همیشه تصورم از مردم ایران انسانهایی بود که خیلی کم در مورد حیات وحش میدونن و یه جورهایی با طبیعت قهرن! تا اینکه هفته پیش وقتی داشتم با خانواده به شهر مشهد می رفتیم یه اتفاق جالب برام افتاد!
قبل از سمنان یه پیرزن کنار جاده وایساده بود تا ماشین بگیره.واسه ما هم دست تکون داد.پدرم ماشین رو نگه داشت اگه مسیرش به ما میخوره سوارش کنیم.
…پیرزن سوار شد.کنار خواهرم نشست و شروع کرد حرف زدن.پیش خودم گفتم:”این خانومه از اون آدمهای مسنه که یه سره خاطره تعریف می کنن و مخ آدم رو میخورن!”
من که کنار پنجره بودم، همین جوری به دشت نگاه میکردم و به این فکر می کردم که آیا ممکنه من یه روز گربه پالاس رو از نزدیک ببینم؟!
…پیرزن همچنان بی وقفه حرف می زد.داشتیم از کنار یه شوره زار رد می شدیم.پدرم ازم پرسید:” اینجا حیوان هم پیدا میشه؟” گفتم:”اینجا نه.ولی شاید رو اون کوه ها پلنگ پیدا بشه”
همین کافی بود تا پیرزن موضوع حرفش رو به پلنگ تغییر بده! شروع کرد در مورد پلنگ صحبت کردن که حرفاش واقعا جالب بود!!!
“یه شبی که بچه بوده و تو خونه بودن می شنون که داره صدای یه حیوانی که ناله میکنه از بیرون میاد.گردسوزشون رو روشن میکنن و با مادرش میرن بیرون تا ببینن صدا از کجاست.
متوجه میشن گوشه حیاط یه پلنگ زخمی که چوب توی کتفش فرو رفته افتاده.دستش حسابی ورم کرده و نمیتونه حرکت کنه.مادرش مرهمی از دنبه و زردچوبه درست می کنه و روی زخم پلنگ میذارن.روی زخم رو هم با دستمال می بندن.پلنگ بعد چند ساعت پا میشه میره.
چند روزی میگذره.یه روز که از خونه میاد تو حیاط میبینه که یه شکار بزرگ(حالا چی بوده نگفت، فقط میگفت شکار) وسط حیاطه اولش فکر میکنه که این از کجا اومده؟ بعد صدای پلنگ رو از روی بام خونشون میشنوه که وایساده و نگاهش میکنه!
آره! پلنگ واسه تشکر براشون یه شکار اورده بود! خودش میگفت تا حالا شکار به اون بزرگی ندیده بوده.شکار رو قسمت میکنن و به کل روستا قسمتی میدن!
…ازش در مورد پلنگ پرسیدم.گفت خیلی بزرگ نیست، ولی وقتی آدم رو میبینه خودش رو بزرگ میکنه و اندازه یه گوساله میشه!همینطور اینکه پلنگ حرام خوار نیست! یعنی مرده نمیخوره.(یه نکته اینجا هست که میگن پلنگ ایران شکارش رو زیر خاک دفن می کنه و بعدن میخوره.اینجا منظور از مرده یعنی صید به هر دلیلی غیر از شکار شدن مرده باشه) میگفت:چیزی کم از سگ تو معرفت نداره.مثلا میگفت یه روز یکی از اهالی روستا گله رو میبره چرا.یه پلنگ جلوش سبز میشه.چوپان به پلنگ میگه:”تو رو خدا کاری به گوسفندها نداشته باش.ماله مردم هستن! اگه بخوریشون من رو جریمه میکنن!!!” گویا پلنگه هم میذاره میره!
احتمالا شکمش سیر بوده و گرنه از پلنگ بعیده این کارا! هر چی از پلنگ خوب میگفت دلش از گرگ پر بود!( تو اون لحظه یاده دل مشغولیه حمید حیدری بابت نام علمی گرگ افتادم!)
ولی داستان جالبی که من هنوز در موردش به نتیجه نرسیدم اینه:
یه مدت یه حیوان هر شب میومده و مرغهای یه بنده خدا تو روستا رو می دزدیده! یه شب براش تله میذارن تا ببینن چیه؟ وقتی حیوان رو میگیرن میبینن که یوزپلنگ بوده! وقتی اینو شنیدم گفتم اشتباه میکنی! یوزپلنگ نبوده(آخه عشایر بودن.روستاشون تو کوه بود.نزدیکی های دماوند).یوزپلنگ تو کوه چیکار مینه؟
-نه! یوزپلنگ بوده.
-مگه یوز پلنگ رو می شناسی؟
-آره!
-چه شکلیه؟
-شبیه پلنگه، اما کوچیک تر.سرش شبیه شغاله.۲ تا خط رو صورتش داره(!!!!!!!!!!)
-وای خدای من!
…
اینکه فرق پلنگ و یوز رو میدونست جالب بود! ولی خوب یوز اونجا چی کار می کرده؟ من که به نتیجه ایی نرسیدم!

اسمش کلثوم بود.۶۰ سالی داشت.اهل روستای رومه.برای قشلاق به شهر آلداران اومده بود.آخرین بار هم ۲ سال پیش پلنگ دیده بود.اما نکته اخلاقی؛ ما جدیدی ها هستیم که با طبیعت قهریم.وگرنه قدیمی ها خوب طبیعت و حیات وحش رو میشناسن.
اما از دیگر اتفاقات جالب این سفر گرفتن عکس زیر از این جونده بود.البته اسمش رو نمیدونم.اگه دوستان کمک کنن ممنون میشم! این کوچولوی ۲۰ سانتی یه چند دقیقه ایی سر کارم گذاشته بود! همش از یه سوراخ میومد بیرون تا میومدم عکس بگیرم میرفت زیر زمین از یه جا دیگه میومد بیرون!

———————————
در حاشیه:
*وقتی عکس بالا رو گرفتم و اسمش رو نمیدونستم، یه فکری به سرم زد.گفتم یه سایت طراحی کنم که هرکسی عکسی از حیوان، گیاه، رد پا، سرگین و … میگیره و نمیدونه چیه بیاد بذاره اونجا.هر کسی از اعضا هم میدونه جواب بده.این طرح میتونه چند تا سود داشته باشه:
۱٫اطلاعات اعضا روز به روز کاملتر میشه.
۲٫ممکنه از عکسهایی که افراد میگیرن کشف بزرگی انجام بشه.
۳٫بعد از مدتی یه بانک اطلاعاتی قوی تشکیل میشه.
و خیلی فایده های دیگه.تمام دوستانی که علاقمند برای شرکت در این پروژه هستن و میتونن هر نوع کمکی(مالی، معنوی، فنی و …) بکنن اطلاع بدن.
*یکی از دوستان در مورد اینکه سال آینده آموزشکده روزانه میگیره یا نه پرسیده بودن.
هنوز هیچی معلوم نیست.تا اونجا که من پرسیدم، وزارت علوم گفته باید این ورودی که گرفتین رو فا
رغ التحصیل کنید تا ما صلاحیت شما رو تائید کنیم.البته آم
وزشکده در حال نامه نگاری و پیگیری قضیه هست.اگه خبر قطعی پیدا کردم، حتما اطلاع میدم.