سال بی خداحافظی سلام کردیم
و امروز بی سلام ، خداحافظی!
خدا حافظی
لغتی کوتاه اما …
خداحافظی با کسانی که جزئی از زندگیم شده بودند.
خداحافظی با جایی که زمانی عاشقش بودم ولی آن حتی یک لحظه …
ناگفته ها بسیار ، رنج بسیار ، خاطرات بسیار و فقط این فرصت است که کوتاه است.
خداحافظ کلاس و میز و تخته
راهرو
همچون همیشه ساکت هستین!
به قول دوستی: شما به این آمدن و رفتنها عادت کرده اید!
برمیگردم.بسمت چپ.خداحافظ تنها سالن آموزشکده.خداحافظ آبسرد کن همیشه خراب!
خداحافظ آقای سولقانی، عاشق سکوتت بودم!
چپ یا راست؟
خداحافظ آقای خداوردی ، عاشق لبخند تلخت بودم!
خداحافظ سایت کامپیوتر ، خداحافظ سایتی که همیشه دیسکانکت بودی!
خداحافظ آقای محمدی ، عاشق خاطره هایت بودم!
واحد آموزش ، تو هم خداحافظ!
خداحافظ آقای خسروانی ، بی ادعاترین استاد!
خداحافظ خانم آقایی ، امروز نیستی اما دلسوزی هایت را به خاطر خواهم داشت!
خداحافظ خانم موسوی ، خانم گودرزی ، خانم رفعتی و خانم حاجی طاهر هیچگاه مهربانی هایتان را فراموش نخواهم کرد!
برمیگردم.
خداحافظ آقای عطایی ، استادی که هیچگاه دانشجویان را از تجربیاتت محروم نکردی!
بسمت تنها راه پله ی داخل آموزشکده میرم.
آقای بزرگیان ، او هم نیست.کاش زودتر به آموزشکده می آمدی! اما حسرت “نه” شنیدن را به دلم گذاشتی!
خداحافظ دکتر طلائیان ، به من آموختی گاهی نباید هیچ گفت!
خداحافظ آقای حیدری ، خانم ساسانفر ،آقای صالحی
و خداحافظ دکتر زارع…
آقای صادقی می آید، آقای صادقی حلالم کن! طبق معمول نمی ایستد! خداحافظی میکند و خیلی سریع….
خداحافظ خانم درویشی ، امیدوار بودن را به من آموختی!
خداحافظ آقای لیموچی ، مهربانترین حراست این طرفها!
از استادها هیچکدام نبودند اما …
خداحافظ دکتر میگونی ، ممنون از اینکه بی منت استادی کردین!
خداحافظ دکتر طالبی ، حالا پشت سختگیری هایتان ، محبتهایتان را می بینم.
و خداحافظ دکتر سعیدپور ،ممنون از اینکه در میان ما بودین.از اینکه گاهی به کتابخانه می آمدین و با ما سر یک میز مینشستین…ممنون!
و خداحافظ یاد و خاطره “هنریک مجنونیان” ، همیشه افتخارم خواهد بود که روزی دانشجوی شما بوده ام!
خداحافظ خانم پژواک ، هر چند این روزها زیاد شما رو نمیبینیم، اما به خاطر همه کمک هاتون ممنون!
اما در کتابخونه! دری با ۲ لنگه که آدم رو یاد کافه های غرب وحشی میندازه!
خداحافظ صندلی ها
خداحافظ میزها و خط خطی های پر خاطره ات.
و خداحافظ خطوط موازی!
خداحافظ آقای سلیمانی ، دلم برای عصبانیتها و حساسیتت روی سکوت تنگ میشود!
خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ، کتابخانه!
وقت رفتنه!
از پله ها پایین میام.نرده ها ، پله ها.
نگاهم به اون دستگاهی میفته که مثله همیشه خرابه و هیچوقت اسمش رو نفهمیدیم! تلفن؟ کامپیوتر؟ یا؟
سمت راستم؛آمفی تئاتر ، دفتر بسیج(شورای دانشجویی سابق!) کاش هنوز دفتر شورا بودی! چقدر دوست داشتم کل امروز رو تو اون دفتر باشم!
خاطراتم، شما رو ساده رها نخواهم کرد!
گریه ها ،خنده ها ،روزها و …. انتظار!
خداحافظ در سبز!
خداحافظ گل های رز!
در سلف بسته است.و خداحافظ سلف.
خداحافظ روزهای بدون ژتون و قاشق!
آه! فراموش کردم! باید از اون ور میرفتم.
خداحافظ آب پاشی که هر روز خیسمون کردی!
خداحافظ آقای رمضانی! سلام ما رو به آقای رمضانی برسون!!!
خداحافظ درخت شاتوت! خداحافظ کاج و زبان گنجشک!
خداحافظ آزمایشگاه شیمی! خداحافظ اسید سولفوریک ۰٫۲ مولال!
خداحافظ آلاچیق!
خداحافظ خاطرات صبح سه شنبه! هر چند میخوام بشینم و نگات کنم اما… افسوس!
خداحافظ نیمکت.نیمکتی که چند ماه تنها رفیقم بود!
خداحافظ زمین فوتبال! خداحافظ فریاد ، گل ، اوت ، تکل ، پنالتی ، سایه زنی!
خداحافظ خوابگاه! هر چند با تو نبودم؛ اما کسانی که با تو بودند را دوست داشتم!
خداحافظ آقای شریفی! سلام ما رو به آقای قاسمپور برسون!
بسمت نگهبانی میرم.برمیگردم و به پشت سرم نگاه میکنم.منظره ایی که ۲ سال صبحها دیدیمش.اما چیز جالبی توش ندیدیم! و امروز …
خداحافظ دوستانم
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ روزهایم
خداحافظ تنهایی هایم
خداحافظ گریه ها و خنده هایم
خداحافظ بعد از ظهر های غمگین
و خداحافظ عشق من!
خداحافظ آقایان نگهبان.
خدا حافظ کوچه ایی که گاهی استخر میشدی!
خداحافظ خیابون.
خداحافظ درخت اقاقیا.تنها سایه ی این دور و ورا !
هی! آقا مترو میره؟
خداحافظ آموزشکده!
عکسی که اولین هفته ی ورودمون به آموزشکده گرفتیم:


عشق گذشته از پل
دشت پر از گلایول
گمشده ی دو حرفی
خسته ی روز برفی

چند روزه دارم به این فکر که با تموم شدن درس من تو آموزشکده تکلیف این وبلاگ چی میشه؟

Seshanbeh.com
