتوانه انتخاب شده و برای برخی نه. اینها نواقص و کاستیهایی است که شبکه مناطق حفاظت شده با آن مواجه است.
عجله نکنید
مجنونیان به نکته جالبی اشاره میکند: ما در رساندن سطح مناطق حفاظت شده کشور به میزان استاندارد جهانی یعنی ۱۰ درصد کل مساحت کشور، نباید عجله کنیم. فرض کنید ما چوب خط مان را پر کردیم و سطح مناطق حفاظت شده مان را رساندیم به همان ۱۰ درصد جهانی، بعد مشخص شد که دو نمونه معرف وجود دارد که انتخاب نشده، آن وقت تکلیف چیست؟ بهخصوص در کشوری با وسعت ایران این امر بسیار محتمل بهنظرمیرسد.
از سوی دیگر، مشکلی که وجود دارد هرکسی آمده خواسته بگوید که درزمان مدیریت من سطح مناطق حفاظت شده از مثلا ۷میلیون هکتار به ۱۰میلیون هکتار رسیده به همین دلیل انتخاب مناطق از حرفهایگری دور شده است. این دورشدن از حرفهای گری سبب شده طی ۳دهه اخیر کنترل، حفظ و نظارت مناطق حفاظت شده با نوساناتی همراه باشد و در نتیجه خیلی چیزها را از دست بدهیم. از جمله اینکه فرق منطقه حفاظت شده و غیر آن نزد افکار عمومی چندان مشخص نیست؛ همین سبب شده این زمینه ذهنی پیش بیاید که سازمان محیطزیست روی مناطقی سرمایهگذاری میکند که ارزش سرمایهگذاری ندارد.
ضرورت ارزیابی شبکه
این کارشناس با سابقه محیطزیست تاکید میکند: ضروری است شبکه ملی مناطق حفاظت شده هر ۱۰ سال یکباراز نظر نمونه و ثمر بخشی ارزیابی شود. چرا که در حفظ مناطق، کمیت بیانگر چیزی نیست. اگر این مناطق مطابق با اهداف حفظ نشوند یک ریال هم ارزش نخواهند داشت که در این صورت بهتر آن است که اصلا برای حفاظت انتخاب نشوند. مسلما وقتی انتخاب میلی و سلیقهای باشد از هدف دور میشود. این موارد ارزیابی شبکه ملی مناطق حفاظتشده را ضروری میسازد. چرا که ارزیابی شبکه ملی مناطق حفاظت شده نشان میدهد که چه چیزهایی ارزش حفاظت ندارد و برعکس چه کاستیهایی وجود دارد که باید حتما حفاظت شوند.
وضعیت کنونی مناطق
مناطق حفاظت شده امروز نه به اهداف تعریف شده مدیریتشان رسیدهاند و نه از نظر کنترل و نظارت، مطابق با شان عنوان مناطق اداره میشوند. این تصویری است که مجنونیان از وضعیت فعلی مناطق حفاظت شده کشور بهدست میدهد و میافزاید: ما از نظر نیرو در مضیقه هستیم البته از نظر نیروی حرفهای. این کمبود در همه سطوح وجود دارد که شامل نیروی اجرایی هم میشود؛ یعنی نیروی اجرایی ما فاقد یک دستورالعمل حرفهای گری بوده است و در نتیجه نیروها براساس ضوابط تامین نشدهاند.
نکته دیگر اینکه کیفیت مناطق نشان میدهد که تا چه اندازه در معرض تهدید قرار دارند. وقتی مناطق فعال نباشند، وقتی پارک ملی و پناهگاه حیاتوحش از تعریف خود فاصله میگیرند این مناطق در چشم مردم به سرمایههای راکد تبدیل میشوند و همین زمینه تعرض و تجاوز به مناطق را ایجاد میکند. اما اگر این مناطق کارکرد داشته باشند عموم مردم در مییابند که این مناطق یک کاربری خاص دارند مثل بقیه کاربریها؛ در این صورت دیگر کسی هوس نمیکند به این مناطق دستاندازی کند.
مشکل این جاست که در حال حاضر بهدلیل کم رنگ شدن فعالیت این مناطق، کارگزاران توسعه به چشم یک زمین افتاده به این اراضی نگاه میکنند، گمان میکنند این غنیمتی است که میتوان از آن استفاده کرد. این است که برای آن یک کاربری تعریف میکنند؛ کاربریای که با موجودیت مناطق در تعارض است. این بلایی است که درحال حاضر دامن مناطق حفاظت شده را گرفته است.
وی تاکید میکند: برای رهایی از این معضل راهی وجود ندارد جز آنکه شبکه مناطق حفاظت شده بهعنوان یک کاربری همسنگ و هم طراز با بقیه کاربریها تعریف شود، بدون آنکه کاربریهای دیگر نسبت به کاربری مناطق برتری داشته باشند باید این رویکرد در جامعه نهادینه شود تا مناطق حفاظت شده کاربری اصلی خود را بازیابند.”
دیروز آموزشکده بودم.دلم براش تنگ شده بود!
میخواستم بنر از عکسهایی که تو کارورزی گرفتم رو به دیوار بزنم تا
حسن ختامی باشه برای کارهام تو آموزشکده.دیگه حوصله ی گله کردن از کارمندای اونجا
رو ندارم.دیروز خیلی اذیتم کردن! آخرم بنر رو با کمک آقای محمدی زدیم به دیوار.بازم
دست اون درد نکنه که بداد دانشجو ها میرسه!
بنر رو زدیم تو کتابخونه.ببنید و نظرتون رو بگید.در ضمن به کوریه
چشم بعضیا تمام عکسها رو خودم گرفتم!!!!!
برای دیدن بنر روی عکس کلیک کنید.
صبح قبل از طلوع آفتاب بیدار شدم .به امید اینکه بتونم فلامینگو ببینم! با اینکه محیط بانها بهمون گفتن صبح میتونید از همین جا فلامینگو ببینید(!) فلامینگویی که ندیدم هیچ…خبری از دریاچه هم نبود!
دریاچه بشدت خشک بود ولی از دور آب دیده میشد.دوربین عکاسیم رو برداشتم و راه افتادم.
…یه چند کیلومتری راه بود.وسطهای راه هم خورشید از پشت دریاچه بالا اومد.به خاطر همین نمیتونستم زیاد به دریاچه نگاه کنم و دنبال فلامینگو بگردم.هم خورشید پائین بود و هم انعکاس شدیدش توی آب چشام رو اذیت میکرد.
… کم کم که به دریاچه نزدیک میشدم.زمین باتلاقی میشد.طوری که نمیتونستم زیاد یه جا وایسم!چون تو گل فرو میرفتم.
…یه سری پرنده از دور دیدم که احتمالا آوست بودن.یه چند تایی عکس گرفتم و برگشتم.شاید جالبترین نکته در مورد کافتر شاخص عمق آب بود.یه شاخص حدودا ۲ متری که ارتفاع روش مدرج شده بود.این شاخص رو گذاشته بودن که سطح آب رو از روش بخونن!جالب اینکه آب حدود ۱ کیلومتر از جایی که این شاخص قرار داشت فاصله داشت!
…وقتی برگشتم همه بیدار شده بودن.
…وسایلهامونو جمع کردیم و راه افتادیم.دیگه کارورزی تموم شده بود و تو راه برگشت قرار داشتیم.دیگه داشتیم خودمون رو برای خداحافظی آماده میکردیم…
…مقصدمون محیط بانی کلاه قاضی بود.قرار بود شب رو اونجا بمونیم و فردا بسمت تهران حرکت کنیم.بخاطر اثرات بیماری دیشب که هنوز باقی بود تقریبا کل مسیر رو بیهوش بودم! یه جا هم بچه ها پیاده شدن که من نتونستم پیاده شم.یه استخر پرورشماهی بود.دیگه از تو مسیر یه پمپ بنزین و یه مسجد رو یادمه! یه قرص هم دکتر میگونی بهم داد که حالم رو دم ظهر جا اورد.
… وقتی رسیدیم کلاه قاضی هوا خیلی گرم بود.چند دقیقه بیشتر اونجا نبودیم که برق قطع شد و بعدش هم آب! هممون هم خسته بودیم.هر چی از اول سفر خوش شانس بودیم اونروز بدشانسی اوردیم! پشت محیط بانی تو سایه زیر انداز انداختیم.من، بابک ،یونس ،ناصر و میثم.بعدا هم دکتر سعید پور بهمون ملحق شد و کلی صحبت کردیم.دکتر میگونی هم با مدیر کل محیط زیست اصفهان صحبت کرد و تونست اجازه بگیره که بریم شب رو تو ادره کل بخوابیم.
… ساعت نزدیک ۴ بود که راه افتادیم به سمت اصفهان.اصفهان زیاد فرقی با تهران نداشت! دود سر و صدا و ترافیک! وقتی رسیدیم به اداره کل وسایلمون رو توی نمازخونه گذاشتیم.بچه ها رفتن که تو اصفهان دور بزنن.من باهاشون نرفتم و تو نمازخونه خوابیدم.
…وقتی بیدار شدم ساعت ۱۱ بود.بیشتر بچه ها برگشته بودن.منم که بخاطر مریضیم نتونسته بودم از دیشبش غذا بخورم،حسابی گرسنم بود!میخواستم برم بیرون شام بخورم که بهروز و یونس باهام اومدن.جاتون خالی پیتزا مخصوص خوردیم و بعدشم افتادیم به قدم زدن! ساعت نزدیک ۱ بود که برگشتیم.
…زیر اندازهامون رو تو بالکن نمازخونه پهن کردیم.بقیه بچه ها هم تو نمازخونه خواب بودن.اونشب جلسه مسئول گروهها هم بود.۵ نفری که سرپرست هر گروه بودن با هم جلسه داشتیم تا با هم توافق کنیم که چه کنیم و چه نکنیم! یه سری توافقاتی کردیم مثلا اینکه من حق ندارم به کار گزارش کارورزی کاری داشته باشم!!!!(چون ممکنه کاری کنم که گزارش بقیه از ارزش بیفته!) و البته در قبالش یکسری امتیازات هم گرفتم! البته بگذریم که بعضیها این قول و قرار رو شکستن و…
اونشب بعد جلسه با بچه ها تا ساعت سه و نیم جلسه ی غیبت داشتیم! و بعد با وجدان راحت خوابیدیم!
ادامه دارد….
—————————————-
در حاشیه:
ببخشید که این چند روزه غیبت داشتم.سرم خیلی شلوغه! ممنون از دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن. شاید مجبور شم یکی رو استخدام کنم! به شرط اینکه من رو بیمه کنه! و حقوق هم نخواد!