انجمن یوزپلنگ ایرانی برگزار میکند:جشنواره “فرزندان سرزمین یوزپلنگ”

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

جشنواره “فرزندان سرزمین یوزپلنگ” توسط انجمن یوزپلنگ ایرانی و با همکاری دفتر برنامه کمک های کوچک محیط زیست جهانی، سازمان حفاظت محیط زیست و همچنین ادارات دولتی و تشکل های مردمی شهرستان بافق در استان یزد، روزهای دوازده و سیزدهم اردیبهشت ماه در این شهرستان برگزار می شود.

این جشنواره به عنوان حسن ختام دو سال فعالیت مستمر آموزشی با موضوع یوزپلنگ و حفاظت از این گونه ی در حال انقراض، در سطح مدارس راهنمایی و دبیرستان شهرستان بافق می باشد. هدف از این برنامه دو روزه ارائه ی دستاوردهای آموزشی، تقدیر از برگزیدگان مسابقات و تجلیل از دست اندرکاران عنوان شده است. این جشنواره شامل مسابقات ورزشی، نمایشگاه آثار دانش آموزان، غرفه های زیست محیطی، تئاتر دانش آموزی و مراسم اختتامیه می باشد که با حضور دست اندرکاران این برنامه آموزشی، نمایندگان سازمان ملل متحد، امام جمعه، فرماندار و دیگر مسئولین شهرستان برگزار می شود.

در این مراسم که در سالن همایش های آهن شهر بافق برگزار می شود، فرمانداری بافق، اداره آموزش و پرورش بافق، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و شرکت سنگ آهن مرکزی ایران نیز مشارکت دارند.

شایان ذکر است بعد از بین رفتن نسل شیر ایرانی و ببر مازندران، یوزپلنگ سومین گربه بزرگ ایرانی در حال انقراض است. در حال حاضر ایران تنها کشوری است که هم اکنون درحدود ۷۰ تا ۱۰۰ قلاده از آخرین بازمانده های یوزپلنگ آسیایی در آن زندگی می کنند و منطقه حفاظت شده کوه بافق در استان یزد یکی از مهم ترین زیستگاه های یوزپلنگ ایرانی است.

—————————–

در حاشیه:

آقا یا خانم مسیح:لطف کن اگه خواستی دوباره کامنت بذاری ای-میلت رو هم بنویس.چون باید چیزهایی بهت بگم که جاش اینجا نیست.

امروز پالاس من یک سالش شد!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

دقیقا پارسال همچین روزی بود که تو سایت دانشگاه نشسته بودم.
چون حوصلم سر رفته بود رفتم تو سایت بلاگفا و یه وبلاگ با اسم حیوون مورد علاقه ام،گربه پالاس ثبت کردم.اون موقع فقط این وبلاگ رو برای این ثبت کردم که میخواستم ببینم محیط وبلاگ نویسی چطوریه!
۲-۳ سالی بود وب سایت داشتم ولی هیچوقت وبلاگ ننوشته بودم.بعد چند روز به سرم زد تا در مورد رشته ی دانشگاهیم بنویسم.اینکه چی شد که این وبلاگ شد یه وبلاگ دانشجویی شد و اسم آموزشکده محیط زیست روش اومد خیلی طولانیه.
وبلاگ نویسی خیلی تو زندگی شخصیم تاثیر داشت.حتی اگه بگم مسیر زندگیم رو تغییر داد،دروغ نگفتم! این اتفاق درست زمانی افتاد که بعد چند ماه وبلاگ شخصیم رو ثبت کردم.پالاس زندگی یکی از دوستهام (بابک) رو هم تغییر داد! و اون رو نویسنده مجله راه موفقیت کرد!
بعد یه مدت ، نوشتن تمام زندگیم شده بود و معمولا روزی یه پست تو پالاس میذاشتم.یادمه روزی که اولین بار تعداد بازدید روزانه ام به ۱۰ رسید چقدر خوشحال بودم! تو این ۱ سال پالاس ۲ بار تعطیل شد،کل شهریور ماه بخاطر سوختن کامپیوترم و ۳ ماه دی،بهمن،اسفند به دلایل شخصی.ولی در کل خودم که از وضعیتش راضی بودم.
امروز صبح که داشتم فکر میکردم چی برای امروز تو پالاس بنویسم، نا خود آگاه برگشتم به خاطرات سال گذشته.
دوستها، آرزوها و …..
تو این یک سال خیلی تغییر کردم.چیزی که دوست نداشتم بشم شدم.نمیدونم دور و بری هام هم این تغییر رو حس کردن یا نه(که احتمالا حس کردن) یه لحظه نگران سال دیگه شدم.۵ اردیبهشت سال ۸۸، چه جور آدمی هستم؟هنوز مینویسم؟ یا اصلا خدا انقدر بهم وقت میده که زنده باشم؟
یک سال نوشتم.
۱۵۰ پست.
و یک دنیا تغییر کردم!

روز زمین پاک با وبلاگنویسها

۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

لوگوی زمین پاک گوگل

دیروز روز زمین پاک بود و وبلاگ نویسا به دعوت آقای مجابی و خانم ابتکار تو سالن همایشهای ستاد کار آفرینی جمع شده بودن.البته من چون کلاس داشتم دیر به مراسم رسیدم و زیاد نفهمیدم چه خبر بود!ولی در کل دیدن وبلاگ نویسهایی که خیلی دوست داشتم ببینمشون برام جالب بود.

بعد عمری تونستم خانم مژگان جمشیدی رو از نزدیک ببینم و باهاشون صحبت کنم.

همینطور آقای مهدی اشراقی و آقای حر منصوری که کلی با هم گپ زدیم! من که از دیدنشون کلی خوشحال شدم اونا رو نمیدونم!

بعضی ها رو هم که قبلا دیده بودم!

تو این مراسم جوایز نظر سنجی بهترین وبلاگ زیست محیطی سال ۸۶ رو هم که به زحمت فرزند ایران انجام شده بود رو هم به برنده ها دادن.قابل توجه بچه های آموزشکده که ۵ تا وبلاگ انتخاب شد و من ششم شدم! اونهم در حالیکه ۲ روز دیگه این وبلاگ تازه یک سالش میشه!

 نتایج نظرسنجی رو این پایین میبینید.

همین که تونستم دوستان مجازی ام رو از نزدیک ببینم یک دنیا ارزش داشت.

همینو بخونید در:

هنوز ایستاده زیر باران….

در ضمن:

کوشکی هنوز نمرده!

————————————-

در حاشیه:

*نشریه ی جدید آموزشکده هم با نام سربازان زمین بالاخره چاپ شد.کار طراحی جلد و لوگوش با من بود(البته ۲ روز قبل چاپ من بهشون اضافه شدم چون برای لوگو طراحی جلد مشکل داشتن.)امیدوارم که این نشریه به سرنوشت ترنم باران(نشریه ی قبلی)که فقط ۳ شماره داشت دچار نشه! و تعداد شماره هاش بیشتر بشه.شاید واستون جالب باشه که بدونید روز اول تمام نشریه ها فروش رفت یعنی ۱۰۰ عدد نشریه روز اول فروخته شد! یه چند تایی هم نگه داشتیم که برای دانشگاههای دیگه پست میشه.

 

——————

پاسخ به کامنت:

آقا رضا ممنون از کامنتت. گفتی:

ورودیهای۸۴ رفتن وحتی یه خداحافظی هم براشون برگزار نشد جشن پیشکش !چقدر دلم میخواست تا همه بچه ها رو یه باردیگه یه جا ببینم.

ولی تا اونجایی که من یادمه آقای محمدی براشون مراسم خداحافظی گرفت حتی ما رو هم راه ندادن! نمیدونم منظورت چیه!امیدوارم به آرزوت برسی.

کارشناسی ناپیوسته محیط زیست در آموزشکده

۲۸ فروردین ۱۳۸۷

با اینکه باور کردنش سخته ولی واقعا این موضوع اتفاق افتاده! با تلاش ها و پیگیری های دکتر میگونی و دکتر زارع بالاخره رشته ی کارشناسی ناپیوسته محیط زیست به آموزشکده(که حالا تبدیل به دانشکده شد) اومد.
امروز که داشتم با دکتر میگونی صحبت میکردم گفت اینکه آموزشکده در این رشته از ساله ۸۸ دانشجو میگیره قطعیه ولی داریم تمام سعی خودمون رو میکنیم که امسال یعنی مهر سال ۸۷ آموزشکده در این رشته دانشجو بگیره.واقعا نمیدونم دعا کنم که این اتفاق بیوفته یا نه! از طرفی دوستام رو میبینم و خوشحال میشم که اونا بتونن تو تهران بمونن و مجبور نباشن واسه درس خوندن شهرستان برن و از طرف دیگه دلم به حال خودم میسوزه که برای کنکور ثبت نام هم نکردم! اگه بچه های خودمون امسال تو همین دانشگاه قبول شن و محیط زیست بخونن! احتمالا دیوونه شم! هر چند دیوونه بودم که کنکور شرکت نکردم! وظیفه ی من خبر رسانی بود که انجام دادم دعا کردن به عهده ی خودتون! بازنده ی این جریان هم فقط من بدبختم که ۱/۵ سال از زندگیم عقب افتادم اونم برای….

خیلیج فارس یا خلیج عربی؟

۲۷ فروردین ۱۳۸۷

شاید این sms برای شما هم اومده باشه که سایت گوگل اسمه خلیج فارس رو حذف کرده و خلیج عربی رو توی نقشه های ماهواره ایش مینویسه!برید به سایت www.petitiononline.com و اعتراض کنید!

جالب اینجاست که آخره sms هم نوشته :برای هر کسی که فکر میکنید عرق ملی داره هم ارسال کنید! یه سوال دارم.ارزش اعتراض تو یه سایت خصوصی که ماله همون اجنبی هاست و هر جور اعتراض چرت و پرتی هم توش پیدا میشه که برای خوده رئیس سایت هم ارزشی نداره چقدره؟؟؟!

این سایت که نمونه ی خارجیه سایت پرشین پتیشن خودمونه برای هیچکس اهمیتی نداره جز وب مسترش!چون توی sms نوشته که اگه یک میلیون ایرانی این اعتراض رو امضا کنن گوگل از این کارش پشیمون میشه!(احتمالا انقدر خجالت بکشه که به افتخار ایرانی ها دریای عمان رو هم بنویسه دریای سیستان!) شاید بگید وطن فروشی و عرق ملی نداری! ولی نه من فقط از این ناراحتم که داره از این عرق ملی ایرانی ها سو ء استفاده میشه! این وسط تنها کسی که سود میبره وب مستر اون سایت اجنبیه که میتونه با تبلیغات تو صفحه ایی که ۱ میلیون آدم(که فرق نمیکنه از کجا و برای چی اومدن!) قراره اونو ببینن، کلی پول کاسب بشه! این پیام هم بصورت sms و هم بصورت آفلاین در یاهو مسنجر واسم اومده.ولی چیزی که باعث شد بیام و اینجا بنویسم این جمله بود که توی وبلاگ یکی از محیط زیستی ها دیدم:

 ”سایت google اقدام به برگزاری نظر سنجی در خصوص نام “خلیج فارس” از طریق سایت خود نموده است”

در مورده این یکی دیگه نمیدونم چی بگم!

شاید واستون جالب باشه که بدونید تا این لحظه ۳۳۰۶۶۰ نفر این اعتراض رو امضا کردن.

به امید سربلندی هر چه بیشتر کشور عزیزمان ایران.

 

وقتی که ایران در شاخص های زیست محیطی از بورکینوفاسو هم عقب می افتد!

۲۴ فروردین ۱۳۸۷

با اینکه این مطلب خیلی قدیمیه ولی من تازه خوندمش!حتما بخونید

سایت مرجع مطلب

——————————

طبق آخرین گزارشی که برنامه عمران سازمان ملل متحد از ظرفیت توسعه یافتگی ۱۵۳ کشور جهان در سال ۲۰۰۴ منتشر کرده ایران از نظر سطح مناطق حفاظت شده در رتبه ۷۵ جهان قرار دارد، این درحالیست که در این جدول تنها کشورهای آسیایی، آفریقایی، اروپای شرقی و آمریکای جنوبی لحاظ شده‌اند که اگر به این مجموع کشورهای صنعتی و پیشرفته را هم اضافه کنیم وضعیت ایران اسفناک‌تر خواهد شد. در این جدول کشورهایی چون اتیوپی با اختصاص ۴/۱۶ درصد از خاک کشور خود به عنوان مناطق حفاظت شده، گواتمالا‌ با ۳/۲۵ درصد، سنگال با ۱۱ درصد، عربستان با ۸/۴۱ درصد، مالزی با۶ /۳۰ درصد، تانزانیا با ۶/۳۹ درصد، زامبیا با ۴/۴۱ درصد، برزیل با ۱۸ درصد و حتی بورکینوفاسو با ۴/۱۵ درصد از جایگاهی به مراتب بهتر از ایران برخوردارند و حتی با اختصاص بیش از ۱۰ درصد خاک کشور خود، حقوق نسل‌های بعدی را تضمین کرده‌اند. ‌

 

حال برای انکه عمق فاجعه را بیشتر دریابید تنها به مقایسه ایران با یکی از این کشورها یعنی بورکینوفاسو می پردازیم ، کشوری که با ۱۳ میلیون نفر جمعیت از وسعتی حدود یک ششم ایران برخوردار است . در این کشور هنوز ۵۸درصد مردم به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند و هنوز در بین برخی از قبایل ان در غرب افریقا ، ساکنان بومی طبق یکی از سنتهای غلط و رایج خود بعد از مرگ استخوان مادربزرگ های خود را هم می خورند و پلیس در این مناطق به شدت موارد مرگ و میر پیرزن ها را تحت کنترل دارد  اما با این حال از سال ۲۰۰۱ ایران همواره بعد از بورکیونفاسو قرار داشته است . در سال ۲۰۰۱ ، کشور ایران در شاخص های پایداری محیط زیست در بین ۱۲۲ کشور جهان رتبه ۱۰۵ ( بورکینوفاسو ۱۰۴ )، در سال ۲۰۰۲ دربین ۱۴۲ کشور رتبه ۱۰۴ ( بورکینوفاسو ۱۰۱) و در سال ۲۰۰۵ در بین ۱۴۶ کشور رتبه ۱۳۲ ( بورکینوفاسو ۹۷ ) را به خود اختصاص داده است . حال وقتی ایران در حفظ محیط زیست حتی از این کشورها هم عقب می افتد دیگر چه می توان گفت ؟!!

 

——————–

در حاشیه:

*آقا یا خانم مسیح/خیلی داری مشکوک میزنی! از بچه های آموزشکده ایی؟

سفرنامه ی کویر

۲۰ فروردین ۱۳۸۷

بعد از آخرین سفری که با بابک و یونس رفتیم خجیر ایندفعه یه سفر خاطره انگیز به منطقه ی حفاظت شده ی کویر داشتیم تا ترم آخری برای اولین بار تجربه ی خوابیدن تو مناطق سازمان رو داشته باشیم.

قرار بود ۱۳ فروردین کویر باشیم ولی نشد.گروهی هم که قرار بود با من بیان فرق میکردن.تو گروه اول ۳ نفر دیگه از بچه های آموزشکده بودن.روز ۱۴ فروردین با یکی از بچه ها رفتیم اداره کل محیط زیست استان تهران برای گرفتن مجوز و قرار بود ۲ نفر بعدی برن ورامین و من از اونجا سوارشون کنم.

نمیخوام بگم تو اداره کل چه اتفاقاتی افتاد و چی به ما گفتن ولی در کل به ما مجوز ندادن به این بهونه که الان فصل شکار و تولید مثله!(حالا چی جوری این ۲ تا فصل یکی شدن ….!) بالاخره ما که با هزار امید راه افتاده بودیم.برگشتیم خونه!

به آقای بزرگیان -معاون آموزشکده- زنگ زدم و گفتم که به این مشکل خوردیم ایشون هم لطف کردن و کارهای مجوز رو برای ما درست کردن.قرار شد صبح ۱۵ فروردین تو اداره ی ورامین پیش آقای میرانزاده باشیم تا ایشون مجوز رو به ما بدن.به بچه ها زنگ زدم و همشون گفتن دیگه کویر نمیان! منم که دیدم اگه نرم جلوی آقای بزرگیان و میرانزاده ضایع میشم به این فکر افتادم که به بابک و یونس که همیشه پایه ی مسافرتن زنگ بزنم!حدود ساعت ۱۱ شب بود که بهشون زنگ زدم و اونا با کمال میل قبول کردن!

خلاصه با بعد از کلی دنگ و فنگ ما ساعت ۵ روز ۱۵ فروردین رسیدیم پاسگاه مبارکیه.بعد از دیدن مجوز هم به ما اتاق دادن.بعد این که وسایل رو گذاشتیم ساعت ۶ از پاسگاه راه افتادیم به سمت رودخونه ی نزدیک پاسگاه.چند تا عکس و فیلم از آب چلیکها گرفتم و تاریک شده بود که برگشتیم پاسگاه.

جاتون خالی شب کباب داشتیم ۳ تا سیخ واسه محیط بان پاسگاه و سرباز های سپاه و ۷ تا سیخ برای خودمون.۳ تا سیخ اول خام بودن و همه رو مریض کردن! و ۷ تا سیخ خودمونم سوختن!خلاصه اونشب گرسنه خوابیدیم!

فردا صبح با محیط بان پاسگاه-آقای سلمی- به سمت تالاب زرد پر راه افتادیم چند تا فیلم گرفتیم-نمیگم تا تو آمفی تئاتر آموزشکده فیلمش پخش بشه بیاین ببینید!- ناهار رو با نگهبانهای آنتن مخابرات توی یکی از بلندترین کوههای منطقه خوردیم و دوباره برگشتیم تالاب و تا نزدیک شب اونجا بودیم.

روز سوم دم طلوع آفتاب رفتیم دنبال قوچ و میش ولی از شانس بد ما طوفان شد و ما نتونستیم چیزی ببینیم.

خلاصه بعد از ظهر روز ۱۷ فروردین برگشتیم خونه.هیچوقت خاطره ی شبهای رویایی کویر رو فراموش نمیکنیم!


در حاشیه:

*زیاد مطالب علمی و مشکلات مدیریتی رو ننوشتم چون بیشتر میخوام حرفهامو روی مستندی بزنم که قرار تو آمفی تئاتر آموزشکده پخش بشه.هر موقع فیلم آماده شد بهتون خبر میدم!

*مسیر رفت به منطقه:ورامین-پیشوا-روستای قلعه بلند-روستای عسکرآباد-روستای حصار گلی-پاسگاه مبارکیه. فقط بدون مجوز نرین چون اگه محیط بان هم بشناستتون سپاه تو منطقه راهتون نمیده!