۲۰ فروردین ۱۳۸۷
بعد از آخرین سفری که با بابک و یونس رفتیم خجیر ایندفعه یه سفر خاطره انگیز به منطقه ی حفاظت شده ی کویر داشتیم تا ترم آخری برای اولین بار تجربه ی خوابیدن تو مناطق سازمان رو داشته باشیم.
قرار بود ۱۳ فروردین کویر باشیم ولی نشد.گروهی هم که قرار بود با من بیان فرق میکردن.تو گروه اول ۳ نفر دیگه از بچه های آموزشکده بودن.روز ۱۴ فروردین با یکی از بچه ها رفتیم اداره کل محیط زیست استان تهران برای گرفتن مجوز و قرار بود ۲ نفر بعدی برن ورامین و من از اونجا سوارشون کنم.
نمیخوام بگم تو اداره کل چه اتفاقاتی افتاد و چی به ما گفتن ولی در کل به ما مجوز ندادن به این بهونه که الان فصل شکار و تولید مثله!(حالا چی جوری این ۲ تا فصل یکی شدن ….!) بالاخره ما که با هزار امید راه افتاده بودیم.برگشتیم خونه!
به آقای بزرگیان -معاون آموزشکده- زنگ زدم و گفتم که به این مشکل خوردیم ایشون هم لطف کردن و کارهای مجوز رو برای ما درست کردن.قرار شد صبح ۱۵ فروردین تو اداره ی ورامین پیش آقای میرانزاده باشیم تا ایشون مجوز رو به ما بدن.به بچه ها زنگ زدم و همشون گفتن دیگه کویر نمیان! منم که دیدم اگه نرم جلوی آقای بزرگیان و میرانزاده ضایع میشم به این فکر افتادم که به بابک و یونس که همیشه پایه ی مسافرتن زنگ بزنم!حدود ساعت ۱۱ شب بود که بهشون زنگ زدم و اونا با کمال میل قبول کردن!
خلاصه با بعد از کلی دنگ و فنگ ما ساعت ۵ روز ۱۵ فروردین رسیدیم پاسگاه مبارکیه.بعد از دیدن مجوز هم به ما اتاق دادن.بعد این که وسایل رو گذاشتیم ساعت ۶ از پاسگاه راه افتادیم به سمت رودخونه ی نزدیک پاسگاه.چند تا عکس و فیلم از آب چلیکها گرفتم و تاریک شده بود که برگشتیم پاسگاه.
جاتون خالی شب کباب داشتیم ۳ تا سیخ واسه محیط بان پاسگاه و سرباز های سپاه و ۷ تا سیخ برای خودمون.۳ تا سیخ اول خام بودن و همه رو مریض کردن! و ۷ تا سیخ خودمونم سوختن!خلاصه اونشب گرسنه خوابیدیم!
فردا صبح با محیط بان پاسگاه-آقای سلمی- به سمت تالاب زرد پر راه افتادیم چند تا فیلم گرفتیم-نمیگم تا تو آمفی تئاتر آموزشکده فیلمش پخش بشه بیاین ببینید!- ناهار رو با نگهبانهای آنتن مخابرات توی یکی از بلندترین کوههای منطقه خوردیم و دوباره برگشتیم تالاب و تا نزدیک شب اونجا بودیم.

روز سوم دم طلوع آفتاب رفتیم دنبال قوچ و میش ولی از شانس بد ما طوفان شد و ما نتونستیم چیزی ببینیم.
خلاصه بعد از ظهر روز ۱۷ فروردین برگشتیم خونه.هیچوقت خاطره ی شبهای رویایی کویر رو فراموش نمیکنیم!

در حاشیه:
*زیاد مطالب علمی و مشکلات مدیریتی رو ننوشتم چون بیشتر میخوام حرفهامو روی مستندی بزنم که قرار تو آمفی تئاتر آموزشکده پخش بشه.هر موقع فیلم آماده شد بهتون خبر میدم!
*مسیر رفت به منطقه:ورامین-پیشوا-روستای قلعه بلند-روستای عسکرآباد-روستای حصار گلی-پاسگاه مبارکیه. فقط بدون مجوز نرین چون اگه محیط بان هم بشناستتون سپاه تو منطقه راهتون نمیده!
Tags: سفرنامه, مسیر ورود به منطقه, منطقه حفاظت شده کویر, مهندس بزرگیان, مهندس میرانزاده
Posted in سفرها و حرفهای دل دانشجویان | بدون دیدگاه »
۲۷ اسفند ۱۳۸۶
یادش بخیر تابستون همین امسال بود که با بابک برای تموم شدن اون تابستون خسته کننده لحظه شماری میکردیم!
ما که اون همه تو دانشکده شلوغ پولوغ(!) میکردیم تابستون یه جورایی تو خونه زندونی شده بودیم!
یادم میاد وقتی فهمیدیم دانشگاه قراره به جای ۱ مهر از ۲۰ شهریور شروع بشه(که آخرشم به خاطر اومدن رئیس جدید دانشکده از همون ۱ مهر شروع شد) انقدر خوشحال بودیم انگار دنیا رو بهمون دادن! آره! تا بستون تموم شدو ترم جدید از راه رسید.مهر ،آبان،آذر و دی ماه! تمام این ماهها هم با تمام خاطرات خوب و بدش گذشتن و حالا ۲ ماه هم از ترم آخرمون میگذره! ۳ ماه دیگه همه ی بچه ها فارق التحصیل میشنو میرن مثله بچه هایی که دی ماه رفتن و فقط خاطره هاشونو تو قلبم جا گذاشتن.
چقدر زود میگذره زندگی ما!
۶ ماه از اون روزی که منو بابک بی صبرانه منتظرش بودیم میگذره و حالا نزدیک عیدیم! ۴ روز دیگه سال ۸۷ هم شروع میشه.سالی که نمیدونم چه اتفاقاتی قراره برام بیوفته.همونطور که اصلا نوروز سال ۸۶ فکر نمیکردم زندگیم به این مسیری که الان توش هست بیوفته.اون تابستونی که من اونقدر منتظر تموم شدنش بودم رفت.اون موقع چه آرزوهای قشنگی داشتم!چه هدفهای بزرگی!چه توهماتی!و چه دوستان عزیزی که حالا همشونو از دست دادم! ۸۶ با تمام خاطراتش رفت و چند روز دیگه شاید از اومدن سال ۸۸ بنویسم.
لحظه ی سال تحویل امسال من داشتم با گوشیه بابام بیلیارد بازی میکردم!امسال با چند تا از بچه ها ی دانشکده میخواستیم لحظه ی سال تحویل رو تو پارک ملی کویر باشیم که متاسفانه جور نشد ولی برنامه داریم سیزده به در رو اونجا باشیم اگه خدا بخواد ۱۲ فروردین راه میفتیم و تا ۱۷ فروردین اونجاییم.میخوام سال جدیدم رو قشنگ شروع کنم تا آخرشم قشنگ باشه! نه اینکه مثله یه توپ بیلیارد تا آخر سال به اینور و اونور شوت بشم!
فکر کنم این آخرین مطلب توی سال ۸۶ باشه.برای تمام دوستان سبزم آرزوی موفقیت دارم.امید وارم سالی پر از معجزه های قشنگ رو شروع کنن.
سال نو مبارک

Tags: تبریک
Posted in غیره... | ۹ دیدگاه »
۲۵ اسفند ۱۳۸۶
این چند روز جریانی توی بلاگستان سبز راه افتاده که در مورده خرید یا عدم خرید ماهی قرمز برای سفره ی عیده! البته من خودم هم با این طرح که ماهی قرمز نخریم موافقم.این جریان از وبلاگ پرنده خارزار شروع شد.من خودم که وقتی دلایلشو خوندم قانع شدم.عین متنو این پائین مینویسم بخونید.

ایده راه اندازی یک جریان وبلاگی برای فرهنگ سازی برای این که مردم ماهی قرمز برای سفره هفت سین نخرند از طرف مریم خورسند مطرح شد. این لوگو هم کار نیلوفر شیخلر عزیز هست و پویش)یک عالمه مرسیییییییییی). از کلیه دوستان علاقه مند به مسائل زیست محیطی و بقیه دوستان وبلاگ نویس خواهش می کنیم با درج این لوگو برای جلوگیری از مرگ ماهی های قرمز، تلاش کنند.
مریم خورسند در بیان دلایل این که چرا نباید ماهی قرمز بخریم میگه:
سالی ۶۰میلیون قطعه ماهی قرمز بین ۱۵ اسفند تا ۱۵ فرودین سر سفره های هفت سین می میرند
ماهی های قرمز، ۱۵۰سال پیش و از چین توسط شاهزاده های قاجار وارد هفت سین شده اند و سنت قدیمی نیستند
این ماهی ها دارای بیماری پیسوریازیس بوده، به علت حمل و نقل نادرست و غیر اصولی در طول مسیر؛ حداقل دو بار سکته کرده اند
بعد از ایام نوروز، همه منتظر مرگ ماهی های قرمز هستند و حوصله نگهداری آنها را ندارند
Tags: ماهی قرمز, نوروز
Posted in اخبار محیط زیست ایران, اطلاعات عمومی | ۱ دیدگاه »
۲۵ اسفند ۱۳۸۶
برگشتم بعد ۳ ماه!
میخوام بنویسم تا بگم هنوز هستم و سرپام.
از تمام عزیزانی که تو این مدت به من لطف داشتنن و نظر گذاشتن ممنونم.امید وارم بتونم ۲ باره مثله قبل بنویسم و این پالاس دوست داشتنی رو تعطیل نکنم!
Posted in اخبار پالاس | ۲ دیدگاه »
۲۹ آذر ۱۳۸۶
اولین روزی که پالاس رو راه اندازی کردم ، اصلا فکرش رو هم
نمیکردم که روزی برسه که این وبلاگ بطور متوسط ۶۰ بازدید روزانه داشته باشه.ایندفعه
دیگه طرف خودم رو میگیرم و میگم خیلی سخت
بود! خیلی ها تو کامنتهای وبلاگ چیزهایی نوشتن که منو مایوس کنن
ولی من کار خودم رو میکردم!
راستش ممکنه خستگی جسمی با خواب رفع بشه، ولی خستگی روحی …. نه! کار یکی دو روز نیست. دیگه خسته شدم .دیگه نه وقت نوشتن رو دارم و
نه حوصله اش رو!
حتی این ۲-۳ هفته ام کاملا از جو دانشگاه به
دور بودم و حسابی جزوه هام ناقص شده.
برای همین هم تصمیم گرفتم:
پالاس رو تعطیل کنم.
که امیدوارم این تعطیلی همیشگی نباشه.
حداقل یکی دو ماهی
دیگه نمینویسم مگه اینکه شرایط خاصی پیش بیاد.
از تمام
دوستانی که به من کمک کردن تشکر میکنم و امید وارم تو این ۷ ماه تونسته باشم
کمکی به پرورش افکار عمومی در رابطه با محیط زیست بکنم.

اینم آخرین عکسی که دوست داشتم تو پالاس بذارم:
اولین برف دانشکده که ما دیدیم آبان ۱۳۸۵
پس،
خداحافظ همین
حالا!
Posted in اخبار آموزشکده | ۱۶ دیدگاه »
۲۹ آذر ۱۳۸۶
مراسم با تمام مشکلات سختی ها و وقت کم خوشبختانه عالی برگزار شد و به عنوان آخرین مراسمی که ما توی این دانشکده گرفتیم راضی کننده بود.
لازمه از زحمات آقای محمدی که مسئول هماهنگی جشن و یه جورایی رابط ما و مسئولین دانشگاه بودن تشکر کنم و خسته نباشید بگم.

Tags: جشن دانشجویی
Posted in اخبار آموزشکده | ۱ دیدگاه »
۱۶ آذر ۱۳۸۶
پائیزی خواهد آمد
و روزهای شیرین دانشجویی را
برگ برگ خواهد کرد
و تنها خاطرات این روزهاست
که باقی می ماند.
روز دانشجو رو به همه ی دانشجوها تبریک میگم.-مخصوصا به خودم!- امیدوارم تمام دانشجوهای کشور عزیزمون ایران تو درسهاشون موفق باشن.
با همکاری شورای دانشجویی یه جشن دانشجویی در روز یکشنبه ۱۸ آذر ساعت ۱۰ الی ۱۲ در آمفی تئاتر آموزشکده برگزار میکنیم.از تمامی دانشجویان عزیز دعوت میکنم که در این جشن که برنامه های متنوعی را شامل میشود شرکت کنن.
Tags: تبریک, جشن دانشجویی, روز دانشجو
Posted in غیره... | ۶ دیدگاه »