Posts Tagged ‘مهندس بزرگیان’

مهندس بزرگیان

دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۸

چند روز پیش کار داشتم.رفته بودم سازمان.گذرم اتفاقی به بخش نظارت بازرس افتاد.باید نامه رو می بردم پیش کارشناس های نظارت بازرسی برای پیگیری.از در که وارد شدم دیدم مهندس بزرگیان روی میز روبرو نشسته! طبق معمول ایستاد و باگرمی ازم استقبال کرد.

از رفتن بی مقدمه اش پرسیدم.اینکه بی خبر از آموزشکده رفت .دلش خیلی پر بود! چیزهایی تعریف کرد که باورم نمی شد.حق داشت بنده خدا در بره از آموزشکده! یکی و از نظر خیلی ها دوست داشتنی ترین استاد آموزشکده بود! چیزهایی رو بهمون یاد داد که شاید خیلی ها جرات گفتنش رو نداشتن!

لازمه که از طرف تمام بچه ها بخاطر کمک هاشون تشکر کنم و خسته نباشید بگم. امیدوارم دیگر اساتید خوبمون هم مثل ایشون ما رو تنها نذارن. دکتر گشتاسب، دکتر طالبی، دکتر سعیدپور و …  که بدون اونها آموزشکده کاملا به یک دبستان تبدیل خواهد شد!

خبرهایی از آموزشکده

سه شنبه, ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

خیلی وقت بود سوژه ایی برای نوشتن پیدا نمیکردم.تا دیروز ….
سر کلاس مبانی بودم که گوشیم زنگ خورد(البته از اونجایی که من پسر خوبیم گوشیم رو سایلنت بود!)از مهندس بزرگیان اجازه گرفتم اومدم بیرون.به صفحه ی گوشیم نگاه کردم…. احسان محمدی!
یه چند روزی بود غیبش زده بود هیچ کدوم از بچه ها نمیدونستن که چرا سر کارش نمیاد؟!
گوشی رو برداشتم بعد احوالپرسی و اینجور حرفها گفت که نرم افزار آفیس میخواد ولی موضوع اصلی… چرا نیستی؟
بله. آقای محمدی، کارمند خنده رو ، فعال و دوست داشتنی آموزشکده حالا دیگه بابا شده!
واقعا خوشحال شدم.طبق اطلاعات رسیده نورسیده دختر خانم تشریف دارن! حالا دیگه باید شاهد اضافه کاریهای تا نصف شب آقای محمدی تو آموزشکده باشیم! بالاخره خرج پوشک و ….
من از طرف تمام دانشجویان آموزشکده به ایشون تبریک میگم.انشاالله همونطور که تو آموزشکده کمک ما میکنه خدا هم همیشه کارهاشو درست کنه!
دیگه چه خبر؟
این روزها آموزشکده خیلی شولوغ شده! یه خبر گذاری بین المللی هم نمیتونه پشتیبانی خبرها رو بکنه چه برسه به من!
۱-چند هفته پیش دکتر اسکویی،رئیس اداره ی بهداشت استان قزوین به آموزشکده اومد و یه سخنرانی جالب ارائه داد تا اولین نفر باشه از آدمهای خارجی(البته از نوعه ایرانیش!؟!) که برای سخنرانی به آموزشکده میان!واقعا آموزشکده از این نظر  که سخنرانی توش برگزار نمیشه خیلی ضعیفه!در همین رابطه بگم که قرار بود دکتر مخدوم هفته ی آینده برای سخنرانی به آموزشکده بیاد که متاسفانه یه مشکلی براشون پیش اومد و ما باید همچنان منتظر بمونیم.
۲-مهندس بزرگیان از سفر حج برگشتن و بعد ۳ هفته، این هفته سر کلاس حاضر شدن.خدا قسمت ما کنه!
۳-در اقدامی بی نظیر و شگفت انگیز! امور فرهنگی آموزشکده اقدام به پخش فیلم در آمفی تئائتر آموزشکده کرده تا یکی دیگه از آرزوهای بچه ها برآورده بشه.پس هر هفته،یک فیلم!
بچه هایی هم که میخوان فیلم خاصی پخش کنن میتونن به آقای احمد کیانی ورودی۸۵ مراجعه کنن.البته لازمه که از آقایان:احسان محمدی، علیرضا فیاضی،احمد کیانی،محمد عمو زاده و حمیدرضا حیدری که توی تهیه فیلمها همکاری میکنن تشکر کنم.خسته نباشید.
۴-و همچنان کارمندان جدید و ناشناس در آموزشکده! مواضب خودت باش!(از دادن اطلاعات بیشتر معضورم. حتی شما دوست عزیز!)
۵-انجمن شعر و شاعری هم تو آموزشکده تاسیس شد! این انجمن اقدام به برگزاری جلسات شبانه ی مشکوکی به نام شب شعر میکنه! یه مقام آگاه که نخواست اسمش فاش بشه گفت:اونها در این جلسات حتی از شمع و کبریت هم استفاده میکنند!
۶-خبر بد اینکه از دکتر اعتماد شنیدم که قضیه خرید ۲۰۰۰۰ هکتار جنگل توسط آموزشکده در شمال کشور هم به دلیل عدم اقدام به موقع مسئولین آموزشکده کاملا منتفیه! این ترم هم بچه ها میرن خیرود کنار.ولی فقط ۲ روز!
۷-آخرین خبر و بدترین خبر:از اونجایی که تعداد نفرات در رشته ی جدید آموزشکده،جنگل کاری، به حد نصاب نرسید کلاسهای این رشته تشکیل نشد.بچه هاش هم یا انتقالی گرفتن یا انصراف دادن.وقتی در مورد اینکه سال بعد هم آموزشکده این رشته رو داره یا نه از آقای خسروانی سوال کردم، گفت احتمالش ۱% است! و من همچنان به دنبال راهی برای فرار از سربازی!

 

سفرنامه ی کویر

سه شنبه, ۲۰ فروردین ۱۳۸۷

بعد از آخرین سفری که با بابک و یونس رفتیم خجیر ایندفعه یه سفر خاطره انگیز به منطقه ی حفاظت شده ی کویر داشتیم تا ترم آخری برای اولین بار تجربه ی خوابیدن تو مناطق سازمان رو داشته باشیم.

قرار بود ۱۳ فروردین کویر باشیم ولی نشد.گروهی هم که قرار بود با من بیان فرق میکردن.تو گروه اول ۳ نفر دیگه از بچه های آموزشکده بودن.روز ۱۴ فروردین با یکی از بچه ها رفتیم اداره کل محیط زیست استان تهران برای گرفتن مجوز و قرار بود ۲ نفر بعدی برن ورامین و من از اونجا سوارشون کنم.

نمیخوام بگم تو اداره کل چه اتفاقاتی افتاد و چی به ما گفتن ولی در کل به ما مجوز ندادن به این بهونه که الان فصل شکار و تولید مثله!(حالا چی جوری این ۲ تا فصل یکی شدن ….!) بالاخره ما که با هزار امید راه افتاده بودیم.برگشتیم خونه!

به آقای بزرگیان -معاون آموزشکده- زنگ زدم و گفتم که به این مشکل خوردیم ایشون هم لطف کردن و کارهای مجوز رو برای ما درست کردن.قرار شد صبح ۱۵ فروردین تو اداره ی ورامین پیش آقای میرانزاده باشیم تا ایشون مجوز رو به ما بدن.به بچه ها زنگ زدم و همشون گفتن دیگه کویر نمیان! منم که دیدم اگه نرم جلوی آقای بزرگیان و میرانزاده ضایع میشم به این فکر افتادم که به بابک و یونس که همیشه پایه ی مسافرتن زنگ بزنم!حدود ساعت ۱۱ شب بود که بهشون زنگ زدم و اونا با کمال میل قبول کردن!

خلاصه با بعد از کلی دنگ و فنگ ما ساعت ۵ روز ۱۵ فروردین رسیدیم پاسگاه مبارکیه.بعد از دیدن مجوز هم به ما اتاق دادن.بعد این که وسایل رو گذاشتیم ساعت ۶ از پاسگاه راه افتادیم به سمت رودخونه ی نزدیک پاسگاه.چند تا عکس و فیلم از آب چلیکها گرفتم و تاریک شده بود که برگشتیم پاسگاه.

جاتون خالی شب کباب داشتیم ۳ تا سیخ واسه محیط بان پاسگاه و سرباز های سپاه و ۷ تا سیخ برای خودمون.۳ تا سیخ اول خام بودن و همه رو مریض کردن! و ۷ تا سیخ خودمونم سوختن!خلاصه اونشب گرسنه خوابیدیم!

فردا صبح با محیط بان پاسگاه-آقای سلمی- به سمت تالاب زرد پر راه افتادیم چند تا فیلم گرفتیم-نمیگم تا تو آمفی تئاتر آموزشکده فیلمش پخش بشه بیاین ببینید!- ناهار رو با نگهبانهای آنتن مخابرات توی یکی از بلندترین کوههای منطقه خوردیم و دوباره برگشتیم تالاب و تا نزدیک شب اونجا بودیم.

روز سوم دم طلوع آفتاب رفتیم دنبال قوچ و میش ولی از شانس بد ما طوفان شد و ما نتونستیم چیزی ببینیم.

خلاصه بعد از ظهر روز ۱۷ فروردین برگشتیم خونه.هیچوقت خاطره ی شبهای رویایی کویر رو فراموش نمیکنیم!


در حاشیه:

*زیاد مطالب علمی و مشکلات مدیریتی رو ننوشتم چون بیشتر میخوام حرفهامو روی مستندی بزنم که قرار تو آمفی تئاتر آموزشکده پخش بشه.هر موقع فیلم آماده شد بهتون خبر میدم!

*مسیر رفت به منطقه:ورامین-پیشوا-روستای قلعه بلند-روستای عسکرآباد-روستای حصار گلی-پاسگاه مبارکیه. فقط بدون مجوز نرین چون اگه محیط بان هم بشناستتون سپاه تو منطقه راهتون نمیده!