Posts Tagged ‘ورودی 84’

۸۴، ۸۵، ۸۶!

جمعه, ۸ آذر ۱۳۸۷

فکر نمیکردم این پست انقدر اهمیت پیدا کنه ولی خوب، پیدا کرد.یکی از شاکیان این پست خانم پور خامنه از ورودی ۸۴ هستن که عنوان میکنند این پست کاملا خلاف واقع است.از من خواستن که نامشون رو حذف کنم(البته بگم، تنها کسی که ازش برای قرار دادن اسمش توی این پست اجازه گرفتم ایشون بودن)ازشون خواستم دست به پست نزنیم و در عوض از بچه ها بخواهیم خودشون نظر بدن و ایشون هم پذیرفتن.از تمامی دوستان دعوت میکنم نظر خودشون رو اعلام کنند.با توجه به اهمیت موضوع و نظرات عنوان شده در مورد این پست خواهشمندم بدون تعصب نظر دهید و واقعیت را عنوان کنید.

آیا با نظر من موافقید؟چرا؟


۸۴، ۸۵، ۸۶!
۳ تا ورودی از آموزشکده رو دیدم.
یک نکته ایی که در مورد ما و البته ورودیهای ۸۴ وجود داشت این بود که معمولا تو دوره های کاردانی، ۲ ورودی فقط ۲ ترم با هم هستن.ولی ما و ۸۴ ایها ۳ ترم با هم بودیم.با توجه به ویژگیهای خاص ورودی ما و بچه های ۸۴  ارتباط صمیمی و نزدیکی بین ما برقرار شده بود.بطوریکه لحظه ی خداحافظی با اونا برام فرقی با جدایی از بچه های خودمون نداشت.
دیدن رفتن اون بچه های گرم.گریه ی همه رو در اورده بود.حتی چند تا از بچه های ۸۶ هم با دیدن ما گریشون گرفته بود.فکر کنم هوا ابری بود.یادمه سالن خیلی کم نور بود.بد جوری هوای گریه داشتم.
گریه های علی رحیمی و رضا قاسم نژاد هنوز جلوی چشمامه.علیرضا فیاضی عین خیالش نبود!مثله همیشه میخندید.سکوت جمال شمس!
لحظه یی که احمد خورشیدی  دم “در سبز” نی میزد….وای که چه سوزی داشت!
و صحنه ی خداحافظی بچه ها توی کوچه.که با عجله به سمت اتوبوس میدویدن…
یادش بخیر.دلم برای همشون تنگ شده.مخصوصا جمال شمس.دوران قشنگی رو با هم داشتیم.

داشتم میگفتم؛
بچه های ۸۴ ویژگیهای خاصی داشتن،مخلوطی از همه نوع آدم.که بیشترشون کبریت بی خطر بودن!
کلا نمیشه ویژگی خاصی براشون ذکر کرد ولی در کل آروم بودن و انگار خیلی از خودشون و آموزشکده نا امید بودن! البته کسایی هم مثله خانم پورخامنه توشون پیدا میشد که افزونه ی امید داشتن! ولی خوب،آموزشکده خیلی بی وفا بود!
آموزشکده مصداق بارز شعر “زمستان” اخوان ثالث بود.همیشه سرها در گریبان بود!

و اما ما؛
شاخصه ی ما رو میشه افراط ذکر کرد! در همه زمینه ها!
از من گرفته (در امر کامپیوتر)، حمید حیدری و مسعود یوسفی(در امر گیر دادن به استاد) ،حمید بخشی و بهروز باقری(در امر فوتبال)، یونس سعادتی(در امر افتادن دروس!) و فرهاد عزیز آبادی و حسین ملکیاری(در امر بی خیالی)و ….
با اومدن ما جرقه ایی تو این زمستون خورد! ولی خوب آموزشکده بد جوری یخبندون بود! خیلی بیش فعالی کردیم.خیلی استادها و مخصوصا مهندس خسروانی رو خسته کردیم.همیشه دوست داشتیم که آموزشکده رو شبیه دانشگاههای درست حسابی کنیم ولی ….
بچه های ما با کمک ۸۴ ایها یه سرو سامونی بهش دادن ولی خوب خیلی کار باید انجام میشد.اینو رو خود کارمندها هم اعتراف میکردن.
هممون منتظر بچه های ۸۶ بودیم تا بخشی از کارها رو دست اونها بسپریم تا شاید در بلند مدت بشه کاری برای آموزشکده کرد! کاری کنیم تا فضای اونجا کمی شبیه دانشگاه بشه.همه ی این اتفاقات رو در طول این ۲ سال تو پالاس خوندید و نیازی به تکرار نیست.

ولی بچه های ۸۶
شاخصه ی %? تفریط! در واقع فقط برای خراب کاری اومده بودن!
عتیقه هایی که دومی ندارن! ما که در انتظار بهار بودیم زمستونی رو دیدیم که کل کشور رو در بر گرفت!و یک هفته تعطیلی در پی داشت!یخبندون ۸۶ رو هیچکس فراموش نخواهد کرد!
آره! این بچه های ۸۶ احساسی رو داشتن که وقتی از ابتدایی به راهنمایی رفتن داشتن! هر چی تو گوش اینها داد زدیم بابا اینجا خیر سرش، موسسه آموزش عالی هست! نفهمیدن که …
خلاصه زدن و هر چی کاسه و کوزه بود شکستن! سرمای اونا ما رو هم منجمد کرد.یادمه روز های اول خیلی ازشون تعریف میکردم تو پالاس ولی خوب،به اشتباه خودم اعتراف میکنم.وای خدای من! وقتی الان بهشون فکر میکنم یه سری پسر رو تو راهرو مبینم که لباسهای تیره پوشیدن دستاشون تو جیبشونه، سرشون پایینه و دارن خیلی آروم قدم میزنن.اوه! دختراشون دارن تو سالن دنبال هم میدوون! افسوس!
نمونه ی فعالشون ساسان قنبری بود که بنده خدا دنیای زیبایی واسه خودش داشت! هر کی فیلم “ذهن زیبا” رو دیده باشه متوجه حرفام میشه!(البته خداییش زحمت میکشه!)

آره!
این بود نقد من به ۳ ورودی آموزشکده.فکر کنم همه چیز به قبل از ورود ما برگشت! انگار نه انگار که اتفاقاتی تو این زمهریر افتاده! ولی ما برمیگردیم! این یک اخطار رسمی به آموزشکدست برای نیمسال دوم ۸۷! درست که خیلی ها نیستن ولی خیلی ها هم هستن! یه سری ها تو رشته ی محیط زیست و یه سری ها هم تو علمی کاربردی(مثله من! فعلا که قراره آلودگی بخونم!).
پس
روبرو آماده باش!!!!!