Posts Tagged ‘عکس’

هفته منابع گرامی باد!

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

 بدون شرح!

تشکل های دانشجویی آموزشکده در روز شنبه به مناسبت روز درختکاری گرامی داشتی را برگزار کردند.بخشی از این مراسم با برنامه ریزی شورای دانشجویی در محل آمفی تئاتر با پخش نماهنگ، سخنرانی اساتید محترم، دکتر گشتاسب و دکتر اعتماد انجام شد.دکتر سعیدپور و مهندس خسروانی هم در این مراسم حضور داشتند.

پس از مراسم بروشور که توسط انجمن علمی آماده شد بین دانشجویان توزیع شد. (فایل pdf بروشور را می توانید از اینجا دانلود نمایید.)

سپس تعداد ۵۰ اصله درخت که شامل اقاقیا، زبان گنجشک، سرو و … بود در  محوطه داخلی آموزشکده و ابتدای خیابان آموزشکده کاشته شد.این نهال ها با کمک اداره منابع طبیعی کرج و هماهنگی ها ی انجمن علمی آموزشکده تهیه و توزیع شد.

امیدوارم با توجه مسئولین و دانشجویان آموزشکده درختانی که بیرون از آموزشکده کاشته شدند از خشک شده در امان باشند.

اینور و اونور!

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۸

خوندم جالب بود:

این پسرک چوپان در سیوند … سیوند … سیوند!

من بلیط تونل وحشت نخریدم که…

پشت بام‌های سفید علیه گرمایش جهانی

مرگ در بزرگراه بهتر است یا تونل؟

موبایل‌ها را با کفش‌تان شارژ کنید

ثبت دو ذخیره‌گاه جدید کشورمان در شبکه جهانی ذخیره‌گاه‌های زیست کره

شکاربی رحمانه!

ارتقای منطقه عباس آباد نایین به پناهگاه حیات وحش

شاه روباه هم شکار شد

آن پارچه سبز رنگ بر روی این تنه‌ی اعدام شده در رضوان‌شهر … رضوان‌شهر … رضوان‌شهر!

آیا باید سازمان محیط زیست به قوه قضائیه منتقل شود ؟

سایت های کاربردی در رشته محیط زیست

رسول علی اشرفی پور به سمت مدیر کل محیط زیست استان تهران منصوب شد

——————-

در حاشیه:

ببخشید بابت کم کاری.حرفهایی هست که روی گفتن ندارم! پس بهتره ننویسم و زمان بگذره تا یادم بره! میترسم فردا تو آموزشکده بگن مرگ بر مرتضی!

اردوی انجمن علمی در پارک ملی خجیر

پنجشنبه, ۷ آبان ۱۳۸۸

بعد از مدتها پیگیری بالاخره با تلاش خانم دهقان؛ دبیر انجمن علمی آموزشکده محیط زیست، اولین اردوی جمعی انجمن با وجود مشکلات فراوان در پارک ملی خجیر برگزار شد.تعداد ۱۶ نفر از دانشجویان آموزشکده در این اردو شرکت داشتند.خدا رو شکر همه چی عالی پیش رفت تا اولین اردوی انجمن بچه ها رو راضی نگه داره.

خودم برای اولین بار ۱ گله ۱۰۰ تایی قوچ و میش دیدم در این سفر که واقعا هیجان انگیز بود و همین طور یک افعی البرزی که فیلمم خوب شد ازش ولی عکسهام خوب نشد.

از خانم طیرانی هم که برای خریدها کمک کردن تشکر میکنم.(این اردو با اردوی جهادی بسیج در روستای خجیر هماهنگ برگزار شد.)

عکس یادگاری بچه ها با یک بزغاله:

برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید.

تصاویر نجات بچه گربه از داخل لوله!

چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۸۸

دیروز بعد مدتها کل روز رو خونه بودم! سر ظهر مامانم گفت حالا که هستی برو پشت بام شلنگ کولر رو جمع کن که دیگه هوا سرد شده.گفتم باشه و رفتم پشت بام.

وقتی شلنگ رو از شیر باز کردم دیدم شلنگ زیر ۱ جعبه گیر کرده.جعبه رو بلند کردم و انداختمش سمت دیگه.همین که جعبه رو انداختم.دیدم ۱ گربه شروع کرد به ناله کردن! هر چی نگاه کردم چیزی ندیدم! فکر کردم توهم زدم و رفتم سمت کولر تا اون سمت شلنگ رو هم باز کنم.

همچنان صدای ناله ادامه داشت! دیگه شروع کردم همه جا رو گشتم ولی باز موفق نبودم.رفتم پایین و از مادرم کمک خواستم.گفت هفته پیش صدا ناله و افتادن ۱ گربه از یک جا رو شنیده که چون زود تموم شده چیزی بهم نگفته. خلاصه اینکه کل اونجا رو گشتیم و ۱ لوله پبدا کردیم کنار جایی که کانالهای کولر اومده پایین.طوری که نمیشد توش رو نگاه کرد.به نظرم آمد که گربه باید افتاه باشه اونتو.اول خواستم دستم رو بکنم تو لوله و بکشمش بیرون چون احتمالا باید با سر میفتاده تو.ولی گفتم ریسک نکنم بهتره! به مامانم گفتم بره پایین و ۱ پارچه و گوشیو خواهرم که فلاش داره رو بگیره بیاره از بالا عکس بگیریم ببینیم این گربه کدوم سمتیه؟!

عکس رو گرفتم دیدم حیوونی سرش بالاست.احتمالا با سر افتاده و تا پایین لوله رفته و حالا ۵ طبقه رو اومده بالا! اگر اینطور باشه که این گربه ۱ قهرمانه! چون احتمال اینکه از پشت افتاده باشه و نتونه خودش رو بگیره خیلی کمه.

بخاطر اینکه سرش بالا بو تصمیم گرفتم با پارچه درش بیارم.پارچه رو انداختم تو لوله و کمی پایین بالا کردم تا حس کردم که پارچه رو گرفته و کشیدمش بیرون.یه بچه گربه ناز و خوشگل بود.ولی شدیدا لاغر و استخوانی! وقتی در اوردمش واقعا گیج میزد! دیگه صداش در نمیومد.تکون هم نمیخورد.انگار نفس هم نمیکشید! (اگر من هم بودم واقعا اینطوری میشدم!)

اوردمش پایین تا بهش آب و غذا بدیم.همش دنبال ۱ چیز میگشت وقتی سر پا شد ولی نفهمیدم چی.همش میدوید و اینور انور رو نگاه میکرد! براش کمی گوشت ریختم ولی نه تعادل داشت و نه بویاییش کار میکرد.همه چیه بو میکرد ولی چیزی نمیفهمید انگار حدود ۱۵ دقیقه بعد تونست بوی تکه گوشت کوچیکی که به کاغذی زیر گوشت ها چسبیده بود حس کنه.شروع کرد به خوردن کاغذ.از دهنش کشیدم بیرون و گوشت گذاشتم دهنش که تند تند میخورد.هنوز حس نداشت.وقتی گوشت از دهنش میفتاد بیرون نمیفهمید و الکی میجوید! ۱ بار هم گوشت از دهنش افتاد ۱ برگ رفت دهنش تفاوت رو حس نکرد و برگ رو میجوید(گذاشته بودمش تو باغچه تا کمی رو خاک باشه).

مشکل اینجا بود که لب به آب نمیزد و این داشت نگرانم میکرد.غذاش رو خورد و گذاشتمش تو حیات خلوت.تا غروب گاهی سر و صدا کرد ولی دیگه هیچی نخورد.دم اذان بود که دیدم خیلی سر و صدا میکنه پیچیدمش تو ۱ پارچه و گذاشتمش تو ۱ جعبه تا بخوابه.خیلی زود خوابش برد. اسمش رو هم گذاشتم:”پیشون!

تا صبحم نگران بودم که نکنه امشب بمیره که واقعا داستان غم انگیزی میشد!

صبح که نماز خوندم آمدم بخوابم دیدم سر و صدا میکنه.از جعبه درش اوردم و گذاشتمش تو حیات خلوت تا ۸ صبح که با سر و صداش از خواب بیدار شدم.رفتم براش گوشت ریختم.بویاییش بهتر شده بود و سریع گوشت ها رو پیاده کرد.تا غذا میخورد منم با دستمال نم دار تمییزش کردم چون خیلی کثیف بود.بعد غذاش هم دوباره براش آب گذاشتم که دوید و آب خورد.بیخیال هم نمیشد! خیلی آب خورد.خیالم راحت تر شد!

دیگه همین! الان هم خواب تشریف دارن! تا ظهر پاشن دستور غذا بدن! :-D تا بتونم و مامانم عصبانی نشه نگهش میدارم تا جون بگیره و بعد میذارم بره.امیدوارم حالش خوب شه چون خیلی لاغره.

وای بیدار شد! (@)

ای که خود را انسان می نامی!

سه شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۸۸

به چشمانش خوب نگاه کن و بعد فقط یک کلیک کافیه!

عکس منتخب

دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

نام عکس: سنجاقک

*این عکس رو تو سمیرم گرفتم.

Free image hosting at imagecave.com

—————-

در حاشیه:

*بعد از کلی دردسر بالاخره مثله اینکه پالاس داره خوب کار میکنه.خدا رو شکر! لطف کنید هر جا خرابی و یا مشکلی تو سایت دیدین خبر بدین.هم میتونید نظر بذارین و هم از صفحه تماس با مدیر استفاده کنید.

*تمام لینکها پاک شده و تا اونجایی که یادم بود لینکها رو اضافه کردم.اگر کسی هست که لینکش قبلا تو پالاس بوده ولی الان نیست لطفا بگه.

آقا روباه!

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۸۸

این عکس رو ۱۰ خرداد امسال تو خجیر گرفتم.با بچه های انجمن علمی رفته بودیم.