Posts Tagged ‘دکتر سعیدپور’

دکتر زارع هم رفت!

دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۸۸

دکتر حسن زارع ریاست آموزشکده از سمت خود کنار  رفت.دلیل رفتن رو نمیدونم ولی امروز خداحافظی کرد و فردا هم برای تموم کردنه کاراش گویا میاد!

کاری به کارنامه دکتر زارع درآموزشکده ندارم.اگر دکتر زارع مخالفانی داشت که شدیدا نقدش میکردن، باید اعتراف کرد که ایشون خوبی های زیادی هم داشتن.این بی انصافیه که فقط ازشون نقد کنیم.درسته خیلی بین خودشون و بچه ها فاصله انداختن و یا حتی کارمندها ولی انصافا هر موقع خواستیم بینمون حاضر میشد.

خلاصه اینکه امیدوارم ایشون هم هر جا هستن موفق باشن. اما شایعاتی در مورد رئیس جدید وجود داره.شایعات بیشتر روی دکتر سعیدپور متمرکز شده.اما دکتر اردستانی، دکتر گشتاسب و حتی تجدید ریاست خود دکتر زارع هم جزو  گزینه های مطرح شده است.با توجه به اینکه آموزشکده ممکنه به معاونت آموزشی سازمان تبدیل بشه پس ممکنه رئیس بعدی حتی معاون آموزشی سازمان باشه.

امیدوارم هر کی میاد کمی به دانشجوها بیشتر اهمیت بده.این مخالفت های سرسختانه با حضور انجمن علمی آموزشکده که تازه تاسیس شده واقعا داره اعصاب خورد کن و خسته کننده میشه! حرف در مورد انجمن علمی زیاده و در این پست جای گفتنش نیست!

باید منتظر رئیس جدید بود که کلی واسش نقشه داریم!

کارورزی فارس -۲-

یکشنبه, ۷ مهر ۱۳۸۷

صبح قبل از طلوع آفتاب بیدار شدم .به امید اینکه بتونم فلامینگو ببینم! با اینکه محیط بانها بهمون گفتن صبح میتونید از همین جا فلامینگو ببینید(!) فلامینگویی که ندیدم هیچ…خبری از دریاچه هم نبود!
دریاچه بشدت خشک بود ولی از دور آب دیده میشد.دوربین عکاسیم رو برداشتم و راه افتادم.
…یه چند کیلومتری راه بود.وسطهای راه هم خورشید از پشت دریاچه بالا اومد.به خاطر همین نمیتونستم زیاد به دریاچه نگاه کنم و دنبال فلامینگو بگردم.هم خورشید پائین بود و هم انعکاس شدیدش توی آب چشام رو اذیت میکرد.
… کم کم که به دریاچه نزدیک میشدم.زمین باتلاقی میشد.طوری که نمیتونستم زیاد یه جا وایسم!چون تو گل فرو میرفتم.
…یه سری پرنده از دور دیدم که احتمالا آوست بودن.یه چند تایی عکس گرفتم و برگشتم.شاید جالبترین نکته در مورد کافتر شاخص عمق آب بود.یه شاخص حدودا ۲ متری که ارتفاع روش مدرج شده بود.این شاخص رو گذاشته بودن که سطح آب رو از روش بخونن!جالب اینکه آب حدود ۱ کیلومتر از جایی که این شاخص قرار داشت فاصله داشت!
…وقتی برگشتم همه بیدار شده بودن.
…وسایلهامونو جمع کردیم و راه افتادیم.دیگه کارورزی تموم شده بود و تو راه برگشت قرار داشتیم.دیگه داشتیم خودمون رو برای خداحافظی آماده میکردیم…
…مقصدمون محیط بانی کلاه قاضی بود.قرار بود شب رو اونجا بمونیم و فردا بسمت تهران حرکت کنیم.بخاطر اثرات بیماری دیشب که هنوز باقی بود تقریبا کل مسیر رو بیهوش بودم! یه جا هم بچه ها پیاده شدن که من نتونستم پیاده شم.یه استخر پرورشماهی بود.دیگه از تو مسیر یه پمپ بنزین و یه مسجد رو یادمه! یه قرص هم دکتر میگونی بهم داد که حالم رو دم ظهر جا اورد.
… وقتی رسیدیم کلاه قاضی هوا خیلی گرم بود.چند دقیقه بیشتر اونجا نبودیم که برق قطع شد و بعدش هم آب! هممون هم خسته بودیم.هر چی از اول سفر خوش شانس بودیم اونروز بدشانسی اوردیم! پشت محیط بانی تو سایه زیر انداز انداختیم.من، بابک ،یونس ،ناصر و میثم.بعدا هم دکتر سعید پور بهمون ملحق شد و کلی صحبت کردیم.دکتر میگونی هم با مدیر کل محیط زیست اصفهان صحبت کرد و تونست اجازه بگیره که بریم شب رو تو ادره کل بخوابیم.
… ساعت نزدیک ۴ بود که راه افتادیم به سمت اصفهان.اصفهان زیاد فرقی با تهران نداشت! دود سر و صدا و ترافیک! وقتی رسیدیم به اداره کل وسایلمون رو توی نمازخونه گذاشتیم.بچه ها رفتن که تو اصفهان دور بزنن.من باهاشون نرفتم و تو نمازخونه خوابیدم.
…وقتی بیدار شدم ساعت ۱۱ بود.بیشتر بچه ها برگشته بودن.منم که بخاطر مریضیم نتونسته بودم از دیشبش غذا بخورم،حسابی گرسنم بود!میخواستم برم بیرون شام بخورم که بهروز و  یونس باهام اومدن.جاتون خالی پیتزا مخصوص خوردیم و بعدشم افتادیم به قدم زدن! ساعت نزدیک ۱ بود که برگشتیم.
…زیر اندازهامون رو تو بالکن نمازخونه پهن کردیم.بقیه بچه ها هم تو نمازخونه خواب بودن.اونشب جلسه مسئول گروهها هم بود.۵ نفری که سرپرست هر گروه بودن با هم جلسه داشتیم تا با هم توافق کنیم که چه کنیم و چه نکنیم! یه سری توافقاتی کردیم مثلا اینکه من حق ندارم به کار گزارش کارورزی کاری داشته باشم!!!!(چون ممکنه کاری کنم که گزارش بقیه از ارزش بیفته!) و البته در قبالش یکسری امتیازات هم گرفتم! البته بگذریم که بعضیها این قول و قرار رو شکستن و…
اونشب بعد جلسه با بچه ها تا ساعت سه و نیم جلسه ی غیبت داشتیم! و بعد با وجدان راحت خوابیدیم!

ادامه دارد….

—————————————-
در حاشیه:
ببخشید که این چند روزه غیبت داشتم.سرم خیلی شلوغه! ممنون از دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن. شاید مجبور شم یکی رو استخدام کنم! به شرط اینکه من رو بیمه کنه! و حقوق هم نخواد!

کارورزی فارس -۱-

چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۷

شنبه ۵ مرداد

صبح که شد راه افتادیم.در واقع هیچکس نمیدونست دکتر سعید پور چی میخواد به ما نشون بده!
… اولین توقف در شهر ایزد خواست وبرای صبحانه بود…عدسی!
…وقتی راه افتادیم سمت چپ اتوبوس ۳ تا هدهد خیلی زیبا رو در حال پرواز دیدیم که متاسفانه چون دوربینم دم دست نبود نتونستم عکسی بگیرم.مسیر چیزه خاصی نداشت.البته کسی هم به اطراف نگاه نمیکرد.
…توقف بعدی یه کارخونه سنگ بود که حدود ۲۰ دقیقه صرف بازدید از کارخانه و نیم ساعتی صرف خوردن میوه شد! کارخونه بزرگ بود و تمیز به نظر میرسید ولی پشت کارخونه… افتضاح بود که اصلا مهم نیست!!!!!

Image and video hosting by TinyPic 

…بقیه ی مسیر رو همه خواب بودیم.اصلا نمیدنم کودوم سمت رفتیم و از چه شهری رد شدیم! فقط یه جاده طولانی که تموم بشو هم نبود! با کلی عشایر که کنار جاده چادر زده بودن.

Image and video hosting by TinyPic 

… نهار تو یه پارک بودیم که اونم نمیدونم کجا بود!
… بالاخره اتوبوس متوقف شد و باید بقیه راه رو پیاده میرفتیم.یه روستا ی معمولی.چند تا مغازه، خانم گاوه ، گوساله اش و پیرمردی که کنار رودخونه سیب کال میفروخت و البته سکینه*!!!!!!

Image and video hosting by TinyPic

گفته میشد که اسم اونجا تنگه براق است! رودخونه ای که از بین دو تا کوه صخره ایی سرازیر بود.به روایتی بهشت گم شده!

Image and video hosting by TinyPic 

آبی که از چشمه ی تنگه براق خوردم خوشمزه ترین و شیرین ترین آبی بود که تا حالا خوردم.واقعا نمیشه اونجا رو تفسیر کرد!

Image and video hosting by TinyPic 

متاسفانه خیلی از عکسهای تنگه براق به خاطر رطوبت زیاد خراب شدن و دوربین خوب فوکوس نکرده.
…توقف بعدی؛ سد ملاصدرا.یه سد خاکی مثله بقیه سدها!
…بازهم اتوبوس مسیر طولانی رو طی کرد.و باز هم نمیدونم از کدوم مسیر و به کدوم سمت!خلاصه یک بار هم راه رو تو تاریکی گم کردیم و مجبور شدیم دور بزنیم!
…محیط بانی کافتر، مقصد آخر.
محیط بانی که کنار دریاچه کافتر قرار داشت.یه محیط بانی کوچیک.با کلی قایق.
اونشب خیلی از بچه ها از جمله خودم مریض شدیم که از شرح جزئیات معذورم!
وقتی داشتم با یکی از محیط بانها که خیلی هم جوون بود در مورد دریاچه صحبت میکردم،گفت:”دریاچه فردا صبح از همینجا میتونید فلامینگو ببینید!”
چادر ما اونشب نزدیک محیط بانی بود و کنار ۲ تا چادر دیگه.

… شب بخیر!