۶ آبان ۱۳۸۶

ای یوز پلنگ اسوده بخواب که محیط بان بیدار است
ای وای محیط بانان (ورودی ۸۵) در حال بازی فوتبال هستند اگه نمی خواهی به سرنوشت شیر ایرانی
دچار بشی خودت دست بکار شو……..
برای عرض خسته نباشید به محیط بانان فوتبالیست شعری را به شما تقدیم می کنیم :
الا ای محیط بان خسته بیا بریم آهو آنجا نشسته
نکن دیگر تو با توپ بازی چرا که یوز پلنگ تنها نشسته
بیا ای پر انرژی پر هیاهو بخور چای و نایست فال گوش
اگر چایی ز تو خواست یک محیط بان حمید می گه فقط چای تبرک
Tags: ورودی 85
Posted in اخبار آموزشکده | ۴ دیدگاه »
۵ آبان ۱۳۸۶
قرار بود از این هفته به بعد چهارگانه را گروهی با دو سه تا از بچه های وبلاگ بنویسیم اما نمی دونم چرا مسئولیتشان را انجام ندادند ؟؟؟؟؟ …
مطالبی که قید کردم به طور کلی است که امیدوارم مورد استفاده تان قرار بگیرد و شما را تا حدودی با این دریاچه ی زیبا آشنا کرده باشم.
خواندن دنبالهی این نوشته »
Tags: جزیره های دریاچه ارومیه, دریاچه ارومیه
Posted in اطلاعات عمومی, مقالات تخصصی | ۴ دیدگاه »
۲ آبان ۱۳۸۶
برای دیدن عکس روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .نام عکس این هفته:
از تولید به مصرف!
خواندن دنبالهی این نوشته »
Tags: عکس, گربه
Posted in گالری عکسهای هفته | ۲ دیدگاه »
۲۷ مهر ۱۳۸۶
مسابقه ی بزرگ پالاس
حدس بزنید جایزه بگیرید!
نام سبزی بلند بالایی که با فلش قرمز در عکس نشان داده شده است چیست؟
آیا آشپزان دانشکده از یک سبزی جدید در قورمه سبزی استفاده می کنند؟
این عکس روز ۳ شنبه ی هفته ی گذشته از غذای یکی از دانشجویان دانشکده گرفته شده است.
لطفا نام سبزی و نام خودتان را در قسمت نظرات قرار دهید.

جایزه یک پرس قورمه سبزی رایگان!
———————————
در حاشیه:
اگه خدا بخواد از هفته ی جاری با یک سبک جدید مقالاتمون رو قرار میدیم.
از این به بعد با کمک استادهای دانشکده هر ۲ هفته یکبار به معرفی کامل سیما, گونه ی شاخص حیات جانوری، عوامل تهدید، گونه ی شاخص حیات گیاهی و … به اضافه ی مصاحبه با یکی از اساتید و کارکنان برنامه هامونو از سر میگیریم .
در صورتی که پیشنهاد خاصی هم دارین بگید.
Tags: اعتراض, دانشجویان آموزشکده
Posted in اخبار آموزشکده | ۱۷ دیدگاه »
۲۲ مهر ۱۳۸۶
خیلی وقت بود مطلبی به این قشنگی نخونده بودم خواهش میکنم این مقاله رو بخونید
به قلم زیبای دکتر اسماعیل کهرم:
من به دانشجویانم تذکر میدهم که آنچه که ما در کلاس درس، آموزشگاهها، آزمایشگاه و کتابخانه میآموزیم فقط یک روی سکه است و با تمام اهمیتی که دارند همه داستان نیستند.
کار در طبیعت و گشتن در پهنههای طبیعی و بسر بردن در آنها چیزهایی به ما میآموزند که در هیچ کتابی نیست یا لااقل قابل لمس نیستند. همه ما میدانیم که نباید زباله خودمان را در محیطهای طبیعی رها کنیم. بیابانها زبالهدانی نیستند ولی با وجود این آگاهی یکشب که در یکی از جزایر دریاچه ارومیه چادر زده بودیم قوطیهای خالی کنسرو را در محلی ابناشتیم تا فردا با خود به شهر ببریم. صبح زود که برای برچیدن چادرها دست به کار شدیم حدود ۵۰ عقرب درشت را که در داخل این قوطیها میلولیدند ما را متوجه بیدقتیمان کرد. این منظره هیچگاه از ذهن ما خارج نخواهد شد در حالی که مطلب مندرج در کتاب، اگر اثر داشت ما این اشتباه را مرتکب نمیشدیم.
در جزیره مارو یا شیدور در مجاورت لاوان دایره بستهای از پرستوهای دریایی، ماهی به عنوان غذا و مارهای جعفری باریک و کوتاه و خیلی سمی وجود دارد. پرستوهای دریایی از ماهی استفاده میکنند، تخم میگذارند و این تخمها و جوجه آنها به تغذیه مارها میرسند.همین رها کردن پوست خیار زیر آفتاب و حرارت بالای جزیره به نظر امر مهمی نمیآید ولی اشتباه همین جا بود. چون به علت کمبود آب شیرین ، رطوبت پوست خیار و پوست سایر میوهها موجب جلب مارها شد.این مارها تا ۲ متری کیسه خواب ما پیش آمدند. مارها و عقربها دوست دارند زیر کیسه خواب یا داخل چادر بروند. شبها که هوا سرد میشود، بدنشان نیاز به گرما دارد و روزها که خیلی گرم میشود به سایه چادر و کیسه خواب پناه میبرند.بنابراین رها کردن هرگونه موادغذایی در اطراف محل کمپ فرستادن کارت دعوت برای خزندگان و گزندگان است. درسهایی که انسان از طبیعت میگیرد آنی، فوری و گاه آخرین اشتباه انسان است. آخرین اشتباه برای خود آدم یا موجود دیگر.تخمین زده میشود که بیش از نیمی از آتشسوزیهایی که جنگلها را خاکستر میکند به دست انسان آغاز میشود ولی آنها شهامت اقرار آن را ندارند. تاثیر کارهای ما در طبیعت یا دستکاریهای ما همیشه تاثیر پردامنه و وسیع نیست و گاه تاثیر کوچک و عمیق است مثل یک زخم دشنه که تا مغز استخوان مینشیند.
در یک ظهر تابستان گروه کوچک ما در گوشهای از دشت وسیع حوالی نیریز متوقف شد، تا ناهار صرف کنیم.راننده از فرصت (سوء) استفاده کرد و روغن ماشین خود را عوض کرد. یک حوضچه کوچک از روغن روی زمین ایجاد شد. یکی از بچهها به راننده اعتراض کرد و راننده با بیاعتنایی گفت: توی این دشت وسیع چه تاثیری بر محیط زیست میتواند داشته باشد.صحبت او تمام نشده بود که یک سنجاقک زیبای هزار رنگ بر فراز این حوضچه فنجان مانند روغن هویدا شد، مدتی بال زد و با سر خود را به آن زد!! امواج ماورای بنفشی که از این روغن منعکس شده بود، مانند آب، در آن دشت تشنه سنجاقک را به طرف خود کشید و با دیدن عکس خود در روغن، خود را به آب (یا روغن در اصل) زد.سکوت پرمعنای بین ما، هنگامی که سنجاقک یکپارچه پوشیده از روغن سیاه کشنده شده بود، گویاتر از هر حرف و نامه و کتابی بود. این واقعه زخمی عمیق در ذهن ما ایجاد کرده که هرچند باری واقعه مشابهی نمکی بر آن است.
شهریور ماه در اغلب نقاط ایران ماه بخصوصی است. گرمای تابستان هنوز به کل از بین نرفته ولی بعضی از روزها حتی گرمتر از روزهای مرداد ماه است. سال ۱۳۷۳ روز ۹ شهریور یکی از آن روزهای گرم و داغ بود که از آسمان آتش میریخت. بیابانهای اطراف بافق استان یزد تبدیل به تنور سوزانی شده بودکه برای ساکنین آن مشاهده باغهای سرسبز دور دست در اطراف شهر، بسیار دلپذیر مینمود و یک مادر و ۳ فرزندش به فکر پناه گرفتن در زیر سایه درختان به باغها نزدیک شدند.تولهها ۵ماهه بودند و هنوز در کنار مادر خود بودند. به نزدیکی باغ که رسیدند دستهای مهربان باچماق در انتظار آنان بود. جنگ یکطرفه این قهرمان پوشالی با حیوانات خوفناک و خونریز آغاز شده بود چه شجاعانه!
یوزپلنگ با جثه ۴۰کیلویی هیچگاه برای انسانها خطر ساز نبودهاند. لذا از این خانواده ۴نفره که با دست قهرآلود این ناجوانمرد قلع و قمع شدند فقط یک توله باقی ماند و مادر متواری شد. آنچه من میل دارم از این بیفرهنگ بپرسم آن است که چرا؟ چگونه آن همه زیبایی را در نگاههای بچه و مادر ندید و دست به این کار زد. این چه تربیتی است و چه فرهنگی که به محض آنکه یک عده جانور را میبینند اولین فکری که بر ذهن آنها میآید کشتار است.نگاه کردن این خانواده شما را به یاد عظمت دستگاه خلقت نمیاندازد؟ چه چیز موجب میشود که از آن همه زیبایی با ضربات چوب و چماق، خون، اندام شکسته و زشتی مرگ را خلق کنیم؟ وقتی یک خبرنگار خارجی آزار و اذیت به حیوانات را به عنوان «خرده فرهنگ» خواند من به شدت ناراحت شدم و یادآوری کردم که در انگلستان یک انجمن سلطنتی برای جلوگیری از آزار به حیوانات به وجود آمده و هر ساله مواردی را به دادگاهها میرسانند که روی سرباز یوزپلنگ کش ما را سفید میکند.مثلا چند قلاده سگ را در محلی نگهداری می کردند تا از گرسنگی مردند و آنها که زنده مانده بودند از آنان تغذیه میکردند و از این قبیل موارد فراوان اتفاق میافتد. در همین منطقه بافق ۲سال پیش بازهم یک چوپان ۳ بچه یوز پلنگ را به خیال آنکه بچه گرگ هستند با دود خفه کرد! اینها در صورتی است که برخی از کارشناسان تعداد یوزهای ایران را ۴۵ راس تخمین میزنند!
من گاه فکر میکنم که انرژی و نیروی ما در زمینه آموزش محیط زیست به هدر رفته، شاید نشانه گیری ما از ابتدا اشتباه بوده. اگر شما در خیابانهای تهران ، تبریز، شیراز… از مردم بپرسید که اهمیت مثلا یوزپلنگ یا گرگ چیست پاسخها دلگرم کننده هستند و به خصوص محصلان و دانشجویان تعاریف خوبی از اهمیت موجودات وحشی ارائه میدهند ولی مردمی که مثلا در بافق یزد یا در منطقه کالمند و بهادران زندگی میکنند هیچ اطلاعی در مورد اهمیت این جانوران ندارند و چه سهل است که کماکان در فکر آنها پلنگ خونخوار است و گرگ درنده مردم و یوز قطعا موجودی است که قبل از آسیب رسانیدن به انسان باید او را کشت. یعنی آنها که باید ارزش جانوران را بدانند. هیچ اطلاعی از آن ندارند.
این امر یعنی گم کردن هدف. زمان آن فرارسیده که مطالب مربوط به محیط زیست طبیعی در کتابهای درسی گنجانده شود. اگر این طور بود آن سرباز حتما آن را خوانده بود.لازم نیست که در کتابهای درسی شعر معروف سعدی بزرگوار را بگنجانیم که فرموده:
«یکی بچه گرگ میپرورید - چو پرورده شد خواجه را بردرید»
هیچ کس توصیه نمیکند بچه گرگ را بپرورید درست برعکس گرگ باید در پهنه حیات وحش نقش خود را بازی کند و نیازی به پرورش و نگهداری گرگ نیست و حتی باید از او حذر کنیم و اگر با او مواجه شویم سعی کنیم بگذاریم به راه خود برود و ما به راه خود.مهم آن است که در پهنه پیشرفتهای اقتصادی و صنعتی خود فضاهایی را برای حیات وحش بگذاریم تا آنها هم به حیات مفید خود ادامه دهند؟
روزی در نزدیکی گرمبید از یک دختربچه بلوچ با لباسهای بسیار زیبای رنگارنگ پرسیدم گاندو (کروکودیل) دیدهای؟ با لهجه بسیار شیرین گفت: بله. گفتم کجا هستند؟ کمی فکر کرد و گفت: اونا اونجا، ما اینجا. عجب حرفی، این خلاصه فلسفه حفاظت از حیات وحش است که ما در آرزوی آنیم.
«اونا اونجا، ما اینجا.»
Tags: دکتر کهرم, گاندو
Posted in داستان | ۴ دیدگاه »
۲۲ مهر ۱۳۸۶
چند روز پیش توی روزنامه خوندم که مدیر کل محیط زیست هرمزگان میزان ضرر و زیان ناشی از تلفات دلفین ها را حدود ۳ میلیار ریال بیان فرمودند بعد با خودم فکر کردم پارسال همین موقع ها یا یک کم دیرتر بود که توی کرج یک راننده فقط به خاطر ۲۵ هزار تومان یک جوان تقریباً ۳۰ ساله را کشته بود یعنی به عبارتی این پول می شه ۱۲۰۰۰برابر پولی که به خاطرش یک آدم کشته شده واقعاً دنیای عجیبی شده.
در همین راستا ایشان علت مرگ دلفین ها را در بررسی های اولیه به عبارت زیر دانستند:
آلودگی مواد نفتی در خلیج فارس و آلودگی های صنعتی (اتفاقاً همین چند روز پیش بود که یک چیزی تو همین مایه ها درعسلویه زدند…)وجود بندر گاه ها، اسکله های متعدد (بابا چرا نمی دونی نفت الآن بشکه ای ۸۰ دلاره)تخلیه فاضلاب و زباله شناور (ای وای خسته شدیم بس که گفتیم شهر ما خانه ی ما ساحل ما حیاط خانه ی ما) تغییرات شدید اقلیمی و بروز خشکسالی و دیگر عوامل طبیعی (مثلاً یکیش اثر اینترنت بر روی خودکشی های دسته جمعی) موجب می شود پارامتر های فیزیکی ،شیمیایی و سلامت و کیفیت کحیط زیست دریایی دستخوش تغییرات شود و منجر به تلفات شود. خوبه توی هیچ کدام از این عوامل محیط زیست و سازمان هیچ نقشی نداشته اند تقصیر دلفین ها بود نباید می آمدند تو ساحل حالا باید تمام خسارات وارده را بیایند و پرداخت کنند!!؟ و تقریباً آخرین سخن ایشان هم این گونه بود که: با توجه به وضعیت دریا و جریانات فصلی احتمالاً تعدادی از لاشه ها به وسیله ی جذر و مد دوباره از دریا به ساحل برگشت داده می شوند از ساحل نشینان و صیادان درخواست می شود در صورت مشاهده این لاشه ها سازمان ر مطلع کنند.( تا حداقل بیایندلاشه ها شونو جمع کنند !! … مثل این پلیس های توی فیلم که همیشه دیر می رسه و باید لاشه ها را جمع کند.)
واقعاً خیلی جالبه چقدر راحت از مقابل موضوعی به این مهمی می گذریم نه تنها روزنامه ها بلکه حتی تلویزیون که بهترین رسانه برای ترغیب مردم به دوستی با طبیعت است نیز خبر چندانی در این مورد پخش نکرد.حالا اگه شماره ی پای یک بازیکن (خارجی و ایرانیش فرقی نمی کنه) یک کمی این طرف و اون طرف بشه فقط چندین روز توی تلویزیون پخش میکند و همه ی روزنامه ها تیتر اول می زنند. برنامه ی ۹۰ در مورد آن بحث کارشناسی می کنند علت و عوامل تغییر شماره ی پای این بازیکن و دنبال مقصر حادثه می گردند. اما الان حدود ۳۰۰ میلیون تومان پل به هدر رفته و کسی هم به کسی نیست. دریغ از یک جمله . تاکید می کنم خیلی راحت به هدر می ره و نابود می شه اون وقت آقایون از این خوشحالند که آره رفتیم زدیم توی دهنه آمریکا !!!
بابا اگر شما بلدید کاری را درست کنید بیایید به داد همین جا برسید . مطمئناً ما ناجی بقیه نیستیم ما گلیم خودمونو از آب بکشیم بیرون چشم هاتونو باز کنید بهتره.
جوردیگر باید دید. واقعاً توی این اتفاق دردناک چه کسی مقصر است؟
ای کاش اینجا هم یکی مثل امیر قلع نویی بود. ای کاش همه شجاعت و جرئت او را داشتند با اینکه استعفا نداد ولی از حقیقت فرار نکرد.
نوشته ی خانم معصومعه کچویی
Tags: دلفین, مطلب ارسالی
Posted in اخبار محیط زیست ایران | ۱ دیدگاه »
۲۱ مهر ۱۳۸۶
شماره: ۶
موضوع:کفتار
محقق:آقای صالح محمودی
برای بارگذاری اینجا کلیک کنید
Tags: مقاله, کفتار
Posted in مقالات تخصصی | ۴ دیدگاه »