و من ۲۰ ساله شدم…

۲۵ شهریور ۱۳۸۷

سر کار بودم و داشتم رو یه انیمیشن فلش کار میکردم که حسابی اعصابم رو خورد کرده بود!
گوشیم زنگ خورد.داییم بود وقتی گوشی رو برداشتم بی مقدمه گفت:”تولدت مبارک!
-تولد؟مگه امروز چندمه؟…
امروز تولدم بود و خودم یادم نبود!
همیشه از سن ۲۰ سالگی میترسیدم! پیش خودم این سن رو پایان همه ی بچگی ها میدونستم و میگفتم از اون به بعد باید مثله آدم بزرگها باشم و بچگی رو بذارم کنار! ولی امروز…فهمیدم که خیلی وقته که بچگیم رو گم کردم! اون زمانی که برای خودم گذاشته بودم تا از زندگیم لذت ببرم سر اومده و حتی من خیلی زودتر …
امروز یکی از غم انگیز ترین روزهای تولدم بود.بازهم به حال خودم حسرت خوردم.به فرصتهایی که از دست دادم و خودم رو قاطی کارهای گنده تر از خودم کردم که هیچکس از من انتظار نداشت!شاید خیلی هاشون رو هم درست انجام دادم ولی خودم افسوس میخورم که ای کاش مثله بقیه فقط بچگی میکردم نه اینکه بخوام مثله آدم بزرگها باشم و ادا در بیارم!
تو این ۲۰ سال فقط ۳ روز و ۲ شب زندگی کردم.۳ روز توی سال ۸۶ و ۲ شب تو سال ۸۷!
امروز یه بچه ۲۰ ساله شد.یه بچه ی ۲۰ ساله که فکر میکنه بزرگ شده! یه بچه ی ۲۰ ساله که روزی ۱۲ ساعت کار میکنه! یه بچه ۲۰ ساله که روزهای تعطیل هم میره سر کار! که سر خودش رو گرم کنه.تا شایدخاطرات تلخ زندگیش رو فراموش کنه!
بچه ایی ۲۰ ساله که خیلی بچه است!

—————————

در حاشیه:

*غیر از خانوادم ۳ نفر تولدم رو تبریک گفتن.داییم.بابک و یه نفر که ساعت ۱۲ تو وبلاگم کامنت گذاشته که اسمش رو نمیدونم.کاش اسمتو مینوشتی چون خیلی واسم جالبه که بدونم کی تولدم رو یادش بود!خواهشن اسمت رو بگو.

*آموزشکده برای اولین بار دختر غیر بومی گرفته.پس مطمئنا به دختر ها هم خوابگاه میده.از امسال خوابگاهها توی دانشگاه تربیت معلم کرج خواهد بود.

coe.ac.ir به خدا میسپارمت!

۲۴ شهریور ۱۳۸۷

تو این روزها که دانشجوهای جدید دارن میان و بیش از همیشه سایت آموزشکده مورد توجه قرار گرفته این سایت تعطیل شد!
در واقع دیگه آموزشکده سایت نداره! احتمالا پول دامین یا هاستشون رو ندادن که این سایت از صحنه ی روزگار محو شده.
کودکی لازمه تا مثله داستان “لباس جدید پادشاه” بپرسه لباست کو پادشاه؟
اونموقع که سایت آموزشکده یکبار در ماه آپدیت میشد و من اسم وبلاگ رو “وبلاگ رسمی” گذاشته بودم.بمن گیر دادن.ولی حالا هر چند اسم وبلاگ این نیست ولی پالاس تنها خبرگذاری معتبر آموزشکده است.چه بخوان و چه نخوان.
مهمترین خبری که بچه ها از آموزشکده اوردن اینکه آقای دکتر زارع میز جدید برای اتاقشون خریده!
جناب دکتر تعطیلیه سایت مبارک!

یادش بخیر…

۱۵ شهریور ۱۳۸۷

یادش بخیر! ۲سال پیش همین موقعها بود که رشته ی “تکنولوژی محیط زیست” قبول شدم! از یه طرف از اینکه از دست کنکور راحت شده بودم خوشحال بودم و از طرف دیگه…آخه بگو رشته قحط بود؟
اصلا یادم نیست کی این رشته رو انتخاب کردم! ولی حالا خوشحالم پا به دنیایی گذاشتم که قبلا اصلا چیزی ازش نمیدونستم.
پارسال که ورودی های ۸۶ قرار بود بیان آموزشکده، خیلی ها شون از تو اینترنت اسم آموزشکده رو سرچ میکردن و سر از تو وبلاگ من سر در میوردن.در این باب پارسال نوشتم:
دست تقدیر یا بهتر بگم دستان ظالم کنکور! ۵۰ نهال تازه شکفته ی محیط زیست رو به سمت دانشکده محیط زیست کرج هل داد! بنده خداها نمیدونن تو چه چاه عمیقی افتادن!
راستی این نهالهای تازه شکفته ی محیط زیست خیلی با کلاس هستن،این چند روزه حدود ۷۰% ورودیهای به وبلاگ کسایی هستن که تو گوگل در مورد رشته ی محیط زیست و آموزشکده محیط زیست کرج سرچ کردن.این نشون میده که چقدر با کلاس و در عین حال بیکارند! که دارن در مورد رشتشون تحقیق میکنن. ما که تا اسممون رو توی روزنامه دیدیم بدون هیچ تأملی، از ترس سربازی رفتیم دانشکده و ثبت نام کردیم! فکر کنم اینها که از الان انقدر حوصله دارن وقتی بیان تو دانشگاه از من هم بیشتر شلوغ بازی کنن خدا خودش بخیر کنه!
حالا وظیفه ی ماست که به این نهالهای کوچکولو آب بدیم تا قد بکشن و بزرگ بشن تا شاید، اگرچه سخت بتونن پا در راه بزرگانی چون :
پروفسور مخدوم،مهندس مجنونیان ، اسکندر فیروز ، هوشنگ ضیایی ، دکتر میگونی ،بهرام کیابی و مادر ترزا بذارن!
تعجب نکنید مادر ترزا ، محیط زیست، نخونده ولی چون از خانوم ها اسم شخص موفقی در محیط زیست رو نمیدونستم مادر ترزا که خیلی آدم خوبی بوده نوشتم!
این ورودی های قبل از ما که به ما آب و کود درست حسابی ندادن و ما هر کودوم یه طرف رفتیم یکی شد بیل گیتس، یکی دکتر حلت ، یکی فردوسی پور ، یکی از مسخرگی شد شبیه جواد رضویان ، یکی ناقد فیلم و یکی هم مدافع حقوق بانوان در دانشکده! بعضی ها هم همیشه خواب بودن! شاید باورتون نشه بیشتر موقعها در دانشکده هر کاری انجام میشه بجز فکر کردن به وضعیت محیط زیست! ولی من دیگه نمیذارم این ورودی ۸۶ ها مثله ما فقط یه محیط زیستی نما باشن!
ولی نا امیدتون نکنم انقدر این دانشگاه عالی و جالبه که ۱ ماهه عاشقش میشین پس آزاد رو بیخیال بیاید اینجا بهتون قول میدم پشیمون نمیشید.

ولی حالا…
اه اه!
اینا هم اسم خودشون رو گذاشتن دانشجو!
این بچه های ورودی ۸۶ بی حال ترین آدمهایی هستن که تو عمرم دیدم! هنوز فکر میکنن دارن میان مدرسه! آخه بابا….
خلاصه اونها اومدن و ما رفتیم و بچه های ۸۷ تو راهن.کسایی که روز اول رو با کلی سوال میان آموزشکده.امیدوارم مثله بچه های ۸۶ نباشن و یکم آبروداری کنن.کسایی نباشن که ندونن فرق پلنگ با یوز پلنگ چیه ولی برنامه ی غذایی سلف رو تا ۲ هفته دیگه حفظ باشن!کسایی که حتی اسم رئیس دانشگاهشون رو هم نمیدونن!
آموزشکده…رویایی که خیلی زود تموم شد! هر چند روزهای سختی رو اونجا داشتم.هر چند ترم آخر برای رفتن از آموزشکده لحظه شماری میکردم.اما حالا…
یادمه تو اون روزهای سخت آقای محمدی بهم گفت:”روزی میرسه که حسرت این روزها رو میخوری و میبینی که چقدر خوشحال بودی و قدرش رو نمیدونستی!”
راست میگفت.حالا حسرت یک لحظه از اون سختی ها رو دارم!
اما چرا به اینجا میگن آموزشکده؟ این سوالیه که حتما خیلی از بچه های جدید خواهند داشت! جوابش رو نمیگم تا بیاین و خودتون بفهمید!

اما اصلا این رشته چی هست؟
متنی که دوستم بابک برای دانشجوهای پارسال نوشته بود…
“محیط زیست طبیعی کشور ما که شامل فضای سبز,  تفریح گاه ها ,پارک های ملی و منطقه ای , شکار گاه ها ومناطق حفاظت شده حیات وحش می شود,باید دارای برنامه های مدون و از پیش طراحی شده باشد تا محیط های یاد شده ,نه تنها حفاظت و حمایت شوند بلکه به نحو مطلوب تری مورد استفاده قرار گیرند ,احیاء شوند و توسعه یابند .دانشجویان تکنولوژی محیط زیست برای اجرای برنامه های تدوین شده ,اطلاعات لازم را در زمینه علوم پایه ,اکولوژی ,بیولوژی گیاهی وحیوانی ,کارتوگرافی ونقشه برداری, مسائل پارک های مختلف وفضای سبز انها ,حیات وحش و شکار گاه ها  و مسائل الودگی محیط زیست به دست می اورند .

فارغ التحصیلان این دوره می توانند در سازمان حفاظت محیط زیست و واحدهای تابعه ان ,سازمان جنگل ها ومراتع (وزارت جهاد کشاورزی),پارک ها وفضای سبز و پارک های ملی ,منطقه ای و حفاظت شده به عنوان  عنوان برنامه ها فعا لیت کنند۰

درس های این رشته در طول تحصیل:
 دروس پایه:

ریاضیات عمومی – شیمی عمومی- فیزیک و هواشناسی- گیاه شناسی عمومی- اکولوژی- امار و احتمالات-زیست شناسی

 دروس اصلی:
جامعه شناسی روستایی-شناخت وحمایت محیط زیست –قوانین ومدیریت محیط زیست وشیلات –خاک شناسی عمومی-مسّاحی و نقشه برداری – جانور شناسی – درخت ها ودرختچه های ایران- حفاظت اب وخاک – اشنایی با عکس های هوایی

 دروس تخصصی:
اکولوژی حیات وحش – مبانی مدیریت حیات وحش – بیولوژی حیوانا ت شکاری- پارک های ملی ,جنگلی وپردیس ها – پارک داری – الودگی های محیط زیست- جنگل کاری- ابزیان- کارورزی”

کارورزی فارس -۱-

۱۳ شهریور ۱۳۸۷

شنبه ۵ مرداد

صبح که شد راه افتادیم.در واقع هیچکس نمیدونست دکتر سعید پور چی میخواد به ما نشون بده!
… اولین توقف در شهر ایزد خواست وبرای صبحانه بود…عدسی!
…وقتی راه افتادیم سمت چپ اتوبوس ۳ تا هدهد خیلی زیبا رو در حال پرواز دیدیم که متاسفانه چون دوربینم دم دست نبود نتونستم عکسی بگیرم.مسیر چیزه خاصی نداشت.البته کسی هم به اطراف نگاه نمیکرد.
…توقف بعدی یه کارخونه سنگ بود که حدود ۲۰ دقیقه صرف بازدید از کارخانه و نیم ساعتی صرف خوردن میوه شد! کارخونه بزرگ بود و تمیز به نظر میرسید ولی پشت کارخونه… افتضاح بود که اصلا مهم نیست!!!!!

Image and video hosting by TinyPic 

…بقیه ی مسیر رو همه خواب بودیم.اصلا نمیدنم کودوم سمت رفتیم و از چه شهری رد شدیم! فقط یه جاده طولانی که تموم بشو هم نبود! با کلی عشایر که کنار جاده چادر زده بودن.

Image and video hosting by TinyPic 

… نهار تو یه پارک بودیم که اونم نمیدونم کجا بود!
… بالاخره اتوبوس متوقف شد و باید بقیه راه رو پیاده میرفتیم.یه روستا ی معمولی.چند تا مغازه، خانم گاوه ، گوساله اش و پیرمردی که کنار رودخونه سیب کال میفروخت و البته سکینه*!!!!!!

Image and video hosting by TinyPic

گفته میشد که اسم اونجا تنگه براق است! رودخونه ای که از بین دو تا کوه صخره ایی سرازیر بود.به روایتی بهشت گم شده!

Image and video hosting by TinyPic 

آبی که از چشمه ی تنگه براق خوردم خوشمزه ترین و شیرین ترین آبی بود که تا حالا خوردم.واقعا نمیشه اونجا رو تفسیر کرد!

Image and video hosting by TinyPic 

متاسفانه خیلی از عکسهای تنگه براق به خاطر رطوبت زیاد خراب شدن و دوربین خوب فوکوس نکرده.
…توقف بعدی؛ سد ملاصدرا.یه سد خاکی مثله بقیه سدها!
…بازهم اتوبوس مسیر طولانی رو طی کرد.و باز هم نمیدونم از کدوم مسیر و به کدوم سمت!خلاصه یک بار هم راه رو تو تاریکی گم کردیم و مجبور شدیم دور بزنیم!
…محیط بانی کافتر، مقصد آخر.
محیط بانی که کنار دریاچه کافتر قرار داشت.یه محیط بانی کوچیک.با کلی قایق.
اونشب خیلی از بچه ها از جمله خودم مریض شدیم که از شرح جزئیات معذورم!
وقتی داشتم با یکی از محیط بانها که خیلی هم جوون بود در مورد دریاچه صحبت میکردم،گفت:”دریاچه فردا صبح از همینجا میتونید فلامینگو ببینید!”
چادر ما اونشب نزدیک محیط بانی بود و کنار ۲ تا چادر دیگه.

… شب بخیر!

پاسخ به کامنتها

۶ شهریور ۱۳۸۷

اول بخاطر غیبتم معذرت میخوام.مسافرت بودم.
خیلی وقت بود که زیاد کامنتی که نیاز به جواب داشته باشه نداشتم! الان که کامنتها رو خوندم فکر کنم یه کم دیر شده!
————————-
*یه دانشجو:
تا پارسال آموزشکده به همه شهرستانیها خوابگاه میداد.ولی امسال دیگه نمیده! البته بچه ها میگن که تو دانشگاه تربیت معلم کرج بهشون خوابگاه میدن.باید تو دفترچه نوشته باشه.نمیدونم مهلت انتخاب رشته تا کیه؟! ولی با این شماره تماس بگیر بگو آموزش رو میخوام بعد سوال کن:
۰۲۶۱۲۸۰۳۰۲۷

————————-
*رضا:
من هم از خدام هست که همه ی بچه ها برگردن آموزشکده.فکر کن همه ی این بچه درس خونها بیان آموزشکده چه کلاسی تشکیل میشه!(بهشون حسودیم میشه!) ولی چند تا مسئله هست.وقتی یکی مثل عقیل کیوانلو دانشگاه دیگه ایی تو شهرشه، احتمالش کمه که بیاد اینجا! خیلی از شهرستانیها بخاطر اینکه خوابگاه ندارن نمیان! و مهمتر اینکه سال اولیه که اینجا داره محیط زیست میگیره و معلوم نیست چه استادهایی بیارن و کیفیت در چه حد باشه!
منکه دعا میکنم بیشتر بچه ها برگردن…

—————————
*رضا م:
من به هیچ کس جسارت نمیکنم.معضرت خواهی هم لازم نیست.شما لطف داری که پالاس من رو میخونی.اما جواب سوالات، من تو همین آموزشکده درس خوندم.بچه تهرانم.سربازی هم نرفتم! درست حدس زدی من به رشته ام خیلی علاقه دارم.ولی در مورد اینکه چرا تو کنکور شرکت نکردم…
حتما بخاطر چیزی بوده که بیشتر بهش علاقه داشتم!

—————————-
در حاشیه:
یه معذرت خواهی به خواننده های عزیز پالاس؛
میدونم این روزها غلط های دیکته ایی و تایپی من زیاد شده.به خاطر وقت کمه.زیاد برای تایپ کردن وقت ندارم.الان هم تازه از مسافرت برگشتم و ساعت۱ نصفه شبه! ۴ ساعت از وقت خوابم گذشته! شب بخیر!!!!

کارورزی اصفهان -۴-

۳۰ مرداد ۱۳۸۷

جمعه ۴ مرداد

قرار بود صبح ساعت ۴ حرکت کنیم.بازهم همون قصه ی همیشگی و عقب موندن ما! دیگه بعد از اون پارتی شبانه و چند ساعته حقم داشتیم خواب بمونیم!
…اتوبوس تو تاریکی حرکت کرد و همه تو اتوبوس خوابیدیم.نزدیکهای اصفهان دوباره به لطف یکی از بچه ها همه به جز حمید بخشی که استاد خوابه از خواب بیدار شدیم!
… رسیدیم کلاه قاضی.محیط بانی کنار جاده اصلی اصفهان-شیراز درست بالای کوه قرار داشت.کاری اونجا نداشتیم جز اینکه صبحانه بخوریم ،گوشیها رو شارژ کنیم و بریم تو منطقه.آقای محمدی(آشپز) گفت با خودتون آب زیاد بردارید که تا شب تو منطقه اید.

کوه کلاه قاضی،به خطر این کوه به منطقه میگن کلاه قاضی

…اتوبوس حرکت کرد و وارد جاده اصلی شد.کمی جلوتر از دوربرگردون دور زد و در مسیر سمت اصفهان قرار گرفت.سمت راست جاده یه جاده قدیمی بود که محیط بان منطقه(آقا مرتضی، که اتفاقا از دانشجویان کارشناسی آموزشکده هم هست) میگفت جاده قدیمی اصفهان – شیرازه.ورودی جاده با یک زنجیر بسته شده بود.بعد از اینکه آقای محیط بان قفل رو باز کرد اتوبوس به حرکتش ادامه داد.اول کنار یه استخر که گویا تامین کننده آب آبشخورها بود توقف کردیم.از دور هم یه معدن دیده میشد.که منظره منطقه رو خیلی زشت کرده میکرد(به گفته ی همون محیط بان تو منطقه ی کلاه قاضی ۲۰۰ معدن وجود داره!).در واقع از نظر خیلی از بچه ها کلاه قاضی منطقه ی زشتی بود! یعنی به اندازه قمشلو و موته قشنگ نبود.کوهها صخره ایی بودن و یه ذره بد فرم.

معدنی که از دور دیده میشد.

…هوا بس ناجوانمردانه گرم بود! همه تو اتوبوس مشغول کار خودشون بودن و ته اتوبوس هم مثله همیشه “مجمع ترانه خوانان گم شده!” نمیدونم کی اول اون دسته آهو رو دید ولی یه دسته آهو که تعدادشون هم کم نبود با سرعت خیلی زیاد از سمت چپ جاده با سرعت و در فاصله ۲۰ متری اتوبوس به سمت راست جاده پریدن.از سمت راست هم یه دسته دیگه بهشون ملحق شدن.بیچاره آهو ها حول شده بودن.نمیدونم چرا ولی چند کیلومتری رو با سرعت زیاد در فاصله ی ۱۰۰ متری سمت راست اتوبوس میدویدن!که یکی از قشنگترین صحنه های کارورزی مون رو ساختن.جاده توی دشتی بود که ۲ طرفش رو ۲ تا رشته کوه محصور کرده بودن.در اصل آهو ها نمیتونستن از ما دور شن و بخاطر غریزه شون نمیتونستن به این فکر کنن که اگه وایسن ما خیلی راحت ازشون دور میشیم!
… کمی جلوتر دشت بازتر شد و آهو ها کم کم ازمون دور شدن.اتوبوس به سمت راست پیچید.قرار بود بریم به یه آبشخور که اگه اشتباه نکنم بهش میگفتن “توت” یا یه میوه دیگه! دیگه داشتیم به کوهها نزدیک میشدیم برای همین اتوبوس آروم تر حرکت میکرد.مهندس عطایی گفت بچه ها سمت راست رو ببینید.یه بز بود که داشت از آبشخور برمیگشت.محو تماشای اولین بزی بودیم که تا حالا دیده بودیم که …
تو اون لحظه خیلی از بچه ها گفتن:”وای خدای من!” و عبارات دیگه در همین مظمون!(البته در این باب؛ میثم خسروی که خارجیه کلاسمون عادتشه که میگه:”Oh! My God!” که من حواسم بهش نبود!)
داشتم میگفتم! محو تماشای اولین بزی بودیم که تا حالا دیده بودیم که …وای خدای من! یه گله پازن بودن! دیگه همه از جاشون پریدن!فاصلمون خیلی خیلی نزدیک بود! شاید ۱۰۰ متری کوهی که کل و بز ها داشتن ازش بالا میرفتن! دیگه دکتر به آقای دودانگه گفت وایسه.همه سریع پیاده شدن.من و آقای عطایی هم که عکاس بودیم، دویدیم تا بریم نزدیکتر.من که انقدر ذوق زده بودم که فقط دستم رو دکمه ی دوربین فشار میدادم و تند عکس میگرفتم! خیلی از عکسهام به خاطر این عجله خراب شد! دهن همه بچه ها باز مونده بود! فک خود من هم نزدیک بود بخوره زمین!!! بعدا تو عکسهام که نگاه میکردم یه بزغاله رو با مادرش تو عکسهام پیدا کردم.

۲ تا کل

…رسیدیم به آبشخور.خشکسالی امسال به شدت روی آبشخور تاثیر داشته.آب خیلی کمی میومد.که اینهم مشکلات منطقه رو چند برابر میکرد.موقع برگشت به سمت اتوبوس چند تا آگاما دیدیم.

آگاما

…وقتی به اتوبوس رسیدیم فهمیدیم که چند تا از بچه ها از جمله یونس که جز گروه ما بود بدون اجازه دکتر گشتاسب از ما جدا شدن که خیلی دکتر رو ناراحت کردن.به همین دلیل دکتر به ۲ تا محیط بان که با موتور اونجا بودن گفت برین بهشون بگین که کجا بیان.خداییش اونهمه راه رو بدون آب و تو اون گرما پیاده اومدن حقشون بود.(البته از اون جایی که یونس هم با اونا بود و با این کارش اعتبار گروه ما موسوم به”گروه بین المللی نوآورانِ کارورزی” رو خدشه دار کرده بود.همون شب تو جلسه رسمی گروه که به ریاست ناصر باقری(سزار) و ما(اعضای سنا) برگزار شد به طرز شایسته ایی محاکمه و اعدام شد!)
…مقصد بعدی یه چاه آب بود.که قرار بود ناهار اونجا باشیم.بعد از اینکه رسیدیم من راه افتادم و کمی دور و اطراف اونجا گشتم.
و هوا همچنان ناجوانمردانه گرم بود!
وقتی برگشتم پوست دستم به شدت قرمز شده بود و میسوخت!
…نزدیک چاه یه استخر پرورش ماهی بود.بچه ها داشتن یکی یکی توش شیرجه میزدن.تقریبا هممون پریدیم تو آب و بعد شنا هم یه ۱۰ تایی از ماهی ها رو کباب کرده و نوش جان نمودیم!

شیرجه دلسوز میرزایی

شیرجه ناصر باقری

…وقتی برگشتیم پاسگاه بعضی از بچه ها رفتن دیدن دوستان و فامیلهاشون که اصفهان سرباز بودن.بابک هم که هنوز کنکور پیام نور رو در پیش داشت رفت بالای صخره ها درس بخونه.من و بهروز هم رفتیم بالای کوه نزدیک پاسگاه سراغ غاری که اونجا بود.
… شب شد.آخرین روزی بود که با دکتر میگونی درس داشتیم.قرار بود شب دکتر سعیدپور بهمون ملحق بشه و بریم استان فارس.۴ روز رویایی رو تو استان اصفهان گذرونده بودیم.
بعد از شام خوابیدیم تا شاید ، صبح بشه…

محل چادر ما

محل چادر ما که بازهم خارج از محیط بانی و دور از بچه ها بود

ادامه دارد…

——————————-
در حاشیه:

*یه نکته خیلی مهم.بچه هایی که میخوان از عکسهای این وبلاگ تو گزارش کارورزی شون استفاده کنن به هیچ وجه حق ندارن آدرس وبلاگ و اسم من رو از زیر عکس ها ببرن.مطمئنا من با دکتر میگونی صحبت میکنم و این اشخاص نتیجه کارشون رو خواهند دید.

*به خاطر مودم من واسه ۲۰۰ -۳۰۰ سال پیشه و سرعتش پایینه.مجبورم عکسها رو گاهی با کیفیت خیلی پایین تو وبلاگ بذارم.اگر کسی عکس خاصی میخواد میتونه به من بگه که عکس اصلی رو بهش بدم.البته بعد از اینکه گزارش کارورزی رو تحویل استاد دادین!

شما قبول نشین کی قبول بشه؟

۲۸ مرداد ۱۳۸۷

اون موقع که حسابی تو جوّ کنکور کاردانی به کارشناسی بودم یه بار از دکتر میگونی پرسیدم که شانس قبولی ما تو کنکور چقدره؟ گفت:
“اگه شما بچه های آموزشکده قبول نشین.کی قبول شه؟”
اونموقع گفتم دکتر میگونی داره یکم اغراق میکنه! ولی الان که جواب کنکور اعلام شده فهمیدم که همچین بیراه هم نمیگفت!
شنبه حمید حیدری بهم زنگ زد و ازش پرسیدم رتبش چند شده.شنیدم که گفت ۴۰! گفتم خواب ۴۰ هم خوبه!
حمید هم چند بار تکرار کرد: ۴۰ نه …
تازه فهمیدم که شده ۳! نه ۴۰! بعد پرسیدم بچه های دیگه چی کار کردن که شروع کرد به گفتن اسم و رتبه ی بچه ها.راستش نمیدونستم خوشحال باشم یا … واقعیت مثله اینکه سقف بیفته ، خورد تو سرم!! من که تو کنکور شرکت نکرده بود وقتی داشتم میشنیدم که تمام دوستام رتبه های برتر کنکور رو گرفتن …بغض تو گلوم گیر کرده بود! دلم میخواست گریه کنم!ولی از طرفی موفقیت دوستام خوشحالم میکرد.
خلاصه؛به نظر میاد بچه های آموزشکده تمام رتبه های برتر رو ، درو کردن!برای سومین سال متوالی یه نفر از آموزشکده رتبه ۱ کنکور شد.و با اینکه هنوز از خیلی از بچه ها بی خبرم تعداد رتبه ها خیلی زیاده.دیشب داشتم فکر میکردم اگه تمام این رتبه اولی ها بیان آموزشکده ، چه کلاسی تشکیل خواهد شد! کسایی که شاید نشه هنوز بهشون گفت غولهای محیط زیست و میشه گفت غولهای آینده محیط زیست! فکر کنم کسایی که واقعا حقشون بود تونستن رتبه های اول رو بگیرن.
البته در میون دوستام تعدادی هم بودن که حقشون خیلی بیشتر از رتبه ی الانشونه ولی متاسفانه به هر دلیلی نتونستن به اون رتبه ایی که ازشون انتظار داشتم برسن.ولی چیزی که هممون باید باور کنیم اینه که: “داستان زندگی همچنان ادامه داره!”

*لیست برترینهای آموزشکده:
من رتبه های زیر ۳۰ رو نوشتم.کسایی که احتمال قبولیشون تو آموزشکده حدود ۱۰۰% ولی با توجه به شرایط احتمال داره که رتبه کسایی که قبول میشن به ۵۰ یا حتی ۶۰ برسه.
چند تا نکته:
>آموزشکده تعداد ۲۰ دختر و ۲۰ پسر و ۸ نفر ذخیره میگیره.
>تا اونجایی که خبر دارم تعدادی از لیست زیر یا میرن ملایر و یا اردکان.
>این رو فقط شنیدم و مطمئن نیستم.باید دفترچه رو بخونید.شنیدم که آموزشکده بازهم دختر بومی برمیداره پس اگه درست باشه شانس قبولی دخترهای آموزشکده خیلی بالاتر میره.

**توجه:اعداد نشانگر رتبه هستن.همچنین این لیست میتونه کاملتر بشه.اگه از رتبه کسی خبر دارین که زیر ۳۰ است لطفا بمن خبر بدید.ممنون

۱٫خانم فرزانه قنبری
۲٫آقای صیاد شیخی
۳٫آقای حمیدرضا حیدری
۴٫آقای مهدی زارعی
۵٫خانم سیما غلامی
۷٫آقای علی رحیمی
۸٫آقای جمال شمس
۱۰٫آقای مسعود یوسفی
۱۴٫آقای مصطفی جواهری
۱۶.خانم فاطمه اسماعیلی
۱۷٫آقای حمید بخشی
۲۱.آقای رضا قاسمی نژاد
۲۷٫آقای عقیل کیوانلو
۲۸٫آقای شهرام اصغری

نکته مهم قابل توجه آموزشکده محیط زیست:
از اونجایی که وب سایت آموزشکده چند روز پیش اقدام به دزدیدن یک عکس از وبلاگ من کرد و حتی آدرس وبلاگم که زیر عکس بود برید و تو سایت گذاشت.از الان میگم اگه آموزشکده بازهم بخواد این لیست رو بدزده بد جوری عصبانی میشم! مگه اینکه آموزشکده لیست کامل بچه ها بدون جا افتادن اسم کسی رو بذاره تو سایتش!
قابل توجه کسایی که از اطرافیان  و ….. انتقاد میکنن ولی خودشون حتی Copyright رو رعایت نمیکنن!